| فرهنگنامه عاشورا |
فرهنگنامه عاشورا(ويژه دانشآموزان)جواد محدّثىنشر معروفمقدمهنوجوانان و جوانان ما كه در دامان مادران و در كنار پدران، با محبّت امام حسين«ع» رشد مىكنند و با حماسه عاشورا آشنا مىشوند، در هنگام نياز، درسهاى آموخته از كربلا را، از قبيل ايمان، ايثار، صبر، حقطلبى، ظلم ستيزى، جهاد و شهادت، بهكار مىبندند. آنچه اين عشق و محبت را كاملتر مىسازد، «معرفت و شناخت» است. آگاهى نسل امروز از نهضت عاشورا و چهرهها، شعارها و اهدافش، پيامها و آثارش، درسها و رهنمودهايش، بايد بيش از آن باشد كه هست. وقتى «عاشورا» به عنوان يك مكتب و دانشگاه مطرح است، امّت حسينى نيز كه شاگردان اين مكتبند، بايد با الفباى كتاب عاشورا و درسهاى مكتب كربلا آشنا باشند. قيام امام حسين«ع» گرچه يك حادثه تاريخى در سال 61 هجرى بود، امّا آثار و روشنگرىها و نتايج آن در طول تاريخ، يك «فرهنگ» را پديد آورد. انسانهاى پاكباخته و با ايمان، پديد آورنده آن حماسه بودند و مجموعهاى از ارزشهاى در كربلا به صحنه آمد كه سزاوار است هم آن پاكباختگان مؤمن و هم اين درسهاى بزرگ، شناخته شود و الگوى فردى و اجتماعى قرار گيرد. اين كتاب، مجموعهاى از اطلاعات گوناگون و فشرده را از نهضت عاشورا و درباره آنچه كه به نحوى به اين حادثه مربوط مىشود، ارائه مىدهد؛ از قبيل اشخاص، جاها، اصطلاحات، موضوعات، حادثهها، ابزار و اشياء، گروهها و پديدهها از گذشته تاكنون. تدوين اين اثر، به خاطر تأمين اين هدف و افزايش بينش و آگاهى نسل انقلابى و عاشورايى نسبت به قيام امام حسين«ع» بوده است. محتواى اين كتاب، برگرفته از نوشته ديگر مؤلف، بهنام «فرهنگ عاشورا» است. با اين تفاوت كه موضوعات «فرهنگ عاشورا»، به ترتيب الفباست و مفصّلتر و تحقيقىتر است، عنوانهاى بيشترى دارد، منابع آنچه در كتاب آمده، در پاورقيها ذكر شده است و در پايانِ هر بحث، با استفاده از يك شيوه ارتباطى، موضوعات به يكديگر ارجاع و ارتباط داده شده است. امّا براى اينكه اين مجموعه براى دانش آموزان مفيدتر باشد، هم تعدادى از موضوعات و عنوانها حذف شد، هم ارجاعات و منابع و پاورقيها. بعلاوه، متن آن ساده و خلاصهتر گشت و به جاى نظم الفبايى، در 8 فصل جداگانه و بصورت موضوعى تدوين شد. روشن است كه علاقهمندان به بحثهاى گستردهتر درباره موضوعاتِ اين مجموعه، به كتاب «فرهنگ عاشورا»[1] مراجعه خواهند كرد. اميد است كه اين اثر، گامى كوچك در بزرگداشت حماسهاى بزرگ و ماندگار به شمار آيد. قـم ـ جـواد محـدّثى تابستان 1375 موضوعات و مفاهيمآثار و نتايج نهضت عاشوراشهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جوّ نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه، در طول تاريخ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است: 1 ـ قطع نفوذ دينى بنىاميّه بر افكار مردم 2 ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف 3 ـ فروريختن ترس مردم از اقدام و قيام بر ضدّ ستم 4 ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى 5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم 6 ـ تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيّون 7 ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى) 8 ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدّد با الهام از حماسه كربلا 9 ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ 10 ـ تبديل شدن «كربلا» به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت، براى نسلهاى انقلابى شيعه 11 ـ به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ، بر محور شخصيّت و شهادت سيدالشهدا«ع» از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا، مىتوان «انقلاب توابين»، «انقلاب مدينه»، «قيام مختار»، «قيام زيد»، و ... حركتهاى ديگر را نام برد. آداب زيارتتشرّف به ديدار امام معصوم«ع» چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمّه«ع» آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند. رعايت طهارت، ادب، متانت، توجّه، حضور قلب از جمله اين آداب است. زيارت قبر سيدالشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل: نماز خواندن، حاجت خواستن، بىآلايش و غمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن، پياده رفتن، غسل زيارت كردن، تكبير گفتن، وداع كردن. رعايتاين آداب، قربروحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزون مىسازد. آزادگىاز مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگى و حريّت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلّت نشدن است. نهضت، عاشورا، به همه مظلومان، درس مبارزه و به همه مبارزان، الهام مقاومت و روحيّه آزادگى داده است. «درس آزادى به دنيا داد، رفتار حسين!». گاندى، مصلح بزرگ هند گفته است: «من براى مردم هند، چيز تازهاى نياوردم. فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملّت هند كردم. اگر بخواهيم هند را نجات دهيم، واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسينبن على«ع» پيمود.» آمار نهضت كربلانقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه، غير قابل انكار است. ليكن در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن، با توجّه به اختلاف نقلها و منابع، نمىتوان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتّفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى، حادثه كربلا را گوياتر مىسازد. به همين دليل به ذكر نمونههايى از ارقام و آمار مىپردازيم: مدّت قيام امام حسين«ع» از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكّه، 23 روز بين راه مكّه تا كربلا و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محّرم). بيعت كنندگان با مسلمبن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است. شهداى كربلا از اولاد ابىطالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابىطالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنىهاشم شهيد شدند، جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورتاند: امام حسين«ع» 1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على«ع» 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. سيدالشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اوّل آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت: عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروهبن قيس با 4000، شمر با 4000، شبثبن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: يزيدبن ركاب كلبى با 2000، حصينبن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر. امام حسين«ع» بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت: مسلمبن عوسجه، حرّ، واضح رومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم. سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع» انداختند: عبداللهبن عُمير كلبى، عَمروبن جناده، عابسبن ابى شبيب شاكرى. مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبداللهبن حسين كه مادرش رباب بود، عونبن عبدالله جعفر، مادرش زينب، قاسمبن حسن مادرش رمله، عبداللهبن حسن مادرش بنت شليل جيليّه، عبداللهبن مسلم مادرش رقيه دختر على«ع»، محمدبن ابى سعيدبن عقيل، عمروبن جناده، عبداللهبن وهب كلبى مادرش ام وهب، على اكبر. 5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبدالله رضيع شيرخوار امام حسين، عبداللهبن حسن، محمدبن ابى سعيدبن عقيل، قاسمبن حسن، عمرو بن جناده انصارى. 5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انسبن حرث كاهلى، حبيببن مظاهر، مسلمبن عوسجه، هانىبن عروه، عبداللهبن بقطر عميرى. 2 نفر از ياران امام حسين«ع» روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سواربن منعم وموقعبن ثمامه صيداوى. 4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف، سويدبن ابى مطاع (كه مجروح بود) و محمدبن ابىسعيدبن عقيل. 7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: على اكبر، عبداللهبن حسين، عمروبن جناده، عبداللهبن يزيد، عبيداللهبن يزيد، مجمعبن عائذ، عبدالرحمنبن مسعود. 5 نفر از زنان از خيمههاى حُسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلمبن عوسجه، امّ وهب زنِ عبدالله كلبى، مادر عبدالله كلبى، زينب كبرى، مادر عمرو بن جناده. زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبداللهبن عمير كلبى) بود. ادبيّات عاشورامقصود، مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى، بر محور حادثه و قهرمانان كربلا، در طول چهارده قرن پديد آمده است. اين آثار، شامل شعر و مرثيه، نوحه و تعزيه، مقتل و مصيبتنامه، نمايشنامه و فيلمنامه، داستان، فيلم، عكس و اسلايد، كتب و مقالات و نثرهاى ادبى، شرح حالِ قهرمانان كربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماكت و... مىتواند باشد. اسارتدستگير كردن، افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان «اسير» گرفتن و برده ساختن. در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفّار، اسير گرفته مىشدند، يا بعضى از مسلمانان به اسارتِ مشركين در مىآمدند. در حادثه كربلا، اين فاجعه كه اهلبيت امام حسين«ع» را پس از عاشورا اسير گرفته و شهر به شهر گرداندند و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند، نقض آشكار قوانين اسلام بود؛ چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان. گرچه يزيد، اهلبيت امام حسين«ع» را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به شهر با خفّت و خوارى گرداند، ولى اين دودمان عزت و آزادگى، از «اسارت» هم بعنوان سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبهها و سخنرانيهاى بيدارگرشان حيله دشمن را نقش برآب كردند. خطابههاى زينب كبرى و امام سجاد«ع» و دختر امام حسين«ع» در كوفه و شام، نمونهاى از «مبارزه در اسارت» بود. حضرت زينب، حتّى در مجلس يزيد و پيشروى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و غير اسلامى او اعتراض كرد.مىتوان گفت امام حسين«ع» با تدبير و حسابگرى دقيق، زنان و فرزندان را همراه خود به كربلا برد، تا گزارشگر صحنههاى عاشورا و پيامرسان خون شهيدان باشند و سلطه يزيدى نتواند برآن جنايت عظيم، پرده بكشد يا قضايا را بهگونهاى ديگر وانمود كند. اسارت اهلبيت با آن وضع رقتبار، عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان حكومت يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع» در طول اسارت، لذّت پيروزى نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد، چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ را گرفت و به بازماندگان و خانوادههاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان با رساندن پيام خون، بايد حق را يارى كنند، شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان، كارى زينبى! اسارت، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست. آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز، در اسارتگاههاى عراق، ادامه دهنده جهاد رزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهلبيت آموخته بودند. زينب«ع» قافله سالاركاروان اسارتبود ومردانه و صبورانه،آن دورانتلخ را بهپايان رساند. اسب تاختن بر بدن امام«ع»از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه، اسب تاختن بر جسد مطهّر سيدالشهدا«ع» پس از شهادت آن حضرت بود. عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمهها، عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسينبن على«ع» كيست؟ ده نفر داوطلب شدند و با سم اسبها بر سينه و پشت امام تاختند. پيكر امام زير سم اسبها له شد. اهداف نهضت عاشورامقصود از «هدف» امام حسين«ع» در حادثه كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در اين راه، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است: 1 ـ زنده كردن اسلام 2 ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان 3 ـ احياى سنّت نبوى و سيره علوى 4 ـ اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت 5 ـ از بين بردن سلطه استبدادى بنىاميّه بر جهان اسلام 6 ـ آزادسازى اراده ملّت از محكوميّت سلطه و زور 7 ـ حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان 8 ـ تأمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع 9 ـ از بين بردن بدعتها و كجرويها 10 ـ تأسيس يك مكتب تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوهگر بود، هم در ياران و سربازانش. ايثاراز بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا، «ايثار» است. ايثار يعنى فداكارى و ديگرى را برخود مقدّم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن. در كربلا، فدا كردنِ جان در راه دين، فدا كردن خود در راه امام حسين«ع»، به خاطر حسين، تشنهجان دادن و... ديده مىشود. امام حسين«ع» جان خود را فداى دين مىكند، اصحاب او، تا زندهاند، نمىگذارند كسى از بنىهاشم به ميدان رود، تا بنىهاشم زندهاند، آسيبى به حسين«ع» نمىرسد. شب عاشورا كه امام، بيعت را از آنان بر مىدارد كه جان خويش را نجات دهند، يكايك برخاسته، اعلام فداكارى مىكنند و مىگويند: زندگى پس از تو را نمىخواهيم و خود را فداى تو مىكنيم. برخى از ياران امام حسين، هنگام نماز ظهر، جان خويش را سپر تيرهاى دشمن مىكنند و امام نماز مىخواند. عباس«ع» بالب تشنه وارد فرات مىشود و چون مىخواهد آب بنوشد، ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده، آب نمىنوشد و به خويش نهيب مىزند كه آيا آب بنوشى، در حالىكه حسين«ع» تشنه و در آستانه مرگ است؟ بيعتبيعت نوعى پيمان بستن و رأى دادن به يك حكومت و حاكم است. در حادثه كربلا، تلاش عمده دشمن آن بود كه حسينبن على«ع» را به بيعت با يزيدبن معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.در دورانى هم كه سيدالشهدا در مكّه بود، در پى نامهها و دعوتهاى كوفيان براى عزيمت به آنجا، آن حضرت مسلمبن عقيل را فرستاد. شيعيان كوفه نيز با نماينده امام حسين بيعت كردند. بىوفايىاز خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با علىبن ابىطالب«ع» بىوفايى نشان دادند، هم با امام مجتبى«ع»، هم با مسلمبن عقيل و هم با سيدالشهدا بيعت كردند و پيمان شكستند. نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند. از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در ايّام جنگ تحميلى، در حمايت از رهبرى اين بود كه «ما اهل كوفه نيستيم، امام تنها بماند»، «ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند.» تَباكىخود را به گريه زدن، خود را گريان نشان دادن، خود را شبيه گريه كننده ساختن، حالتِ گريه به خود گرفتن. در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين«ع»، هم گريستن، هم گرياندن و هم حالتِ گريه داشتن ثواب دارد. حتّى اگر كسى نگريد يا گريهاش نيايد، گرفتن اين حالت، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسّر ايجاد مىكند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مىبخشد. تحريفهاى عاشورانهضت عاشورايى امام حسين«ع»، با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات اسلام و مبارزه با طغيان بود. آن همه تشويق براى گريه بر سيدالشهدا و عزادارى براى سيّد مظلومان نيز، براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود. متأسّفانه در طول تاريخ، تحريفهايى چه در انگيزهها و اهداف، چه در چهرههاى حماسه ساز و چه در برنامههاى مربوط به عاشورا انجام شد. تحريفهاى عاشورا، برخى به «محتوا» بر مىگردد، برخى به «شكل» و برخى به «افراد». كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضههايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن شنوندگان بود، آميخته به مطالب ضعيف، غير مستند و احيانا دروغ گشت. علاقهاى كه به چهرههاى عاشورايى وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، مبالغههايى شود كه غير عقلى و باور نكردنى است. آمار و ارقام كشتهها و برخى حوادثى كه بظاهر غمانگيز و سوزناك بود، بر اصل واقعه افزوده شد. الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهههاى دفاع مقدس، از عاشورا و كربلا گرفته شد، بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست. اگر شيعه بتواند «مكتب عاشورا» را آنگونه كه هست و بوده، به جهانيان معرفى كند، بىشك منبعالهام همه آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستماند. تَعزيهتعزيه و تعزيت، هم بهمعناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است، هم به معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه «شبيهخوانى» هم گفته مىشود. تعزيه خوانى در يك محوّطه، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مىگيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى ايفاى نقش مىكنند. صحنه و نمايش، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مىشود. اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست، در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين سنّت مورد توجّه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگرى اجرا مىشود، از جمله در هند و پاكستان، كه رواج بيشترى دارد. توسّلوسيله جويى و حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و أئمّه معصومين«ع» از جمله سيدالشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا. كسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ، حاجت خود را از خداوند مىطلبند، اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند. اين توسّل، بصورت زيارت، دعا، عزادارى، گريستن، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مىگردد. عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم. هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيدالشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و برآمدن حاجتها بهره مىجويند. جهاداز دستاوردها، اهداف، انگيزهها، درسها و پيامهاى عمده عاشورا، «جهاد» است. جهاد، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين، شايستهترين كسانىاند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. سيدالشهدا«ع» در عصرى قرار گرفته بود كه امويان، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود. جهاد آن حضرت، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد. جهاد حسينبن على«ع» براى احياء دين بود. در اين راه و با اين انگيزه، هم كشتن و هم كشته شدن حيات و پيروزى است. جهاد و شهادت آزاد مردان، هميشه با بذل جان و ايثار و نثار خون است و ثمره، آن بيدارى مردم و احياى حق است. اين خطّ و برنامه، معامله باخداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش، نويد بهشت داده است، چه بكشند، چه كشته شوند. حسينٌ منّى و انا من حسين«ع»حسين«ع» از من است و من از حسينم. حديثى كه رسول خدا«ص» فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است.مفهوم بلندى كه در اين حديث نهفته، آن است كه وجود پيامبر«ع» و آيين و مكتب او در وجود اباعبدالله«ع» تداوم يافته است، آن هم نه تنها تداوم جسمى، بلكه نگهبان دين پيامبر«ص»، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست. حكومت رىعمر سعد، به هوس رسيدن به استاندارى «رى»، حسينبن على را كشت. قرار بود به ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد. ابن زياد، قبل از عزيمتش به حوزه استاندارى، او را مأمور سركوب سيدالشهدا«ع» نمود. ابتدا مىخواست قبول نكند، ولى ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست خواهد داد. بالأخره نتوانست بر جاذبه دنيا و رياست غلبه كند. به كربلا رفت و امام حسين«ع» را كشت. خطبهخطبه، خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مىكند. معمولاً مشتمل بر حمد و ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است. در نهضت عاشورا، يك سرى خطابهها و سخنرانيها توسّط سيدالشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخ و حديث ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است، چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكّه بوده، چه خطبههايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام بيان شده است. خطبههاى سيدالشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع» در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق، معروفترين آنهاست. خون گريستنبه جاى اشك، خون گريستن، تعبيرى است از زبان حضرت مهدى«ع» نقل شده كه خطاب به سيّدالشهدا«ع» مىفرمايد: اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و نتوانستم ياريت كنم، صبح و شب بر تو خون مىگريم و مىنالم و به جاى اشك، خون مىگريم. درسهاى عاشوراحادثه عاشورا، بىشك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزههاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجاد كرد، يا تقويت نمود. درسها و آموزشهاى عاشورايى زياد است، از جمله: آزادگى، ايثار، بصيرت، جهاد، شهادت طلبى، صبر، فتح، فتوّت، فوز، قربانى، كلُّ يومٍ عاشورا، نماز، وفا، هجرت، هَل مِن ناصِر، هيهاتَ منّا الذّله، يا فتح يا شهادت. دفن در كربلادفن شدن در سرزمين مقدّس كربلا در فرهنگ شيعه، ارزش است و رحمت الهى شامل كسانى مى شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند. بسيارى از بزرگان، علما، امرا و مردم عادى وصيت مىكردهاند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون شدن در جاى ديگر، دوباره جسدشان به كربلا منتقل شده است. ذكر مصيبتسنّتى در جهت احياى ياد و نام ائمّه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا. در اين برنامه، حوادث كربلا و كيفيّت شهادت امام حسين«ع» و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مىشود كه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيدالشهدا مىگردد. امام سجاد«ع» كه بيست سال به ياد عاشورا مىگريست، مىفرمود ياد شهادت فرزندان فاطمه چشمانم را پراشك مىكند. ذكر مصيبت، سبب پيوند عاطفى و قلبى شيعه با سيّدالشهداست و نقشه دشمنان اهلبيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند، نقش بر آب مىكند و جامعه را هوادار اهلبيت و دشمن ظالمان مىپرورد. رمز جاودانگى عاشوراهيچ حادثهاى به جاودانگى و ماندگارى «كربلا» نمىرسد. رمز آن در چند مسأله نهفته است، از جمله: 1 ـ خدايى بودن آن: حركت حسين«ع»، جهاد و شهادتش، براى خدا بود و هرچه كه «لِلّه» باشد، رنگ جاودانه مىگيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق، همواره امتداد مىيابد. 2 ـ افشاگريهاى اسراى اهلبيت: خطابههاى زينب و سجاد «عليهماالسلام» و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت، نقش مهمّى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند. 3 ـ احياگريهاى «ذكر»: در تعليمات ائمّه، تأكيد فراوان شده كه براى امام حسين«ع» و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا و مظلوميّت امام حسين«ع» و شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. 4 ـ كيفيّت حادثه: خود حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بىرحمى سپاه كوفه نسبت به سيدالشهدا و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بىنظير را ماندگار ساخته است. روز شمار قيام كربلا در اين قسمت، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام، مدينه، كوفه، مكّه، كربلا و ... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است، مىآوريم: 15 رجب 60 هجرى: مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر. 28 رجب 60: رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين«ع» و ديگران. 29 رجب 60: فرستادن وليد، كسى را سراغ سيدالشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت، ديدار امام حسين«ع» از قبر پيامبر و خداحافظى، سپس هجرت از مدينه، همراه با اهلبيت و جمعى از بنىهاشم. 3 شعبان 60: ورود امام حسين«ع» به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم. 10 رمضان 60: رسيدن نامهاى از كوفيان به دست امام، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه. 15 رمضان 60: رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام، سپس فرستادن مسلمبن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع. 5 شوال 60: ورود مسلمبن عقيل به كوفه، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت. 11 ذىقعده 60: نامه نوشتن مسلمبن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به آمدن به كوفه. 8 ذىحجّه 60: خروج مسلمبن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه. تبديل كردن امام حسين«ع» حج را به عمره در مكّه، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه. دستگيرى هانى، سپس شهادت او در كوفه. 9 ذىحجّه 60: درگيرى مسلم با كوفيان، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارالأماره كوفه، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه. ذىحجّه 60: بر خورد امام حسين«ع» با حرّ و سپاه او در منزل «شراف». 2 محرّم 61: ورود امام حسين«ع» به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا. 3 محرّم 61: ورود عمر سعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن. 7 محرّم 61: رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، مأموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمروبن حجّاج. 9 محرّم 61: ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمرسعد، مبنى بر جنگيدن با حسين«ع» و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس«ع» و حمله مقدماتى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا. 10 محرم 61: درگيرى ياران امام با سپاه كوفه، شهادت امام و اصحاب، غارتخيمهها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه، توسّط خولى. 11 محرم 61: حركت سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهلبيت از كربلا به كوفه، پس از آنكه عمر سعد بر كشتههاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهلبيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد. 1 صفر 61: ورود اسراى اهلبيت«ع» از كربلا به دمشق. 20 صفر: بازگشت اهلبيت«ع» از سفر شام به مدينه. رَوضهروضه و روضهخوانى، به معناى ذكر مصيبت سيدالشهدا و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين«ع» است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است. اشك ريختن و گريستن در مصائب اهلبيت«ع» نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهرهمندى از شفاعت اباعبدالله الحسين است. معناى روضه در اصل، باغ و بوستان است، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به «روضه» آن است كه مرثيه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام «روضة الشهداء» مىخواندند كه تأليف ملا حسين كاشفى است. چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مىخواندند، خوانندگان اين كتاب به «روضه خوان» معروف شدند. زنان در نهضتِ عاشورازنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على«ع» بودند، و برخى جز آنان، چه از بنىهاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيّه و امّهانى، از اولاد على«ع» بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيدالشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسنبن حسن، دختر مسلمبن عقيل، فضّه نوبيّه، كنيز خاصّ امام حسين«ع» و مادر وهببن عبدالله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. زينب كبرى و امّكلثوم، دختران اميرالمؤمنين«ع»، همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و ... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراى اهلبيت را تشكيل مىدادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمهها، ابتدا در صحرا متفرّق شدند، سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند. زيارتديدار، بر سر تربت يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن، ديدار از حرمهاى مطهّر. زيارت ائمّه، نشانه احترام به مقامشان، پيروى از راهشان، تبعيّت از مواضعشان، استمرار خطّشان، تجديد عهد با امامتشان، وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است. زيارتها، علاوه بر آنكه براى خود زائر، اثر تربيتى و تزكيه روح دارد، دليل حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است. در احاديث متعدّد، تأكيد شده كه زيارت ائمّه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشترى دارد، و اگر راه زائر دور باشد و زيارت، پياده و همراه با مشقّتها باشد، اجر و ثواب بيشترى خواهد داشت. زيارت اربعيناربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليهالسلام است. از آنجا كه گراميداشت خاطره شهيد و احياء اربعين وى، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه اوست و زيارت، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است، زيارت امام حسين«ع» بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است، فضيلت بسيار دارد. زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است، در كتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مىشود: «السلامُ عَلى وَلىِّ اللهِ وَ حبيبه ...» مورّخان نوشتهاند كه جابربن عبدالله انصارى، همراه عطيّه عوفى موفق شدند كه در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين«ع» بروند. زيارت عاشورااز زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين«ع»، روز عاشوراست؛ چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع» در كربلا و چه خواندن زيارتنامه از دور. زيارتنامهاى هم كه از سوى ائمّه دستور به خواندن آن داده شده به «زيارت عاشورا» شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن، آثار و بركات زيادى دارد. زيارت كربلااز مقدّسترين و با فضيلتترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان شده است، زيارت قبر سيدالشهدا«ع» در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى، حتى زيارت قبر رسول خدا«ص» به اين اندازه سفارش و دستور نيست. زيارت وارثيكى از زيارتنامهها سيدالشهدا«ع» كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمّد، على، فاطمه زهرا، خديجه كبرى خطاب مىكند. زيارت وارث از امام صادق«ع» روايت شده است. سر امام حسين«ع»پس از شهادت اباعبدالله«ع»، سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سر مطهّر آن حضرت را از پيكر جدا كردند، سپس به دستور عمرسعد، پيكر آن امام را زير سم اسبها له كردند. اين سر مقدس، همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزهها شد و در كوفه و شام و شهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند. سرهاى شهدابريدن سر (چه از مرده و چه از كشته) نوعى مُثله به حساب مىآيد و شرعا حرام است و در زمان رسول خدا«ص» و خلفاى بعدى هرگز با كشتههاى دشمن كافر چنين رفتارى نشد؛ تا چه رسد به پيكر شهداى اهلبيت، كه سرها را از بدنها جدا كرده، شهر به شهر گرداندند. اين جنايت در عصر امويان در عاشورا انجام شد. پيش از عاشورا نيز سر مسلمبن عقيل و هانىبن عروه را از بدن جدا كردند و به شام، نزد يزيد فرستادند. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابنزياد بردند. ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد. مدفن برخى از اين سرها (حدود 16 سر) را در «باب الصّغير» شام مىدانند، از جمله سر مطهّر على اكبر، حبيببن مظاهر و حرّبن يزيد را. سقّايىيكى از منصبهاى حضرت عبّاس«ع» در عاشورا. اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم دينى بسيار پسنديده است. امام صادق«ع» فرموده است: هر كه در جايى كه آب هست مردم را سيراب كند، گويا بردهاى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند، گويا به همه مردم حيات بخشيده است. و در روايت ديگرى از امام باقر«ع» است كه خداوند سقايى براى جگرهاى تشنه را دوست مىدارد. در كربلا، آب رسانى به خيمهها و حرم سيدالشهدا«ع» بر عهده اباالفضل«ع» بود و او را لقب «سقاى دشت كربلا» دادهاند. در ايام عاشورا و محرّم نيز، عدّهاى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس و تشنگى اهلبيت، به سقايى و آب دادن به مردم و دستههاى عزادار مىپردازند، چه با مشك، چه با آمادهسازى منبع آب در معابر عمومى، يا تهيه آب خنك. و اين را پيروى از شيوه مردانگى علمدار كربلا مىدانند. به محلّى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هيأتهاست، يا به ظرف بزرگى از سنگ كه مخصوص اين كار، تراشيده مىشد، «سقّاخانه» گفته مىشد. سوره فجراين سوره، در روايت امام صادق«ع» به سوره امام حسين«ع» مشهور است و توصيه شده كه در نمازهاى واجب و مستحب، خوانده شود. «والفجر» كه سوگند خداى ازلى استروشنگر حقّى است كه با آلعلى است اين سوره به گفته امام صادق«ع»مشهور به سوره «حسينبن على» است سيره امام حسين«ع»سيره اخلاقى و رفتارى سيدالشهدا«ع» نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و على«ع» و تجسّم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست. مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگى مىكرد، سائلان را محروم نمىگذاشت، به فقيران مىرسيد، برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مىكرد، بدهى بدهكاران را مىداد، بر يتيمان شفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مىكرد، صدقاتش فراوان بود و مالى كه به دستش مىرسيد ميان تهيدستان تقسيم مىكرد. بسيار عبادت خدا مىكرد و روزه مىگرفت، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بىباك بود، ارادهاى نيرومند و روحيّهاى والا داشت، هرگز ذلّت و حقارت را نمىپذيرفت، مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مىداد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت، حلم و بردبارى و تحمّلش بسيار بود، كريم و بزرگوار بود، امر به معروف و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدّت انتقاد مىكرد، جوانمرد و با فتوّت و اهل گذشت بود، سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مىداد، ثروت را ذخيره نمىكرد. شجاعتدلاورى و بىباكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسينبن على«ع» و ياران شهيدش و اسيران آزادى بخش جلوهگر بود. قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن، صحنههاى بروز شجاعت بود. خاندان پيامبر در شجاعت و قوّت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود. ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگهاى جمل، صفين و نهروان، نشان دهنده شجاعت آلعلى است. امام سجاد«ع» در خطبه خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاى برجستهاى برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است. شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستودهاند. شعر عاشورااستفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين«ع» از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهلبيت بوده است و مرثيه، از محورهاى عمده سرودههاى شاعران شيعى و علاقهمند به خاندان نبوّت بهشمار مىآمده و مىآيد. امام حسين«ع» كشته اشكها و زنده مرثيههاست. انبوهى از سرودههاى عاشورايى در قالب قصيده، مثنوى، رباعى، دوبيتى، تركيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد. شاعران عاشورايى، احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر، بيان مىكنند و از اين راه، بخشى از ادبيّات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مىگيرد. در زبان عربى، از همان آغاز، پس از حادثه كربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهلبيت«ع» به سرودن مرثيه پرداختند. سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهلبيت بهكار گرفتند. شفاعتواسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند. مقام برجستهاى كه خداوند به پيامبر و ائمّه و علما و شهدا داده است. يكى از شفيعان هم حسينبن على«ع» است. شفاعت حسين«ع» هم در آخرت سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است، هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى علاقهمندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست. نه تنها امام حسين«ع» بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته است. محبّان امام حسين«ع» به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى و محبّت نسبت به اباعبدالله«ع»، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد. شفاعت آن حضرت شامل كسانى مىشود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق شفاعت او باشند. شهادتحاضر بودن، گواهى دادن، كشته شدن در راه خدا. در فرهنگ قرآنى، از شهادت با تعبير «قتل فى سبيل الله» ياد شده است: «ولا تَقولوا لِمن يُقتل فى سبيل الله امواتٌ بل احياءٌ ولكن لا تشعرون» به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند، مرده نگوييد، بلكه آنان زندهاند، ولى شما درك نمىكنيد. فيض شهادت، چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند، آرزوى آن را داشتهاند. در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، درخواست شهادت شده است در احاديث است كه: شهادت، برترين مرگ است. قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است. شهادت موجب آمرزش گناهان مىشود. شهيد از سؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت، با حوريان هماغوش است. شهيد، حق شفاعت دارد. شهدا اوّلين كسانىاند كه وارد بهشت مىشوند و همه به مقام شهيدان غبطه مىخورند. در دوران سيدالشهدا، شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت، بيدارى امّت فراهم نمىشد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمىگرفت. اين بود كه امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزهها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزى اسلام را تأمين و تضمين كنند و اين سنّت، همچنان در تاريخ باقى ماند و «شهادت»، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرها گشت. شهادت طلبىاز الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيّات والاى حسينبن على«ع» و يارانش، عنصر «شهادت طلبى» بود، يعنى مرگ در راه خدا را «اِحدى الحُسنيين» دانستن و دريچهاى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و شيفتگى و بىصبرى براى درك فضيلت شهادت. امام حسين«ع» با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت، تا در سايه شهادتش، اسلام زنده بماند و حق، حيات يابد. اصحاب امام حسين«ع» نيز در شب عاشورا، يك به يك برخاسته، اين روحيه را ابراز مىداشتند و از مرگ، هراسى در دلشان نبود. حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه آيا من نيز كشته خواهم شد؟ و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شيرينتر از عسل! امام خمينى«قدس سرّه» فرمود: «مرگ سرخ، بمراتب بهتراز زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشستهايم، تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند». شهيد نمازسعيدبن عبدالله، از اصحاب شهيد امام حسين«ع» كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر تيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين«ع» نمازش را بخواند. اضافه بر زخم شمشيرها و نيزههايى كه بر بدن داشت، 13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد. صَبرايستادگى، مقاومت و پايدارى. در حادثه كربلا، زيباترين جلوههاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمّل مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى ابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است؛ در حماسه عاشورا، «صبر» هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهود است، هم در شخص سيدالشهدا«ع»، هم در عترت و ياران صبور و وفادارش. ياران آن حضرت نيز همانگونه بودند كه او مىخواست. در ميدان «صبر»، پايدار ماندند و بر تشنگى، محاصره، هجوم دشمن، كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مىكردند و از خوشحالى در پوست خود نمىگنجيدند. خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان و ياران صبر كرد، خواهر صبورش زينب، صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيد و لحظه لحظه حوادث كربلا، جلوههاى مقاومت و پايدارى بود. عاشورا در نظر ديگرانتأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسينبن على«ع» بر انديشه مردم جهان، حتّى غير مسلمانان داشته، بسيار است. عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود. بويژه كه برخى از نويسندگان غيرمسلمان مستقلاًّ كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند. عاشورا و امر به معروفامر به معروف و نهى از منكراز مهمترين فلسفههاى حماسه خونين كربلاست. سيدالشهدا، پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى كه با وليد و مروان داشت، كنار قبر پيامبر«ص» آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند، در ضمن مناجاتش با خدا، عشق خود را به معروف چنين بيان كرد: خدايا من معروف را دوست مىدارم و منكر را زشت مىشمارم. اى خداى بزرگوار و صاحب كرم! به حق اين قبر و مدفون در آن از تو مىخواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو و پيامبرت در آن باشد. عاشورا و انقلاب اسلامىامام خمينى«ره»، با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد، به حكومت اسلامى و حاكميّت ارزشهاى قرآنى فرا خواند، مفاسد رژيم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعيد هم از اين راه دست برنداشت. شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضدّ طاغوتى، پيوند انقلاب و عاشورا را مىرساند (رهبر ما خمينيه، نهضت ما حسينيه). عاشورا محور بسيج مردم و شورگسترى بر ضدّ طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد. خانوادهها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مىدانستند. بهرههايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند، فراوان بود. به تعبير امام امّت: «اگر قيام حضرت سيدالشهدا«ع» نبود، امروز ما هم نمىتوانستيم پيروز شويم.» پس از پيروزى انقلاب نيز، آنچه ملّت را در مقابل استكبار جهانى، مقاوم و بىباك ساخت و امّت انقلابى و رهبرى انقلاب، تن به سازش ندادند، همان درس عزّتى بود كه از «هيهات منّا الذّله» اباعبدالله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع مقدّس، جبههها را گرم نگه مىداشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبههها سرازير مىشد و پيروزيهاى بزرگ مىآفريد، درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود. فرهنگ عاشورا و الهام از اسوههاى كربلايى، حتّى در وصيّتنامهها، پيشانىبندها، شعارها، سرودها، نوحهها، تابلوهاى جبهه، رمز عمليّات و مجالس ختم شهدا متجلّى بود. رزمندگان اسلام، به عشق حسين«ع» در جبههها تشنه جان مىدادند، انتظار و اميد حضور اباعبدالله«ع» را بر بالين خود داشتند. آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم خود مىنوشتند، پيوند جبهه و كربلا را مىرساند، از قبيل: مسافر كربلا، زائر كربلا، يا زيارت يا شهادت، هيهات منّا الذّله، يا قمر بنىهاشم، يا ثارالله، يا حسين شهيد، يا سيد الشهدا، عاشقان كربلا، كل يوم عاشورا، يا ابا عبدالله، لبيك يا حسين و ... نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود. عمليات محرّم، مسلمبن عقيل، عاشورا، ثارالله، كربلاى 1 تا 10 و ... از اين نمونههاست. انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدّس، در اهداف، انگيزهها، شيوه مبارزه، روشهاى دفاع، روحيّه مردم، شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست، تا پايان نيز به اين فرهنگ وفادار مىماند. عِترتخاندان پيغمبر اكرم، اهلبيت عصمت و طهارت، ائمّه شيعه. عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مىشود. از اميرالمؤمنين پرسيدند: «عترت» كيست؟ فرمود: من، حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين«ع» كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است، از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود، تا كنار حوض (كوثر) بر پيامبر وارد شوند. عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا «قرآن و عترت» را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است. عزادارىبر پا داشتن مراسمى به ياد سيدالشهدا«ع» در ايام مختلف، بويژه دهه محرّم و روز عاشورا. اين عمل، كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين، در راه اقامه عزاى حسينى، مىكوشيدند. زيرا عزادارى، بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه خوانى و ... احياء خطّ ائمّه و تبيين مظلوميّت آنان است.سنّت عزادارى، با برخوردارى از عشق و محبّتى كه از امام حسين«ع» در دلها بوده و هست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدّس شده است و هرگز سستى و خاموشى ندارد و به بركت آن، اقشار بسيارى با امام حسين«ع» و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مىشوند. رمز جاودانگى نهضت حسينى نيز همين احيا و زندهنگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است. برپايى عزا براى سيدالشهدا، نوعى اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است. اشگ ريختن در سوگ اباعبدالله«ع»، عامل تقويت حسّ عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينهسازى براى تجمّع نيروهاى پيرو حسين«ع» در خطّ دفاع از حق است. عزادارى براى شهيد، انتقال فرهنگ «شهادت» به نسلهاى آينده است. عزادارى، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداى مظلوميّت آلعلى به گوش تاريخ است. روضههاى خانگى و دستههاى عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى، پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپايى مجالس و نوحهخوانى و سينه زنى و ... هر يك به نوعى سربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مىبخشد. عَطَـشتشنگى از بارزترين جلوههاى سوز و غم در حادثه كربلاست. سيدالشهدا، عباس، على اكبر، على اصغر و ديگران، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. محروم كردن خيمهگاه امام حسين«ع» از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش، از موارد روشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد است. تشنگى امام حسين«ع» و شهداى كربلا، چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا، او را ياد مىكنند، در راه امام حسين، به آبرسانى و سقّايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مىپردازند و با هر عطشى كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعىمىكند، گويابين آبو عطش و كربلا پيوند خورده است. فتحدر فرهنگ عاشورا، «فتح»، تنها پيروزى نظامى نيست، بلكه بيدارگرى امّت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه «عمل به تكليف» پيروزى است، هرچند بصورت ظاهر، شكست نظامى پيش آيد. هدف سيدالشهدا«ع»، نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هرچند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهلبيت. انسان حقجو و فداشده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است. امام خمينى «قدسسّره» فرمود: «ملّتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است ... ما، در كشته شدن و كشتن پيروزيم ...»[2] فُتوّتجوانمردى، رادى، آزادگى، پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى. از شاخصههاى بارز و اخلاقى روحى امام حسين«ع» و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد، جوانمردى بود. اين روحيّه كه انسان با جباران نسازد، زير بار ستم نرود، حرّيت و آزادگى داشته باشد، از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدّى به ضعيفان بپرهيزد، حامى ضعيفان باشد، به بيگناهان تعرّض نكند، معذرت خواهى را بپذيرد، حق انسانى ديگران را (حتى اگر نامسلمان باشند) به رسميت بشناسد، غيرت داشته باشد، هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمّل نكند، و ... همه از نشانههاى فتوّت است كه در نهضت كربلا به وضوح متجلّى شد. فرهنگ عاشورامقصود، مجموعه مفاهيم، سخنان، اهداف و انگيزهها، شيوههاى عمل، روحيات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت، تجسّم يافته است. فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امامحسين«ع» و شهداى كربلا و اسراى اهلبيت«ع» بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مىتوان در عنوانهاى زير خلاصه كرد: مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها، عزّت و شرافت انسان، ترجيح مرگ سرخ بر زندگى ذلّتبار، پيروزى خون بر شمشير، شهادت طلبى و آمادگى براى مرگ، امر به معروف و نهى از منكر، فتوّت و جوانمردى، نفى سازش با ستم، اصلاح طلبى در جامعه، عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا، قربانى كردن خود در راه احياء دين، نماز اوّل وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ايثار، وفا، هوادارى از امام حق و بيزارى از حكام جور، حفظ كرامت امّت اسلامى، لبّيكگويى به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و.... كُلُّ يومٍ عاشوراهر روز عاشورا و هر سرزمين، كربلاست. «كُلّ يَومٍ عاشورا وَ كُلّ اَرضٍ كَربلا». اين جمله و شعار، نشان دهنده پيوستگى و تداوم خطّ درگيرى حق و باطل در همه زمانها و مكانهاست. عاشورا و كربلا، يكى از بارزترين حلقههاى اين زنجيره طولانى است. هميشه حق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده، وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل را برعهده دارند. نبرد عاشورا، گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود (نيم روز) ولى از نظر امتداد، طولانى ترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كه كاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان، به فوز عظيم شهادت مىرسيد، ادامه دارد. امامخمينى«ره» فرموده است: «اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، يك كلمه بزرگى است... همه روز بايد ملّت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و مابايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم،انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمىشود. قضيّه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنند.» گريه«چشم گريان، چشمه فيض خداست». گريستن بر اباعبدالله الحسين«ع» ثواب بسيار دارد. اشگ ريختن، نشانه پيوند قلبى با اهلبيت و سيدالشهداست. اشك، دل را سيراب مىكند، عطش روح را بر طرف مىسازد و حاصل محبّتى است كه نسبت به اهلبيت حاصل مىشود. گريستن در سوگ شهداى كربلا، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن، نوعى امضا كردن پيمان و قرارداد مودّت با سيدالشهداست. دستور امامان به گريستن بر امام حسين«ع» بسيار اكيد است. امامرضا«ع» به ريّان بن شبيب فرمود: اگر بر چيزى گريه مىكنى، بر حسينبن على گريه كن، كه او را همچون گوسفند، سر بريدند. گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران را دارد. امام خمينى«ره» فرمود: «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطور بزرگ ايستاد...، آنها از همين گريهها مىترسند، براى اينكه گريهاى است كه گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.» لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادةًاز آموزشهاى عاشورا، گزيدن مرگ سرخ و شهادت، بر زندگى مذلّت بار در كنار ظالمان است و اينگونه مردن، حيات جاودانى است و آنگونه زيستن، مرگى بصورت زندگى. سخن بالا، جملهاى از خطبه حماسى و الهام بخش سيدالشهدا«ع» در روز عاشورا است. ماتمبه برگزار كردن آيين سوگوارى، ماتم گرفتن و به ماتمنشستن مىگويند. ايّام عاشورا براى شيعه، فصل گريستن و به عزاى حسينى نشستن است و اين سنّت دينى مايه بقاى ياد حماسهسازان عاشورا گشته است. عاشورا براى پيروان اهلبيت، روز غم و اندوه و براى جفاكاران مخالف عترت، روز شادى بوده است. مدّاحىمدّاح، به كسانى گفته مىشود كه در ايّام ولادتها و شهادتهاى ائمّه«ع» در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى درفضايل و مناقب محمد و آل محمّد، يا در مظلوميّت آنان مىپردازند. ولى اغلب، به مرثيه خوانان حسينى گفته مىشود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت، اهل مجلس را مىگريانند. مدّاحى اهلبيت و نوحه خوانى در سوگ آنان، از جمله كارهايى است كه حادثه عاشورا را زنده نگهداشته است. ائمّه نيز از مدّاحان و ذاكران، تقدير و تشويق مىكردند، مدايح و مراثىمدايح، جمع مدح و مديحه است، و مراثى، جمع مرثيه. از جمله برنامههايى كه از سوى امامان معصوم مورد تشويق قرار گرفته تا از اين طريق، خاطره رشادتها و مظلوميّتهاى شهداى كربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند، سرودن مدح و مرثيه است. شاعران بزرگ شيعه هميشه براى حكومتهاى فاسد، خطرى بزرگمحسوب مىشدند، زيرا آنان با مدح آل محمّد«ص» حقايق دين و صفات لازم حاكم دينى را ياد مىكردند و با ذكر صفات اسلامى امامان و مقايسه و تحقير زمامداران، دلها را به حق و حكومت حق توجّه مىدادند. مراحل نهضت عاشوراحماسه حسينى، تنها در روز عاشورا جلوه نكرد، بلكه از ماهها قبل و پس از مرگ معاويه آغاز شد و ماهها پس از عاشورا (بلكه سالها) ادامه يافت. در يك نگاه تاريخى، مراحل اين نهضت را اينگونه مىتوان برشمرد: 1 ـ امتناع امامحسين«ع» از بيعت با يزيد و به رسميّت نشناختن حكومت وى. 2 ـ خروج از مدينه به سوى مكّه به شكل هجرتى شبانه و مخفيانه، همراه اهلبيت«ع». 3 ـ اقامت چهار ماهه امام در مكّه، همراه با سخنرانيها، ديدارها، تبليغات مؤثر و روشنگرى اذهان مردم عليه يزيد و امويان. 4 ـ اعزام نماينده ويژه خود (مسلمبن عقيل) به كوفه، براى زمينهسازى نهضت و بيعت گرفتن از شيعيان هوادار، جهت تشكيل حكومت اسلامى، به دنبال دريافت نامهها و طومارهاى مكرّر از سوى كوفيان و سران شيعه و سرانجام قيام مسلم و شهادتش در كوفه و دگرگونى اوضاع شهر. 5 ـ حركت از مكّه به سوى عراق و پيمودن منزلگاهها، برخوردهاى ميان راه، خطبهها، توقّفها، پيگرى اخبار كوفه، ملاقات با حرّ. 6 ـ رسيدن به سرزمين كربلا و قرار گرفتن در محاصره نيروهاى دشمن، پيش از رسيدن به كوفه در دوّم محرّم، تلاش چند روزه براى جلوگيرى از درگيرى و خونريزى. 7 ـ شهادت امام حسين«ع» و فرزندان و بستگان و اصحابش در حماسه بزرگ روز عاشورا در حمله عمومى و در نبرد تن به تن با دشمن. 8 ـ اسارت اهلبيت و بهرهبردارى تبليغى امام سجاد«ع» و حضرت زينب و عترت پيامبر از شهادت عاشوراييان و رساندن پيام شهادت به مردم، افشاگرى اسرا در كوفه، شام و در طول اسارت، با ايراد خطبهها و سخنان مختلف. 9 ـ پس از بازگشت به مدينه، مجالس ياد و سوگوارى، گريهها و ندبهها و رسوا شدن يزيديان و آغاز حركتهاى ضدّ حكومت در شهرها و مناطق مختلف. مراحل ديگرى از نهضت كربلا در سالهاى بعد اتفاق افتاد و قيامهاى توّابين و ديگران بر ضدّ حكومت اموى از آن جمله بود. ممنوعيّت عزادارىدر مقطعى از تاريخ ايران (از سال 1313 تا 1320 شمسى) در دوره رضاخان، عزادارى براى سيدالشهدا«ع» ممنوع شد و تكيهها موقّتا رونق خود را از دست دادند. در آن مدّت، در خانهها و پنهانى و گاهى پيش از روشن شدن هوا و دميدن خورشيد، مجالس روضه برپا مىشد و دور از چشم مأموران رضاخان عزادارى انجام مىگرفت. نَذْرنذر، تعهّد به انجام يا ترك عملى به نحو خاص بخاطر خداست. علاقهمندان به اهلبيت و امام حسين«ع» گاهى انجام برخى از امور را نذر مىكردند تا ملزم شوند آن را ادا كنند، از قبيل: نذر زيارت امام حسين«ع»، عزادارى براى آن حضرت، برپايى مجالس و تعزيه و ذكر مصيبت، اهداى وسيله يا پولى براى حرم يا زوّار، اطعام، شركت در دستجات زنجيرزنى و عزادارى، ساختن تكيه يا حسينيّه و... اينگونه نذرها بطور طبيعى تأمين كننده بخشى از هزينههاى احياى عاشورا و ترويج خطّ اهلبيت«ع» است. نمازپايه دين بر نماز استوار است. جهادهاى پيامبر و نبردهاى على«ع» و نهضت حسينى، همه براى «اقامه نماز» و ايجاد و تقويت رابطه بندگى ميان خالق و مخلوق است. در نهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمى دارد. در برخورد كاروان حسينى با سپاه حرّ در مسير كوفه، وقت نماز كه مىرسد، اذان گفته مىشود، نماز جماعت برگزار مىگردد و سپاه حر نيز به سيدالشهدا«ع» اقتدا مىكنند. پيش از شب عاشورا كه سپاه عمرسعد به طرف خيمهگاه امام مىتازند، حضرت برادرش عباس را مىفرستد تا با آنان گفتگو كند و شب را مهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند. خصلت ياران شهيد او، روح معنوى و حال عبادت و نيايش و نماز بود و شب عاشورا، زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمههايشان پيچيده بود. صبح عاشورا نيز، حسينبن على«ع» پس از نماز صبح با ياران، نفرات خود را سازماندهى كرد. ظهر عاشورا، ابوثمامه صائدى، وقت نماز را به ياد حضرت آورد. حضرت نيز او را دعا كرد كه: خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتى به نماز ايستادند. حسين و يارانش همه كشته راه نماز شدند. نوحهبيان مصيبت، گريه كردن با آواز. شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى بخوانند، چه سوگوارى براى كسى كه تازه مرده، يا براى امامان شيعه. در فرهنگ عزادارى براى امام حسين، نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مىگويند كه در مجالس به صورت جمعى اجرا مىشود. وارثكسى كه مال، خانه، زمين، صفات يا افتخاراتى را از پدر يا اجداد و گذشتگان به ارث مىبرد. هم نام زيارتنامهاى است معروف، كه سيدالشهدا«ع» را با آن زيارت مىكنند. و هم لقب سيدالشهدا«ع» است كه در دعاها و زيارتنامهها، از آن حضرت به عنوان وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسى، وارث عيسى، وارث محمّد، وارث على، و وارث حسن... ياد شده است. وفااز الفباى فرهنگ عاشورا«وفا» است. وفا به معناى عمل به پيمان و ايستادگى بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انسانى و اسلامى در قبال ديگرى، بخصوص «امام». وفادارى از برترين خصلتها و نشانه جوانمردى، و صدق و راستى است. عاشورا، صحنه وفا از يك سو و بىوفايى از سوى ديگر بود. بر خلاف جمعى از كوفيان كه بىوفايى كردند و پس از نامه نوشتن و دعوت كردن، به جنگ آن حضرت آمدند، عدّهاى هم جان بر سر پيمان باختند و فداى حسين«ع» شدند. وَقفدر اصطلاح شرعى يعنى منافع زمين، ملك يا وسيلهاى را به خاطر خدا براى مقصود معينى و استفاده خاصى اختصاص دهند و با نگهداشتن دائمى اصل مال، بهرهورى از منافع آن در جهت خيرات و خدمات صرف شود و نوعى كمك رسانى و خيرانديشى نسبت به مردم است، با انگيزههاى دينى. علاقهمندان به اهلبيت و ائمّه، بويژه محبّان سيدالشهدا«ع»، مال و املاك بسيارى را در طول تاريخ بر اساس اين سنّت حسنه روش پسنديده، وقف اباعبدالله«ع» كردهاند كه درآمد حاصله از اين املاك، صرف امام حسين«ع» و برپايى مجالس عزاى حسينى، نوحه خوانى، بنا و تعمير حرمها و بقاع متبرّكه، زوّار و خدّام آن حضرت، كمك به بينوايان و اطعام مستمندان و محرومان مىشود. موقوفات امام حسين«ع»، بودجه مردمىِ عظيمى است كه هميشه و همه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهلبيت«ع» بوده است. هجرتدر بسيارى از نهضتها «هجرت»، نقش عمده داشته است. در نهضت عاشورا نيز سيدالشهدا«ع» از مدينه جدّش به مكّه و از آنجا به كربلا هجرت كرد. همچنان كه رسول خدا از مكّه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت، مبدأ تحوّل در وضع مسلمانان و سرآغاز تاريخ گشت، هجرت امام حسين«ع» نيز در زنده كردن دين پيامبر تأثير بسزا داشت و محرّم آغاز سال هجرى قمرى حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاى رسالت بود. هجرت، لازمه هر نهضت عاشورايى و انقلاب مكتبى است، هجرت امام خمينى نيز از نجف به فرانسه، انقلاب اسلامى را در سطح جهان مطرح ساخت و پيام نهضت را به همهجا رساند. سفرهاى تبليغى مبلغان دينى در طول سال، بويژه در ايام محرّم و رمضان نيز نوعى هجرت است. ياد حسين، هنگام آب نوشيدنشهادت تشنهكامانه امام حسين«ع»، چنان داغ و غم سنگينى بر دلها نهاده است كه مىسزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا، از لبهاى عطشان آن حضرت، ياد شود، چرا كه آب، ياد آور آن عاشوراى عطش ريز و آن كامهاى تشنه عاشورائيان شهيد است. امام صادق«ع» فرمود: هر كه آب بنوشد وحسين«ع» را ياد كند و قاتل او را لعن نمايد، براى او هزار حسنه نوشته مىشود و هزار گناه از او محو مىگردد. از اين رو، شيعه، هنگام نوشيدن آب، بر حسينبن على سلام مىدهد. امام سجاد«ع» نيز سالهاى سال، از شهادت پدر با لب تشنه ياد مىكرد و مىگريست و هرگاه هنگام افطار غذا مىآوردند يا نگاهش به آب مىافتاد، مىگريست. اين ياد كرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين«ع» با لب تشنه، احياى خاطره آن روز پرحادثه است. يا فتح يا شهادتدر فرهنگ عاشورا، هم شهادت «فتح» محسوب مىشود، و هم فتح، فراتر از پيروزى نظامى است. بر اساس آموزش قرآنىِ مجاهدان راه خدا چه بكشند و چه كشته شوند، پيروزند (اِحدَى الحُسنيين = يكى از دو پيروزى) در سايه عمل به تكليف است. امام حسين«ع» خود فرمود: به خدا سوگند، اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد. «خير» باشد، چه كشته شويم، چه پيروز گرديم! جـاهـا و شـهرهـاباب الصّغيربه معناى در كوچك. مقبرهاى است در دمشق كه گويند سر مطهّر حضرت عباس و علىّ اكبر«ع» و حبيببن مظاهر در آنجا مدفون است. بعضى هم گفتهاند كه مدفن 17 سر از سرهاى شهداى كربلاست. ضريحى بر آن ساختهاند و نام تعدادى از شهداى كربلا بر آن نقش بسته است. بازار شامبازارى است در شهر دمشق، كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است. پس از حادثه عاشورا، ابن زياد خاندان حضرت سيدالشهدا را اسير نمود و در كوچه و بازار گرداند. از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند، همين بازار شام بود كه براى ديدار اسراى خاندان نبوّت«ص»، جمعيّت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند. بصرهيكى از شهرهاى مهمّ و بزرگ و بندرى عراق كه در سال 14 هجرى، در زمان عمربن خطاب بناشد. بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود، ولى پس از خلافت على«ع» مركز تشيّع شد، امّا همچنان كسانى در آنجا نسبت به آلعلى، دشمنى داشتند. در نهضت عاشورا، امام حسين«ع» به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان را به يارى خويش براى گرفتن حق، دعوت كرد. اين شش نفر هركدام، رئيس گروهى بودند.گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند، امّا بصره در مجموع، موضع شايستهاى در برابر اباعبدالله«ع» و نهضت او نداشت. امروز، مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرىاند. بِطاننام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكّه. در اطراف كوفه و از آنِ طايفهاى از بنىاسد است. امام حسين«ع» در مسير خويش به كوفه، از اين منزلگاه هم گذشته است. در آنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان بـراى استراحت فـرود مىآمدند. بَيْضَهنام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه، كه بين عُذَيب و واقِصه قرار داشته و متعلّق به «بنىيربوع» بوده است. در همين منطقه وسيع، امام حسين«ع» با سپاه كوفه برخورد كرد. تكيهمحلّى كه براى عزادارى سيد الشهدا«ع»، بويژه در ايّام عاشورا ساخته و برپا مىشود. در بيشتر تكيهها ـ به اقتضاى فصل ـ چادرهايى بزرگ بر مىافراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيهها به شمار مىرفت. پارچههايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين«ع» بر آن نقش بسته است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مىگرفت. هر تكيه، علامتى ويژه و عَلمى ممتاز از بقيه تكيهها براى خود داشت. بيشتر تكيهها بر گذرگاهها و راههاى رفت و آمد مردم ساخته مىشد. در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقّا خانهاى بنا مىشد. بعدها در كنار تكيهها، محلّهايى به نام حسينيّه و زينبيّه بنا شد و يا تكيهها به نام «حسينيّه» تغيير نام يافتند. تَلِّ زينبيّهتل، به معناى تپه، توده خاك و ريگ است، پشته برآمده از زمين. سرزمين كربلا، ناهموار و داراى تل و تپّه بود. در حادثه كربلا، تلّ و تپهاى مُشرِف بر شهادتگاه شهداى كربلا بود و حضرت زينب«ع» بالاى آن مىآمد تا وضع برادرش امام حسين«ع» را در ميدان نبرد، بررسى كند و جوياى حال او شود. در حال حاضر، بنايى به همين نام در سمت غرب صحن سيدالشهدا طرف درب «زينبيّه» وجود دارد. تجديد بناى تل زينبيّه در اين اواخر، در سال 1398 قمرى بوده است. حائِرحائر و حاير، اصطلاحا به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهّر، صحن، رواقها و موزه و... است، چه قسمتهاى قديم و چه جديد، گفته مىشود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد. حاير حسينى بسيار مقدّس است و دعا در آنجا مستجاب است. حتّى برخى ائمّه براى شفا به حاير حسينى متوّسل مىشدند، از جمله امام هادى«ع» كه بيمار بود، كسى را به حاير امام حسين«ع» فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا كند. به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز «حائرى» گفته مىشود. حاجِرنام سرزمين و منزلى ميان مكّه تا عراق كه محلّ تلاقى اهل بصره و كوفه، هنگام عزيمت به مدينه است. سيدالشهدا«ع» در همين منزل، نامه «مسلمبن عقيل» را از كوفه دريافت كرد و پاسخى خطاب به مردم كوفه نوشت و توسّط پيك خويش قيسبن مسهر به سوى كوفه فرستاد. حرم حسينىبارگاه مقدّس سيدالشهدا«ع». در روايات، فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم ابا عبدالله الحسين«ع» و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و... در آن ذكر شده است. محدوده حرم امام حسين«ع» در روايات، از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است. مرقد نورانى اباعبدالله«ع» همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبّان آن حضرت، توفيق زيارت آن بوده است. در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز، يكى از سرمايههاى الهامبخش رزمندگان در جهاد با متجاوزان، رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين«ع» از سلطه بعثيها بود. حسينيّهجايى كه براى اقامه سوگوارى براى اباعبدالله الحسين«ع» و اهل بيت پيامبر ساخته شود. البته در حسينيهها، غير از عزادارى، كارهاى آموزشى و فرهنگى و جشنهاى مذهبى، جلسات ديگر هم برپا مىشود. خرابه شامپس از خطبه زينب«ع» در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت، يزيد ناچار اهلبيت را در خرابهاى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين«ع» نوحه و عزادارى مىكردند. رقيّه، دختر خردسال امام حسين«ع» نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيدالشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد. مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند. خيمهگاهمحلّى كه امام حسين«ع» پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپهها كه از شمال شرقى تا جنوب و غرب كشيده مىشد محاصره شده بود. مجموعه اين منطقه، يك نيم دايره تشكيل مىداد و اهلبيت در همين محل استقرار يافته بودند. از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله داشت. در جايى بود كه تيرهاى ارودى دشمن به آنجا نرسد. ولى سپاه انبوه كوفه، محل را محاصره كردند. خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب كردند.خيمههاى جوانان بنىهاشم اطراف خيمههاى زنان و اطفال بود. خيمههاى افراشته، برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه و امكانات. خيمههاى اصحاب، جدا از خيمه اهلبيت و بنىهاشم بود. آرايش خيمهها حالت نعل اسبى داشت، بگونهاى كه جمع و جور بود، نه متشتّت و پراكنده، تا قابل حفاظت بيشترى باشد. در پشت اين خيمهها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگيرند. دار الإمارهمقرّ استاندار و فرماندار، خانه امير. در شهرهايى كه امير و حاكم آنجا حضور داشت، اغلب كنار مسجد جامع شهر، مقرّ امارت و قصر حكومتى ساخته مىشد، تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه، فاصلهاى نباشد. در كوفه محل استقرار ابن زياد را دارالإماره مىگفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزار مىكردند. اسراى اهلبيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت پيامبر پيش آمد. در همين قصر كه نامش «طمار» بوده، مسلمبن عقيل وهانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند. دارالخلافهدر پايتخت حكومت، به قصرى كه محل سكونت خليفه بود، دارالخلافه گفته مىشد. يزيد، پس از كشتن امام حسين«ع» و به اسارت درآوردن اهلبيت او، براى به رخ كشيدن اين پيروزى به مردم اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيّت شد. آنگاه اسراى اهلبيت را كه با طناب، آنان را به هم بسته بودند، با وضعى اهانت آميز وارد مجلس يزيد كردند. دارالخلافه يزيد، نزديك مسجد جامع دمشقبوده است. دروازه ساعاتنام يكى ازدروازههاى ورودى دمشق، كه اسراى اهلبيت را از آنجا وارد شهر كردند، همراه سر مطهّر امام حسين«ع». در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. هنگامى كه اسيران به دروازه شام رسيدند، از شدّت ازدحام جمعيّت و مانور لشكر بنىاميّه، ساعتها قافله اسرا در كنار دروازه شام توقّف كرد. از اين رو شيعيان اين دروازه را «باب ساعات» ناميدند. دِمَشقبزرگترين شهر سوريه كه از قديم، موقعيّت و مركزيّت فرهنگى و تاريخى داشته و پيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن، گوياى تاريخ كهن آن است. اسراى اهلبيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند. مرقد رقيّه دختر امام حسين نيز در اين شهر است. دير راهبنام محلّى در سرزمين شام، كه اسيران اهلبيت از آن گذشتند. در اين سفر، كه اسرا به همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مىشدند، سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود. در يكى از منزلگاههاى راه، به محلّى رسيدند به نام «قِنّسيرين» كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهّر امام حسين«ع» افتاد كه نور از آن به آسمان مىرفت. با ديدن اين صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت. اين دير، هماكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مُشرِف به جاده قرار دارد. ذاتِ عِرْقنام منزلى بين مكّه و عراق كه تا مكّه دو منزل فاصله دارد. اين منزل، از منزلگاههايى است كه سيدالشهدا پس از وادى عقيق بر آن گذشته، يكى دو روز در اين محل توقف كرد، سپس خيمهها را بر چيده و به راه ادامه داد. روضة الحسين«ع»به حرم سيدالشهدا«ع» در كربلا روضة الحسين«ع» گويند. چرا كه حرم هر ىك از ائمه و حرم نبوى، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است. زُبالهنام يكى از منزلگاههاى مسير مكّه به كوفه كه امام حسين«ع» در آنجا فرود آمد. در همين منزلگاه بود كه امام، خبر شهادت «عبداللّهبن يقطر» را شنيد. او فرستاده سيدالشهدا«ع» به سوى كوفيان و حضرت مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم وهانى، شهيد شد. در همانجا نيز، خبر شهادت قيسبن مسهر (پيك اعزامى خود به كوفه) را شنيد. آنگاه اوضاع كوفه را براى همراهان تشريح كرد و از بىوفايى و سست عهدى كوفيان گفت، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر كس مىخواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند. زَرودنام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيدالشهدا«ع» در آنجا فرود آمد. در همين منزل بود كه امام حسين«ع» به زهيربن قين بجلّى برخورد و او را به همراهى و يارى خويش فراخواند. او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد و شهيد شد. و در همينجا، خبر شهادت مسلمبن عقيل وهانىبن عروه را در كوفه از دو نفر از طايفه بنىاسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مىآمدند. حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست، بنىهاشم هم گريستند. و در همينجا شب را ماندند. صبح، آب زيادى برداشته، از آنجا به سوى ثعلبيّه حركت كردند. زينبيّهجايىكه به حضرت زينب«ع» منسوب باشد. آنگونه كه بهجاى منسوب به امام حسين«ع»، «حسينيّه» گفته مىشود. مرقد زينب كبرى«ع» نيز كه در شام قرار دارد به همين نام «زينبيّه» شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص» است. شامشام به سرزمين منطقه سوريه، فلسطين، لبنان، اردن و اطراف آنها گفته مىشده است. شامات هم مىگويند. اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على«ع» سر برتافتند. دمشق، پايتخت امويان بود. يزيد هم آنجا حكومت مىكرد. اهلبيت سيدالشهدا«ع» پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند. ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد«ع» در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند. قبر حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است، در شام است. قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه، بيرون از دمشق است. شَرافبه معناى بلندى است. نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين«ع» آنجا هم فرود آمد. حرّ در اينجا راه را بر حسين«ع» بست. شَريعهدر لغت، به معناى راهى است كه به آب رود، يا به دريا منتهى مىشود، آبشخور، جاى برداشتن آب از رودخانه، نهر كوچكتر كه آب رود، از آن طريق بر دشت، مسلط مىشود. در روزعاشورا، عباسبن على«ع» براى آب آوردن از فرات به شريعه رفت. در حاشيه رودخانه فرات، منطقه نخلستانى بود. در همان شريعه بود كه دشمنان در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد. شقوقنام يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه. اين محل نزديك كوفه و متعلّق به بنىاسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. در اين محل، سيدالشهدا«ع» با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مىآمد. اوضاع كوفه را از او پرسيد. طَـفّ«طف»، سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت، كه قتلگاه حسينبن على«ع» در آن بوده است. منطقهاى نزديك كربلا كه از قديم به نام طفّ معروف بوده است. در مجموع، به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مىشود و در ادبيات و آثار شعرى عرب و مراثى سيدالشهدا«ع» از «سرزمين طفّ»، «روز طفّ»، «كشتگان طفّ» و «طفوف» بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست. عَتَبات عاليهعتبه در معناى كلّى خود، شامل همه حرمهاى معصومين و آستانههاى مقدسه مىشود كه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مىگيرد؛ امّا زيارت عتبات، كه اغلب همراه با زيارت حج مطرح مىشود، بيشتر زيارت كربلا، نجف، كاظمين و سامرا مراد است. عُذَيبُ الهِجاناتنام يكى از منزلگاههانزديك كوفه، كه سيدالشهدا از آن گذشت. حسينبن على«ع» در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مىآمدند برخورد كرد. نافعبن هلال نيز همراه جمع بود. پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت، آنان به حسين«ع» پيوستند. در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حرّ رسيد كه فرمان به سختگيرى داده بود و حرّ نيز مانع حركت امام شد. عِراقسرزمينى كه سيدالشهدا«ع» از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه، در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادت رسيد. سرزمين عراق، بخصوص منطقه ميان دجله و فرات، حاصلخيز و پر جمعيّت است. پس از شهادت اميرالمؤمنين«ع» در دوران امام حسن مجتبى اين منطقه نيز ـ به دنبال قرارداد صلح ـ در اختيار امويان قرار گرفت و آنان بشدّت، هواداران على«ع» را سركوب مىكردند. عراق، همواره منطقهاى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مىگشته است. مردم آن نيز از يك رفتار متغيّر برخوردار بودند. در عين حال، در آن روزگار، قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت و مال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى شد. بخصوص كوفه در شهرهاى عراق، موقعيّت ويژهترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى، از پايگاههاى مهمّ بود. امامحسين«ع» پس از اقامت چند ماهه در مكّه، تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان را لبّيك گويد، شيعيان او و پدرش على«ع» در كوفه فراوان بودند و نامههاى دعوت بسيارى براى امام نوشتند. اكنون عراق، از كشورهاى اسلامى در خاورميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد: كربلا (مدفن امام حسين) نجف (مزاراميرالمؤمنين) كاظمين (حرم امام كاظم و امام جواد) سامرّا (حرم امام هادى و امام عسكرى). حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است. عَلْقَمعلقم يا علقمه، نام نهرى است از فرات، كه عباسبن على«ع» در روز عاشورا، كنار آن به شهادت رسيد. عَينُ الوَرْدهمحلّ درگيرى و جنگ شديد توّابين به رهبرى سليمانبن صرد با سپاه ابن زياد. توّابين به خونخواهى حسينبن على«ع» و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام، قيام كرده بودند. سليمانبن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت رسيدند. غاضِريّهنام سرزمين كربلا، روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا. كه امام حسين«ع» آن نواحى را كه قبرش در آنجاست، از اهل نينوا و غاضريّه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد و با آنان شرط كرد كه مردم را به محلّ قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روز ضيافت و پذيرايى كنند. وقتى حسين«ع» به كربلا مىآمد، چون نام سرزمين را پرسيد، از جمله نامها غاضريّه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد. فُراتنام نهرى در سرزمين كربلا، كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين«ع» و يارانش لب تشنه در كنار آب، شهيد شدند. مستحّب است براى زيارت امامحسين از آبِ فرات غسل زيارت كنند كه موجب آمرزش گناهان است. نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است. «فرات» يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. عباس«ع» كه براى آب آوردن از فرات، براى كودكان تشنه رفته بود. در كنار همين نهر دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. «آب فرات» همچون «خاك كربلا»، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند. قصر مُقاتلنام يكى از منزلهاى نزديك كوفه، كه امام حسين«ع» در سفر خويش از مكّه به كربلا در اين منزلگاه فرود آمد. امام حسين«ع» شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمت راست مسير را گرفت و رفت، تا به كربلا رسيد. كربلا«كربلا»، مدفن سيدالشهداست، سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر، در عاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت. خاك آن، بوى خون مىدهد و تربت كربلا مقدّس و الهام بخش است و در فضيلت آن، روايات بسيارى نقل شده است. كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرار داشته است. اين شهر، تا سال 61 هجرى، بيابان بوده است. از آن زمان به بعد، بر اثر شهادت حسينبن على«ع» در آن محلّ، بتدريج مورد توجّه شيعيان آل على قرار گرفت و پس از بناى مرقدهاى شهدا، كمكم مركز جمعيّت گرديد و امروز، يكى از شهرهاى زيارتى عراق مىباشد. حرم مطهّر امام حسين«ع» كه در اين شهر قرار دارد، تاريخچهاى مفصّل دارد و در دورههاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است. كربلا، شهرى است كه خاندانهاى ريشه دار در آن ساكن بودهاند. حوزه علميه داشته و خانوادههايى شريف، اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيستهاند. قبر حضرت عباس«ع» نيز در همين شهر است. كوفهنام يكى از شهرهاى مهمّ عراق، كه مركز هواداران اهلبيت«ع» بوده است و على«ع» آنجا را بعنوان پايگاه حكومت خويش قرار داد. شهرى است با فضيلت كه احاديث متعدّدى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق«ع»، حرم امام علىبن ابىطالب عليهالسلام است. اين شهر، پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام، مركز و پايگاهى نظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ، موقعيّت سياسى و نظامى ويژهاى يافت. پس از امتناع امام حسين«ع» از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكّه، سران شيعه در كوفه نامههاى دعوت به امام نوشتند. حضرت، مسلمبن عقيل را به نمايندگى به كوفه فرستاد. كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد، اوضاع عوض شد و نگذاشتند امام به كوفه برسد. حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براى جنگ با حسين«ع» آمدند. پس از عاشورا نيز، اسراى اهلبيت وارد اين شهر شدند و زينب كبرى«ع» آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدّل ساخت. نهضت توّابين به رهبرى سليمانبن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست. گودال قتلگاهمحلّى كه سيدالشهدا«ع» در آخرين لحظات مقاومت، از اسب بر زمين افتاد و شمر يا سنان فرود آمد و سر مطهّر امام را از پيكر جدا كرد. در حال حاضر، بيرون از حرم مطهّر آن حضرت، سردابى وجود دارد كه محلّ شهادت او محسوب مىشود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متر از سطح زمين، بصورت قبر، بر روى آن محل قرار دارد. نهر علقمهنهر علقمه يا علقمى، نهرى بوده كه از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقه كربلا و سرزمينهاى اطراف آن مىرسانده است. در مرثيهها، شهادت عباسبن على«ع» را كنار نهر علقمه ياد مىكنند. نينواشهادتگاه امام حسين«ع». نام منطقهاى در كوفه و شرق دجله و شرق كربلا، از روستاهاى منطقه طفّ. وقتى حسينبن على«ع» به اين منطقه رسيد به سوارى برخورد كه نامه ابن زياد را براى حرّ آورده بود. مضمون نامه اين بود: حسين را محاصره كن و در سرزمين بى آب و علفى فرود آر. كمى پيشتر رفتند تا به زمين كربلا رسيدند و فرود آمدند. واقِصهنام يكى از منازل مسير مكّه به كوفه كه تا كوفه سه روز راه بوده است. حسينبن على«ع» در سفر كربلا از اين منزل هم عبور كرده است. اشـخاصابا عبداللّه«ع»كنيه امام حسين«ع» بود كه رسول خدا«ص» از هنگام ولادت، بر آن حضرت نهاد. كنيهاى كه شنيدنش، دل را مىلرزانَد و اشك در چشم مىآورد. ابراهيمبن حُصين ازدىاز شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع» بود؛ از جمله كسانى كه سيدالشهدا«ع»در لحظات تنهايى، نام برخى از ياران را مىبرده و صدا مىزده است: «و يا ابراهيمَبن الحصين ...». وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع» به شهادت رسيد. ابوالشهداءپدر شهيدان. كنيهاى كه بر حسينبن على«ع» اطلاق مىشود. از آنجا كه امام حسين«ع» الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مىشده و مىشود، به آن حضرت اين عنوان را دادهاند، او هم ابوالأحرار است، هم ابوالشهداء، هم ابوالمجاهدين. نيز نام كتابى است درباره سيدالشهدا«ع» از نويسنده اديب و شاعر مصرى، عباس محمود عقّاد (م 1964) كه به شيوهاى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلا پرداخته است. ابوبكربن حسنبن على«ع»از شهداى كربلا، فرزند امام مجتبى«ع». مادر او كنيز (امّ ولد) بود. از مدينه همراه عمويش امام حسين«ع» به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسمبن حسن، خدمت سيدالشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به شهادت رسيد. ابو ثُمامه صائدىاز ياران سيدالشهدا و شهيد نماز، كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد. وى از چهرههاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ايّام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت حسينى، او را مسؤول دريافت اموال و خريد اسلحه قرار داده بود. نامش عمربن عبدالله بود. پيش از شروع درگيريهاى كربلا خود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست. روز عاشورا، كه ياران حسينبن على«ع» بتدريج شهيد مىشدند و از تعدادشان كاسته مىشد و اين كاهش محسوس بود، ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت: جانم فداى تو! چنين مىبينم كه دشمنان به تو نزديك شدهاند. به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر آنكه من پيش از تو كشته شوم. دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم. امام، نگاهى به بالا افكند، فرمود: نماز را به ياد آوردى، خدا تو را از نماز گزارانِ ذاكر قرار دهد. آرى، اينك اوّل وقت نماز است. مهلتى از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر، با امام حسين«ع» نماز جماعت خواندند. وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخى گفتهاند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدّتها بعد از دنيا رفت. ابو عمرو نَهْشَلى (يا: خثعمى)از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اوّل و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. از شخصيّتهاى كوفه و مردى متهجّد و شب زندهدار بود. ابومِخْنَفمقتل نويس معروف اسلام، لوطبن يحيىبن سعيدبن مخنفكوفى، مؤلّفكتابهايى چند، از جمله «مقتل الحسين» كه درباره حوادث عاشوراست. وى در سال 75 هجرى در گذشت. ابوهارون مكفوفاز شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع» كه به دستور آن حضرت در سوگ حسينبن على«ع» شعر سرود و در محضر امام خواند. اَسلَم تركىيكى از شهداى كربلا. وى غلام سيدالشهدا«ع» و ترك زبان بود، تيرانداز و كماندار و قارى قرآن و آشنا به عربى بود. وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهرهاش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسين«ع» را بر بالين خود ديد، تبسّمى كرد و جان داد. اُمّ البنينمادر حضرت اباالفضل«ع» و همسر اميرالمؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بود. نامش «فاطمه بنت حزام»، از قبيله «بنىكلاب» و خواهر «لبيد» شاعر بود. زنى بود با شرافت، از خانوادهاى ريشهدار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود. ثمره ازدواج على«ع» با او چهار پسر بود، به نامهاى: عباس، جعفر، عبداللّه و عثمان، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند. امّالبنين، پس از شهادت فرزندانش، همه روزه به بقيع مىرفت و بچههاى عباس را نيز به همراه مىبرد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مىخواند. زنان مدينه نيز به ندبه و نوحه سوزناك او جمع مىشدند و مىگريستند. اشعارى هم درباره عباس سروده بود. وقتى زنان به امّ البنين تسليت مىگفتند، مىگفت ديگر مرا «امّ البنين» (يعنى مادر پسران) خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شدهاند. به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مىگفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، «امّ البنين» خطابش كردند. عباس 34 سال داشت، عبدالله 25 سال، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال. اُمّ خَلَفهمسر مسلمبن عوسجه، از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت سيدالشهدا«ع» بود. پس از شهادت مسلمبن عوسجه، پسرش خلف آماده جنگ شد. امام حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد. ولى مادرش او را تشويق به جنگ كرد و گفت: جز با يارى پسر پيغمبر، از تو راضى نخواهم شد. خلف پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش، سر او را به طرف مادرش پرتاب كردند. او هم سر را برداشته، بوسيد و گريست. امّسَلَمههمسر گرامى رسول خدا«ص» و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مىرفت. نامش هند بود. امّسلمه پس از رحلت رسول خدا«ص» همواره هوادار اهلبيت ماند و سالها بعد، از مخالفان سرسخت معاويه بود و طىّ نامهاى از برنامههاى معاويه در سبّ و لعن اميرالمؤمنين«ع» انتقاد كرد. اين بانوى بزرگوار، از راويان حديث از پيامبر بود. حسينبن على پيش از سفر به كربلا، عَلَم و سلاح پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود. امّسلمه، پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امام حسين«ع» خبر داشت. پيامبر، مقدارى از خاك كربلا را به امّسلمه داده بود ودر شيشهاى نگهدارى مىشد. حضرت فرموده بود هرگاه ديدى كه اين خاك، به خون تبديل شد، بدان كه فرزندم حسين«ع» كشته شده است. پس از واقعه كربلا، وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنىهاشم به تعزيت و تسليت گويى او كه تنها همسر بازمانده پيامبر بود، مىرفتند. امسلمه در 84 سالگى، چند سال پس از واقعه كربلا (به نقلى در سال 62) درگذشت و در بقيع، مدفون شد. امّكلثومدختر اميرالمؤمنين«ع» و خواهر زينب و حسين«ع». وى در سالهاى آخر عمر پيامبر خدا«ص» به دنيا آمد. زنى با فضيلت، فصيح، سخنور و دانا بود. نامش را زينب صغرى هم گفتهاند. وى در طول زندگى، شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود. در سال 61 هجرى نيز در ركاب سيّدالشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا، در مدّت اسارت نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكّام را افشا مىكرد. از جمله وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران، امّ كلثوم به مردم دستور سكوت داد. چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت شدند به سخن پرداخت و كوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيدالشهدا ملامت كرد. در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى جنايات امويان كوتاهى نكرد. پس از بازگشت اهلبيت به مدينه نيز، امّ كلثوم از كسانى بود كه گزارش اين سفر خونين را به مردم مىداد. امّوَهَبوى دختر«عبد» و همسر عبداللهبن عمير كلبى از طايفه «بنىعُليم» بود. چون شوهرش تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع» بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. شبانه به ياران حسين«ع» در كربلا پيوستند. روز عاشورا وقتى شوهرش عبداللهبن عمير به ميدان رفت، او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام حسين«ع» مانع او شد و فرمود: بر زنان جهاد نيست. اميّهبن سعد طائىاز شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع» رساند و روز عاشورا، به نقلى در حمله اوّل شهيد شد. اَنَسبن حارث كاهلىاز شهداى كربلاست. وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»، از طايفه بنىكاهل از بنىاسد بود. پير مردى سالخورده، از شيعيان كوفه بود كه موقعيّتى والا داشت. شبانه خود را به كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع» به شهادت رسيد. بُرَيربن خُضَير همْدانىاز شهداى كربلاست. از اصحاب وفادار امام حسين«ع» و از انسانهاى شايسته و پرهيزگار كه زاهد، قارى قرآن و معلّم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه، از قبيله «همْدان» بود. وى در سال 60 هجرى از كوفه به مكّه رفت و به امام حسين«ع» پيوست و همراه او به كوفه آمد. شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام، سخنانى ايراد كرد. روزعاشورا، به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابهاى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت. برير، پس از حرّ به ميدان رفت و جنگيد تا شهيد شد. بشيربن حَذلماز ياران امام سجاد«ع» بود. وى كه در سفر اهلبيت امام حسين«ع» از شام به مدينه، همراه آنان بود، هنگام ورود به مدينه، بهدستور امام سجّاد«ع» مأمور شد زودتر به مدينه برود و خبر شهادت ابا عبدالله«ع» و آمدن اهلبيت را به اطلاع مردم برساند. جابربن حارث سلمانىاز شهداى كربلاست. وى از شخصيتهاى شيعه در كوفه بود. در نهضت مسلمبن عقيل هم مشاركت داشت و پس از شكست آن، همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به كربلا، به او پيوستند. جابربن حجّاج تيمىاز شهداى عاشورا در حمله نخست است. وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه در كربلا از سپاه عمرسعد به سپاه حسين«ع» پيوست. در نهضت مسلمبن عقيل نيز از بيعتكنندگان با وى بود. جابربن عبداللّه انصارى جابر و عطيّه، كه هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين«ع» در اوّلين اربعين به زيارت كربلا آمدند. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود كه در 19 غزوه، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص» حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على«ع» جنگيد.اين محدّث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيّه عوفى به زيارت كربلا آمد، در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبر سيدالشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناك و شوق انگيزى بر زبان آورد: حبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَه؟ ... سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد. جابر در سال 78 هجرى، در ايّام عبدالملك مروان، در سنّ نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. جَبَلَهبن على شيبانىاز شجاعان كوفه كه در كربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد. وى در صفيّن، در ركاب اميرالمؤمنين«ع» حضور داشت و در قيام مسلمبن عقيل در كوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين«ع» به كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد. جعفربن عقيلبن ابى طالب«ع»فرزند عقيل و عموزاده سيدالشهدا«ع» بود. روز عاشورا در ركاب امام حسين«ع» شهيد شد. جعفربن علىبن ابى طالب«ع»فرزند اميرالمؤمنين«ع»، و برادر اباالفضلالعباس بود كه در كربلا شهيد شد. هنگام شهادت 19 سال داشت. جُنادهبن كعب انصارىاز شهداى كربلاست. از مكّه همراه امام حسين«ع» به كوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. پسرش (عمربن جناده) نيز در كربلا شهيد شد. جُنْدَببن حُجَير خَولانىاز شهداى عاشورا در كربلاست. وى از چهرههاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على«ع» بود و قبل از رسيدن سپاه حرّ به كاروان امام حسين«ع»، از كوفه بيرون آمد، و به كاروان حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اوّل نوشتهاند. جَونغلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد. جونبن حوّى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهلبيت درآمد. در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكّه و از آنجا به كربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت. با آنكه سنّ او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا«ع» اذن ميدان طلبيد. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد. ولى او با اصرار، مىخواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج، از خاندان پيامبر جدا نشود. پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطّر كن و او را با نيكان محشور گردان. حبيببن مظاهراز شهداى والاقدر كربلا بود. در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل، در ركاب على«ع» شركت داشت. در نهضت مسلمبن عقيل در كوفه، از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم، كوشش مىكرد. نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مىشد كه به حسينبن على«ع» دعوتنامه نوشت. نزد امام حسين«ع» موقعيّت والايى داشت. در كربلا نيز امام، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد. حبيببن مظاهر، روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با «بُريربن خضير» مزاح مىكرد. شهادت او بر حسين«ع» بسيار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت. سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد. حَجّاجبن مسروقِ جُعفىاز شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذّن سيدالشهدا«ع». وى اهل كوفه و از ياران اميرالمؤمنين«ع» بود. وقتى خبر هجرت امام حسين«ع» را از مدينه به مكّه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد. همواره ملازم سيدالشهدا بود و در پنج وقت نماز، اذان مىگفت. روز عاشورا به ميدان رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت. پس از گفتگويى با سيدالشهدا، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد. حُرّبن يزيد رياحىشهيد والاقدر عاشورا. حرّ از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود. به درخواستِ ابن زياد، براى مبارزه با حسين«ع» فراخوانده شد و به سر كردگى هزار سوار برگزيده گشت. در منزل «قصر بنىمقاتل» يا «شراف»، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد. حرّ وقتى فهميد كار جنگ با حسينبن على«ع» جدّى است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين«ع» و جبهه حق پيوست. توبه كنان كنار خيمههاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد، سپس اذن ميدان طلبيد و پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. حسينبن على«ع» بر بالين حرّ حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه كه مادرت نامت را «حرّ» گذاشته است، حرّ و آزادهاى، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت! حَرملهحرملهبن كاهل اسدى كوفى، آنكه كودك شيرخوار امام حسين«ع» را (به نام علىاصغر، يا عبداللّه رضيع) در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند. حسينبن على«ع»امام حسين«ع» در سوّم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا«ع» نام اين فرزندِ زهرا«ع» را «حسين» نهاد. وى مورد علاقه شديد پيامبر خدا«ع» بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسينٌ منّى و اَنا مِن حسينٍ...» وى در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش علىبن ابىطالب«ع» نيز از موقعيّت والايى برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگوارى، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيرى از بينوايان، عفو و حلم و ... از صفات برجسته اين حجّت الهى بود. پس از شهادت پدرش كه امامت به حسنبن على«ع» رسيد، همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح ميان امام مجتبى«ع» و معاويه، با برادرش و بقيّه اهلبيت«ع» به مدينه آمدند. با شهادتِ امام مجتبى«ع» در سال 49 يا 50 هجرى، بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. با مرگ معاويه در سال 60 هجرى، يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين«ع» به نفع او بيعت بگيرد. امّا سيدالشهدا كه فساد يزيد و بىلياقتى او را مىدانست، از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مىانجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت. از مدينه به مكّه هجرت كرد و در پىنامهنگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه، آن امام ابتدا مسلمبن عقيل را فرستاد و نامههايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلمبن عقيل، در روز هشتم ذيحجّه سال 60 هجرى از مكّه به سوى عراق، حركت كرد. پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلمبن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوى كوفه مىرفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنهكام، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد. حَلاسبن عمر راسبىاز شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد. حنظلهبن اسعد شبامىاز شهداى كربلاست. حنظله از چهرههاى شيعى در كوفه و زبان آور، شجاع و معلّم قرآن بود. چون سيدالشهدا«ع» به كربلا رسيد، وى به آن حضرت پيوست. وى جزء شهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسينبن على«ع» در مقابل تيرها و نيزههاى دشمن محافظت مىكرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مىداد و موعظه مىكرد. خُولىخولىبن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهلبيت«ع» بود. پس از آنكه امام حسين«ع» روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميدبن مسلم ازدى، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد. آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است. ديزَجابراهيم ديزج، كسى بود كه از سوى متوكّل عباسى مأموريّت يافت براى متفرّق ساختن شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيدالشهدا«ع»، قبر آن حضرت را خراب كند. ديزج، يهودى بود ولى به ظاهر ادعاى اسلام داشت بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه در دست گرفته بود، به تخريب قبر پرداخت. اين عمل، در سال 236 هجرى بود. رُبابرباب، دختر امرءالقيس، همسر سيدالشهدا«ع» و مادر سكينه و على اصغر(عبدالله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت، سپس به مدينه بازگشت و مدّت يكسال براى سيدالشهدا«ع» عزادارى كرد و مرثيههايى هم در سوگ آن حضرت سرود. رُقَيّهدختر سه چهار ساله امام حسين«ع» كه در سفر كربلا همراه اسراى اهلبيت بوده و در شام، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بىتابى كرد و پدر را خواست. خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر امام حسين«ع» را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهلبيت بود) جان داد. محلّ دفن او كنار يك بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است. آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد. زاهر، مولى عمروبن حَمِقاز شهداى عاشوراست. وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كِنده دانستهاند. غلامِ عمروبن حمق خزاعى (از ياران ويژه اميرالمؤمنين) بود و در حركتهاى انقلابى عمروبن حمق (كه به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود. در سال 60 هجرى به مكّه آمد و به حسين«ع» پيوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسيد. زُهيربن قَين بَجلىاز شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا، افتخار يافت در ركاب حسينبن على«ع» به شهادت برسد. وى در ميدانهاى جنگ، دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود. در سال 60 هجرى (كه سيدالشهدا هم از مكّه به قصد كوفه حركت كرده بود) از سفر حج بر مىگشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود. امّا در يكى از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد. امام كسى را نزد او فرستاد. زهير نزد امام رفت. همسرش نيز همراه او آمد و به كاروان حسين«ع» پيوستند. شب عاشورا نيز، از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ابراز كرد و گفت: اگر هزار بار هم كشته شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. روز عاشورا، سيدالشهدا فرماندهى جناح راست ياران خويش را در ميدان به زهير سپرد. ظهر عاشورا هم او و سعيدبن عبدالله جلوى امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند. پس از اتمام نماز، به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد و با شمشير از حسين«ع» دفاع كرد و جنگيد و كشته شد. امام به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد. زين العابدين«ع»پيشواى چهارم شيعه، حضرت سجاد، امام علىبن الحسين«ع»، فرزند سيدالشهدا«ع» كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلّت بيمارى در خيمه بسترى بود و همراه با اهلبيت، پس از شهادت امام حسين«ع» به اسيرى رفت و با حالتى دشوار و غمبار، كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به كوفه و از آنجا به شام برده شد. در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيّت حادثه كربلا آگاه شدند. امام سجاد«ع» در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد. در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نيز مدّت 35 سال امامت كرد. مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود. در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع» هم در كربلا بود. نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پيامرسانى خون شهيدان كربلا و حفظ اهداف و دستاوردهاى آن انقلاب خونين از تباه شدن و تحريف گشتن بود. پس از عاشورا، حضرت سجاد«ع» دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى اموى سپرى كرد. «صحيفه سجّاديه» مجموعهاى از دعاهاى آن حضرت است. آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليدبن عبدالملك به شهادت رسيد و در بقيع، مدفون شد. زينب«س»حضرت زينب، دختر اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا«ع» در سال پنجم هجرى، روز 5 جمادى الأولى در مدينه، پس از امام حسين«ع» به دنيا آمد. از القاب اوست: عقيله بنىهاشم، عقيله طالبيّين، موّثقه، عارفه، عالِمه، محدَّثه، فاضله، كامله، عابده آلعلى. وقتى امام حسين«ع» پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مكّه خارج شد، زينب نيز با دو فرزندش، همراه برادر گشت. در طول نهضت عاشورا، نقش فداكاريهاى عظيم زينب، بسيار بود. سرپرست كاروان اسيران اهلبيت و مراقبت كننده از امام زينالعابدين«ع» و افشاگر ستمگريهاى حكام اموى با خطبههاى آتشين بود. زينب، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمّه شهيد. پس از عاشورا و در سفر اسارت، در كوفه و دمشق، خطابههاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت. پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت، به سخنورى و افشاگرى مىپرداخت. وى به «قهرمان صبر» شهرت يافت. در سال 63 و به نقلى 65 هجرى در گذشت. قبرش در زينبيّه (در سوريّه كنونى) است. سالمبن عمرواز شهداى كربلاست. وى غلامى از طايفه بنىمدينه بود و در كوفه مىزيست و از شيعيان اهلبيت به شمار مىآمد. سواركارى نامدار بود. در نهضت حضرت مسلم شركت داشت. پس از تنها ماندن مسلمبن عقيل، او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند، امّا سالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد. چون شنيد امام حسين«ع» به كربلا رسيده است، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اوّل شهيد شد. سعيدبن عبدالله حنفىاز شهداى والاقدر كربلاست، كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهلبيت«ع» بود. شب عاشورا وقتى سيدالشهدا«ع» از افراد خواست كه از تاريكى استفاده كرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند. از جمله سعيدبن عبدالله ايستاد و گفت: نه به خدا قسم، تو را وا نمىگذاريم. اگر بدانم كه كشته مىشوم، سپس زنده مىشوم، آنگاه سوزانده مىشوم و هفتاد بار با من چنين مىكنند، باز هم از تو جدا نمىشوم تا در راه تو فدا شوم. وى از انقلابيون پرشور كوفه به حساب مىآمد. در نهضت مسلمبن عقيل هم فعّال بود و نامه مسلم را به مكّه رساند و از مكّه همراه امام به كوفه آمد تا در روز عاشورا، جان را فداى رهبرش سازد. هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين«ع» ايستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند. او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت. سكينهدختر بزرگوار سيدالشهدا«ع»، كه در علم، معرفت، ادب، توجّه به حقّ و جذبه پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاصّ پدرش اباعبدالله الحسين«ع» بود. نام اصلى او را آمنه، امينه، اميمه يا امامه هم نوشتهاند. لقب سكينه (يا سُكينه) از طرف مادرش «رباب» به او داده شد. او كه خواهر «على اصغر» هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، سنّ او حدودا ده تا سيزده سال بوده است. پس از بازگشت از سفر كوفه و شام، در خانه پدر خود، تحت كفالت امام سجّاد«ع» قرار گرفت. وى، محضر سه امام (امام حسين، امام سجاد و امام باقر) عليهم السلام را درك كرد. سكينه همچنان در مدينه مىزيست، تا آنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشامبن عبدالملك پس از هفتاد سال، در مدينه در گذشت. قبر او نيز در مدينه است. سلمانبن مضارب بجلىاز شهداى كربلاست. گفته شده وى پسر عموى زهيربن قين بود و همراه او، پيش از رسيدن به كربلا، به سپاه حسينبن على«ع» پيوست و عصر عاشورا شهيد شد. سليمانبن صُرَد خُزاعىرهبر نهضت توّابين در كوفه كه به خونخواهى سيدالشهدا«ع» قيام كرد و شهيد شد. سليمانبن صرد، از چهرههاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفه خودش به شمار مىرفت. وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه، به امام حسين«ع» نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد. در نهضت مسلمبن عقيل، فعاليت داشت، امّا ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند. از اين رو توفيق شركت در حماسه عاشورا را نداشت. پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين«ع» پشيمان شده بودند، وى رهبرى نهضت «توابين» را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجرى قيام كردند. سرانجام، در درگيرى با سپاه ابن زياد در «عين الورده»، همراه با جمعى از يارانش شهيد شد. سليمانبن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت. سُواربن منعماز شهداى حادثه كربلاست. وى پس از رسيدن امام حسين«ع» به كربلا، از كوفه آمد و به آن حضرت پيوست. سُوَيدبن عمرو خَثعمىآخرين كشته ميدان كربلاست. وى پس از شهادت امام حسين«ع» شهيد شد. يكى از دو مردى بود كه همراه حسين«ع» بودند. او مجروحى افتاده در ميدان، ميان زخميان بود و رمقى در بدن داشت و در آن حال، چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مىگويند «حسين كشته شد»، به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد. سيّدالشهداء«ع»از معروفترين لقبهاى حسينبن على«ع» كه در روايات و زيارتنامهها از زبان ائمّه«ع» بيان شده است، به معناى سرور و سالار شهيدان. اين لقب، ابتدا مخصوص حضرت حمزه، عموى پيامبر خدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد. امّا حماسه و ايثار اباعبدالله«ع» چنان بود كه او را بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت بخشيد. سيّدِ حِمْيَرىاز برجستهترين شاعران شيعه كه در عراق مىزيست و مورد عنايت خاصّ ائمه، بخصوص امام صادق«ع» بود. در مدح اهلبيت و مرثيه سيدالشهدا«ع» و شهداى كربلا، آثار برجستهاى سروده است. سيفبن حارثبن سُريع جابرىاز شهداى جوان كربلاست. وى و پسرعمويش مالكبن عبدالله از كوفه آمده، در كربلا به امام حسين«ع» پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظلهبن قيس، هنگامى كه دشمن به خيمهگاه امام حسين«ع» نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس هر دو با هم به ميدان رفته، جنگيدند تا شهيد شدند. سيفبن مالك عبدىاز شهداى كربلاست. از بصره به كوفه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين«ع» پيوست، سپس همراه او به كربلا آمد. عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد. شِمربن ذى الجوشناز فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان سيدالشهدا عليهالسلام. پس از شهادت امام حسين«ع»، عبيدالله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد. سپس وى به كوفه بازگشت. وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد، شمر از كوفه بيرون رفت. جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى «ابوعمره» به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. نشستن او روى سينه امام حسين«ع» براى بريدن سر مطهّر، حمله به خيمههاى اهلبيت، امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند، از جنايات ديگر اوست. مردى آبله رو و بد سيرت و زشت صورت بود. شَوْذَب، مولى شاكراز شهداى كربلاست. وى، غلام «شاكربن عبدالله همدانى» بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيّون حماسى و مخلص به شمار مىآمد كه در كربلا، در كهنسالى به شهادت رسيد. از مكه همراه امام شد و به كربلا آمد. شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود. شهربانومادر امام زينالعابدين و همسر امام حسين«ع». وى دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايرانى به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران، حسين بنعلى«ع» را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيامبر، احساس خويشاوندى مىكردند. نامش شهربانويه و شاه زنان هم گفته شده است. ضَرغامهبن مالكاز شهداى كربلاست. وى در كوفه مىزيست و از شيعيان امام و بيعت كنندگان با مسلمبن عقيل بود. چون مسلم شهيد شد، همراه سپاه كوفه به كربلا آمد، امّا در آنجا به ياران سيدالشهدا«ع» پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد. طِرِمّاحيكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيدالشهدا«ع» پيوست و همراه او شد. امام حسين«ع» كسى را مىخواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرمّاحبن عدىّ اعلام كرد كه من راه را مىشناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد، اشعارى را هم مىخواند كه با اين مطلع، آغاز مىشود: در ميانه راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سرزده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتى دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات» كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام، نصيب او نشد. طفلان مسلممحمد و ابراهيم، دو فرزند مسلمبن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابنزياد دستور داد آن دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ مدّت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهلبيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود. وقتى شوهرش «حارث» فهميد، آن دو را كنار رود فرات برد و بىرحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه، نزد ابن زياد برد. طَـوعهبانويى با ايمان و دوستدار اهلبيت پيامبر، كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلمبن عقيل در كوچههاى كوفه و هنگام بىوفايى كوفيان، به او آب داد و چون مسلم را شناخت، احترام كرد و او را به خانه برد و پذيرايى كرد. عابسبن ابى شبيب شاكرىاز شهداى كربلاست. عابس، از رجال برجسته شيعه و مردى دلير، سخنور، كوشا و تلاشگر، شب زندهدار، از طايفه بنى شاكر بود. از كسانى بود كه وقتى مسلمبن عقيل، نامه امام حسين«ع» را براى اهل كوفه خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلمبن عقيل، بعنوان پيك، نامهاى از سوى آنان به امام حسين«ع» در مكّه رساند. دلاوريهاى او در كربلا مشهور است. رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان بودند. به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند. او هم زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر برداشت و لخت شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد. عامربن حِسانبن شُريح طائىاز اصحاب امام حسين«ع» بود كه از مكّه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حملّه اوّل به شهادت رسيد. وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود. پدرش نيز در جنگ جمل و صفّين، در ركاب حضرت على«ع» جنگيده بود. عامربن مسلم عبدىاز شهداى كربلا بود. عامر كه اهل بصره بود، همراه غلامش «سالم» از بصره به مكّه آمد و به سيدالشهدا«ع» پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. عبّاسبن على«ع»فرزند اميرالمؤمنين، برادر سيدالشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين«ع» در روز عاشورا. مادرش «فاطمه كلابيّه» بود كه بعدها با كنيه «امالبنين» شهرت يافت. على«ع» پس از شهادت فاطمه زهرا با امالبنين ازدواج كرد. عباس، ثمره اين ازدواج بود. ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشتهاند و بزرگترين فرزند امّ البنين بود و اين چهار فرزند رشيد، همه در كربلا در ركاب امام حسين«ع» به شهادت رسيدند. آن حضرت، قامتى رشيد، چهرهاى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذّابش او را «قمربنى هاشم» مىگفتند. در حادثه كربلا، سِمت پرچمدارى سپاه حسين«ع» و سقّايى خيمههاى اطفال و اهلبيت امام را داشت و در ركاب برادر، غير از تهيّه آب، نگهبانى خيمهها و امور مربوط به آسايش و امنيّت خاندان حسين«ع» نير بر عهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسايش و امنيّت داشتند. روز عاشورا، سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند. وقتى علمدار كربلا از امام حسين«ع» اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمههاى بىآب، آب تهيّه كند. ابوالفضل«ع» به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمهها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد. عباس، مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود. وقتى وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود، امّا بخاطر تشنگى برادرش حسين«ع» آب نخورد. شهادت عباس، براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود. پيكرش، كنار «نهر علقمه» ماند و سيدالشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهلبيت خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز، در همان محلّ دفن شد. از اينرو امروز حرم اباالفضل«ع» با حرم سيدالشهدا فاصله دارد. عبدالأعلىبن يزيد كلبىاز شهداى نهضت حسينى در كوفه. وى از جوانان كوفه بود كه با مسلمبن عقيل بيعت كرد. پس از شهادت هانى و مسلم، به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. عبدالرّحمنبن عبداللّه اَرْحَبى از شهداى كربلاست. از همراهانِ مسلمبن عقيل در كوفه بود. مردى بود شجاع، موجّه و محترم و تابعى. در مكّه همراه امام شد و به كربلا آمد. گفتهاند كه در حمله نخست به شهادت رسيد. عبدالرّحمنبن عبد ربّه انصارى خزرجىاز شهداى كربلاست. وى از اصحاب رسول خدا«ص» بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كسانى بود كه به اميرالمؤمنين، اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود. روز تاسوعا با «بُرير» شوخى مىكرد. وقتى گفتند: الآن چه وقت شوخى است، گفت: چرا خوشحال نباشم؟ ميان ما و بهشت، جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصلهاى نيست. عبدالرّحمنبن عُروه غفارىاو و برادرش عبدالله، كه هر دو در كربلا شهيد شدند، از اشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مىورزيدند. اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هر دو با هم روز عاشورا از سيدالشهدا اذنِ پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند. در رفتن به ميدان نبرد، از هم سبقت مىجستند. اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند. عبدالرّحمنبن عقيلبن ابىطالباز شهداى كربلا و از اولاد عقيل است. عبداللّهبن بَقطر(يقطر)از شهداى نهضت امام حسين«ع» در كوفه. از فرستادگان امام حسين«ع» بود كه نامهاى از سوى آن حضرت براى مسلمبن عقيل در كوفه مىبرد. دستگير شد، وى را نزد ابنزياد بردند، سپس او را از بالاى قصر به زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد. عبداللّهبن جعفرهمسر زينب كبرى و داماد على«ع» و پسر جعفر طيّار. عبدالله جعفر، از جمله كسانى بود كه به سيدالشهدا نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. گر چه خود در كربلا حضور نداشت، امّا دو پسرش عون و محمّد را همراه مادرشان حضرت زينب«ع» به كربلا فرستاد و اين دو فرزند، در ركاب سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند. او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند تأسف مىخورد. پس از حادثه عاشورا و شهادت حسينبن على«ع» وى در مدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مىآمدند. وى در سن 90 سالگى، در سال 80 هجرى در مدينه در گذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. عبداللّهبن حسنبن على«ع»نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبى«ع» كه روز عاشورا، وقتى ديد سيدالشهدا بر زمين افتاده است، براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش جنگيد و عدهاى را كشت و به شهادت رسيد. برخى هم نقل كردهاند حرمله، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد. عبداللّهبن حسينبن على«ع»كودكى شيرخوار، فرزند سيدالشهدا«ع» كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله به شهادت رسيد. مادرش رباب، دخترامرءالقيس بود. وقتى امام، براى وداع آخر مقابل خيمهها آمد، زينب، عبدالله را آورد. وى در آغوش حسينبن على«ع» بود كه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد. امام، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمهها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد. عبداللّهبن عباساز جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين«ع» براى رفتن به كوفه، تلاش مىكرد آن حضرت را از اين سفر باز دارد و بىوفايى كوفيان را يادآورى مىكرد و چون كلماتش در اراده امام تأثير نگذاشت، بشدت متاثّر شد. از كسانى بود كه از شهادت سيدالشهدا پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود. ابن عباس، پسرعموى اميرالمؤمنين و پيامبراكرم«ص» بود. عبداللهبن عفيف ازدىاز بزرگان شيعه، كه در مجلس ابنزياد در كوفه، به او اعتراض كرد. وى از شيعيان برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود، نابينايى روشندل و آگاه و شجاع. چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفّين از دست داده بود. پس از شهادت حسين«ع» وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر و سيدالشهدا سخن آغاز كرد، عبداللهبن عفيف با شدّت و شجاعت، پاسخ ياوههاى او را داد. ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند. سربازان حكومت براى دستگيرى او، خانهاش را محاصره كردند. وى با آنكه نابينا بود، با راهنمايى دخترش، در مبارزهاى دليرانه و شمشير به دست، با مهاجمان درگير شد. او را دستگير كرده و به شهادت رساندند. عبداللهبن عقيلبن ابى طالباز شهداى بنى هاشم در روز عاشورا. عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبدالله بود، يكى بعنوان اكبر ياد مىشد، ديگرى اصغر. هر دو در كربلا با امام حسين«ع» شهيد شدند. عبداللهبن علىبن ابى طالب«ع»از شهداى كربلاست. وى فرزند اميرالمؤمنين و برادر عبّاس و مادرش «امالبنين» بود. هنگام شهادت 25 سال داشت. عبداللهبن عُمير كلبىجزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين«ع» در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت. جوانى دلاور از شيعيان كوفه بود. به كوفه آمده، در نزديكى بئر العبد خانهاى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى ديد عمر سعد، نيرو آماده و سازماندهى مىكند تا از نخيله به جنگ حسينبن على«ع» در كربلا بروند، پيش خود گفت: به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم. اميدوارم جنگ با اينان كه به نبرد فرزند پيامبر مىروند، نزد خداوند كم ثوابتر از جهاد با مشركان نباشد. پيش همسرش رفت و نيّت خود را با او در ميان گذاشت، شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند و شب هشتم محرّم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبدالله، زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مىزدود كه به دستور شمر، يكى از غلامانش (به نام رستم) با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به شهادت رسيد. عبداللهبن مسلمبن عقيلاز شهداى بنى هاشم در كربلا، مادرش رقيّه دختر على عليهالسلام بود. گفتهاند در حالى كه دست بر پيشانى نهاده بود، تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت. برخى او را هنگام شهادت 14 ساله دانستهاند. عُبَيداللهبن زيادوالى كوفه در زمان حادثه عاشورا، كه شهادت امام حسين«ع» و يارانش به دستور او انجام گرفت. او از سرداران مشهور اموى بود كه در سال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت. پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، وقتى نهضت مسلمبن عقيل در كوفه آغاز شد، با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد و اوضاع را تحت كنترل در آورد و مسلمبن عقيل را به شهادت رساند. پس از حركت امام حسين«ع» از مكّه بهسوى عراق، وى عمر سعد را با لشكرى گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد. فرمان كشتن سيدالشهدا و يارانش و اسيرگرفتن اهلبيت او را به عمر سعد (كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود) داد. همزمان با نهضت توّابين، مأموريت سركوب توابين را يافت. در سال 65 هجرى با لشكرى به جنگ سليمانبن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد. سرانجام در يكى از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش كشته شدند. وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا، مورد لعن قرار گرفتهاند. عثمانبن علىّبن ابىطالب«ع»يكى از شهداى كربلا. وى برادر عباس است كه مادرش امالبنين و پدرش اميرالمؤمنين است. در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه ابن سعد او را كشت. هنگام شهادت 21 سال داشت. عَطيّهنام عطيّه، همواره در كنار نام جابربن عبدالله انصارى مطرح مىشود كه با هم پس از شهادت امام حسين«ع» در اربعين اوّل به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيّه او را در اين زيارت همراهى مىكرد. وى در زمان خلافت اميرالمؤمنين«ع» در كوفه به دنيا آمد. نام عطيّه، به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد. وى به جرم تشيّع و هوادارى على«ع» از سوى حجّاجبن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت. به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليهالسلام را لعن كند، چهارصد تازيانه بر بدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدّتى به كوفه بازگشت. در كوفه بود تا در سال 111 هجرى درگذشت. علىّ اصغر«ع»يكى از فرزندان امام حسين«ع» كه شيرخوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بىتاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمىبينيد كه چگونه از تشنگى بىتاب است؟ در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين«ع» خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. از اين كودك، با عنوانهاى شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و ... ياد مىشود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مىشود. علىّ اكبر«ع»فرزند بزرگ سيدالشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد. مادر على اكبر، ليلا دختر ابى مرّه بود. در كربلا حدود 25 سال داشت. سنّ او را 18 سال و 20 سال هم گفتهاند. او اوّلين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانهاى با انبوه سپاه دشمن نمود. پيكار سخت، او را تشنهتر ساخت. به خيمه آمد. بىآنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. على اكبر، نزديكترين شهيدى است كه با حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى اباعبدالله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد. عَماربن حسان طائىاز شهداى كربلاست. وى از شيعيان خالص و از شجاعان معروف بود. از مكّه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آن حضرت به شهادت رسيد. عَمارهبن صلخب ازدىاز جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلمبن عقيل، به هوادارى او برخاست و با او بيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مىگرفت. دستگير و زندانى شد. ابن زياد، پس از آنكه هانى و مسلم را شهيد كرد، او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله «ازْد» برده، گردن زدند. عمربن سعدمعروف به «ابن سعد»، فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين«ع» جنگيد و دستور داد پس از شهادت آن حضرت، اسب بر بدن او تاختند و اهلبيت او را اسير كرده به كوفه بردند. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاه امام حسين«ع» تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد. نامش جزو لعنت شدگان در زيارت عاشورا آمده است. او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرّم، بر امام حسين«ع» سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين«ع» ببندند. عَمروبن جُناده انصارىاز شهداى نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركاب سيدالشهدا«ع» شهيد شد. اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: پدر اين جوان كشته شد؛ شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود. گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 ساله يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. عمروبن قَرَظَه انصارىاز شهداى كربلاست. عمرو، از كوفه آمد و در كربلا، روز ششم محرّم به سيدالشهدا«ع» پيوست. روز عاشورا جلوى امام حسين«ع» ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى خود به جان مىخريد و اينگونه از جان امام محافظت مىكرد. زخمهاى زيادى بر پيكرش نشست. به امام خطاب كرد كه: اى پسر پيامبر! آيا وفا كردم؟ حضرت فرمود: آرى! تو پيش از من به بهشت مىروى. از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مىآيم و ... افتاد و شهيد شد. عَونبن جعفراز شهداى كربلاست. پسر جعفربن ابى طالب (جعفر طيّار). عون در زمان امام مجتبى و سپس امام حسين«ع» از ياران آن دو امام بود. همراه همسرش در كربلا حضور داشت. روز عاشورا از سيدالشهدا«ع» اجازه گرفت و به ميدان رفت. نبردى دلاورانه كرد و به شهادت رسيد. هنگام شهادت 56 ساله بود. عَونبن عبداللهبن جعفرپسر حضرت زينب«ع» كه همراه برادر ديگرش محمّد، روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه كوفه به شهادت رسيد. عون و برادرش، پس از حركت امام حسين«ع» از مدينه، در پى كاروان راه افتادند و در منزلگاه «ذات عرق» خدمت امام رسيدند. عَونبن علىبن ابى طالب«ع»از شهداى كربلاست. اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد. وقتى براى اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين«ع» فرمود: برادرم! آيا آماده مرگ شدهاى؟ گفت: چگونه آماده نشوم، در حالى كه تو را تنها و بىياور مىبينم! امام دعايش كرد كه برو، خداوند پاداش نيكت دهد. به ميدان رفت، جنگيد و مجروح شد. از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند. فاطمه، دختر امام حسين«ع»فاطمه دختر امام حسين«ع»، بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زندهدارى و عبادت بود. در سفر كربلا در جمع اسيران اهلبيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضدّ جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. وى تا زمان امام صادق«ع» را درك كرد. در سال 117 ه . در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. قاسطبن زُهير تَغْلِبىاز شهداى حمله نخست در روز عاشورا. پيرمردى از طايفه بنى تغلببن وائل بود. او و برادرانش چون خبر آمدن حسين«ع» را به سوى كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. قاسمبن حسن«ع»نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيدالشهدا«ع»، فرزند گرامى امام حسن مجتبى«ع». روز عاشورا سنّ او به حدّ بلوغ نرسيده بود. براى ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست. اباعبدالله«ع» چون نگاه به او افكند، وى را به آغوش كشيد و گريست، آنگاه اجازه داد. قاسم، خوش سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت. در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامى كه بر زمين مىافتاد، عمويش ابا عبدالله«ع» خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداى اهلبيت قرار داد. قيسبن مُسهَّر صيداوىاز شهداى نهضت امام حسين«ع» كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد. قيس، از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنىاسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به امام حسين«ع» بود. همراه مسلمبن عقيل از مكّه به كوفه آمد. پس از مدّتى نامه مسلم را كه حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكّه برد و به سيدالشهدا تسليم كرد. امام حسين نامهاى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن، خبر از حركت خويش به سوى كوفه بود. نامه را به قيسبن مسهّر سپرد تا به كوفه برساند. قيس در منطقه قادسيّه دستگير شد. براى اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد، نامه را از بين برد. او را نزد عبيداللهبن زياد بردند. به دستور ابن زياد دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند و شهيد شد. كُميتبن زيد اسدىاز شاعران برجسته شيعه كه سرودههايش درباره اهلبيت و مرثيه امام حسين عليه السلام معروف است. ولادتش در سال 60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود. اين شاعر برجسته، زبان شعرى خويش را در راه دفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت. مورد علاقه و محبّت شديد و دعاى خاصّ ائمّه بود و از بزرگترين مرثيه سرايان عاشورا به شمار مىرفت. او كه مدّتى متوارى بود، در ايّام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همان كوفه در مقبره بنى اسد دفن شد. ليلىليلى دختر ابومرّة ثقفى، همسرامام حسين«ع» و مادر علىاكبر، از زنان فاضل عصرخويش بوده است. مالكبن عبدالله جابرىاز شهداى كربلاست، وى و برادرش سيفبن حارثبن سريع، در كربلا به حسين بن على«ع» پيوستند و عصر عاشورا، در لحظاتى كه سپاه كوفه به خيمهگاه امام حسين«ع» نزديك شده بودند، اجازه ميدان گرفته، جنگيدند و شهيد شدند. مجمعبن عبداللّه عائذىوى از شهداى كربلا در حمله اول است. در مسير كوفه، در منزلگاه «زباله» به سيدالشهدا«ع» پيوست و در ركاب امام به كربلا آمد. محتشم كاشانىشاعر اوايل عهد صفوى كه بيشتر به سرودن مدايح و مراثى اهلبيت پيامبر مىپرداخت، وى در سال 996 هجرى از دنيا رفت. از آثار برجسته و معروف شعرى وى، تركيببند اوست كه در ايام عزادارى سيدالشهدا«ع»، مساجد، تكايا و مجالس سوگوارى را با كتيبههايى كه اين اشعار، بر روى آنها نقش بسته است، سياهپوش مىكنند. اول شعر محتشم چنين است: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است محمدبن عبدالله جعفرپسر حضرت زينب و عبداللهبن جعفر، كه روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا«ع» به شهادت رسيد. او و برادرش عون، پس از خروج امام حسين«ع» از مكّه، در ميان راه به او پيوستند و در كربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهيد شدند. محمّد (اصغر)بن علىبن ابىطالب«ع»از شهداى بنى هاشم در كربلا و فرزند اميرالمؤمنين«ع». محمد حنفيّهفرزند اميرالمؤمنين«ع» و برادر سيدالشهدا«ع». هنگامى كه سيدالشهدا«ع» پس از امتناع از بيعت با يزيد، قصد خروج از مدينه به سوى مكّه را داشت، محمد حنفيّه از كسانى بود كه اصرار داشت اباعبدالله«ع» نرود. وى در سال 81 در زمان خلافت، عبدالملك در مدينه از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. مختار ثقفىاز قيام كنندگان پس از حادثه كربلا براى انتقام خون شهدا و امام حسين عليه السلام. مردى بود خردمند، حاضر جواب، شجاع، بخشنده، تيز هوش، كارشناس فنون رزم و غلبه بر دشمن. در دوران على«ع» به بنى هاشم پيوسته بود و با حضرت على در عراق به سر مىبرد. پس از شهادت آن حضرت، ساكن بصره شد. وى در دورانى كه مسلمبن عقيل در كوفه بود، او را به خانه خويش برد و با او به نفع امام حسين«ع» بيعت كرد. ابن زياد، پس از كشتن مسلم، او را تازيانه زد و زندانى كرد و در ايّامى كه حادثه كربلا اتّفاق افتاد، او و ميثم تمّار در زندان بودند. مختار، پس از مرگ يزيد در سال 64، به خونخواهى سيدالشهدا«ع» قيام كرد و قاتلان امام حسين«ع» را كشت، سپس خود در جنگى با سپاهيان عبداللهبن زبير در مكّه كشته شد. مَروانبن حَكَماز سران مخالف با اهلبيت«ع» و هوادار خطّ اموى و پسرعموى عثمان كه در امور مالى و سياسى انحرافهاى فاحشى داشت و از محرّكين بر ضدّ آل على بود و سوء استفادههاى بسيارى از بيتالمال در زمان عثمان داشت. مروان از افراد سرشناس بنىاميّه بود و پس از مرگ معاويه، وليد والى مدينه وقتى نامه يزيد را دريافت كرد كه به او دستور بيعت گرفتن از حسين«ع» داده بود، با مروان مشورت كرد. مروان هم گفت همين شبانه در پى حسين«ع» بفرست و اگر بيعت نكرد، گردن او را بزن و پيوسته او را تحريك مىكرد كه به زور از امام حسين«ع» بيعت بگيرد. نسبت به سيدالشهدا«ع» كينه شديد داشت. مروان بعدها به خلافت رسيد و در سال 65 هجرى، در سن 63 سالگى مرد. مسعودبن حجّاجاز شهداى كربلا. وى و پسرش (عبدالرحمانبن حجاج) در حمله اول به شهادت رسيدند. مسلمبن عقيلنماينده اعزامى سيدالشهدا از مكّه به كوفه براى بررسى اوضاع و بيعت گرفتن از مردم. مسلمبن عقيل، پسرعموى امام حسين«ع» و مورد وثوق وى بود. رشادت و جوانمردى او مشهور بود. امام حسين«ع» در پاسخ به دعوتنامههاى مكرّر شيعيان و سران كوفه، نامهاى خطاب به آنان نوشت و مسلمبن عقيل را بعنوان «برادر، پسرعمو و فرد مورد اطمينان خود» به آنان معرّفى كرد. مسلم در نيمه شعبان از مكّه به كوفه رفت، در كوفه به تلاش وسيعى براى دعوت مردم به بيعت با امام پرداخت. آن زمان والى كوفه نعمانبن بشير بود. حدود 18 هزار نفر با او به نفع امام بيعت كردند. جايگاه مسلم در كوفه پنهان بود. ابن زياد به كمك جاسوسان محلّ اختفاى او را پيدا كرد و به دستگيرى ميزبانش كه «هانى» بود پرداخت. مسلمبن عقيل مجبور شد قيام خويش را پيش از موعد علنى كند. مسلمبن عقيل در كوفه، تنها و غريب و بىپناه ماند. شب به خانه طوعه رفت. جايگاه او براى ابن زياد معلوم شد. نيروهايى فرستاد، مسلم از خانه بيرون آمد و در كوچهها و ميدان شهر، يك تنه با سربازان ابن زياد جنگيد تا آنكه گرفتار شد. او را به قصر ابن زياد بردند. پس از گفتگوهاى تندى كه ردّ و بدل شد، به دستور ابن زياد، او را بالاى قصر برده، سر از بدنش جدا كردند و پيكرش را به زير افكندند. شهادت مسلمبن عقيل، روز هشتم ذيحجه سال 60 (روز عرفه) بود. قبر مسلم در كوفه است. مسلمبن عَوسَجه اسدىاولين شهيد عاشورا كه در حمله نخست به شهادت رسيد. پيرمردى بزرگوار از طايفه بنىاسد و از چهرههاى درخشان كوفه و هواداران اهلبيت«ع» بود. در نهضت مسلم، نقش دريافت پول از هواداران و تهيّه سلاح براى نهضت را بر عهده داشت. در كربلا از ياران شجاع و فداكار امام بود. سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن ياراى جنگيدن با او را نداشتند، او را سنگباران كردند. چون مسلم به زمين افتاد، رمقى در تن داشت كه حسينبن على«ع» و حبيببن مظاهر خود را به او رساندند. مسلمبن كثيرازدىاز شهداى كربلا، در حادثه عاشورا، از كسانى بود كه به قصد حسينبن على«ع» از كوفه بيرون آمد و نزديكيهاى كربلا به آن حضرت پيوست و روز عاشورا در حمله نخستين به شهادت رسيد. مُسَيّببن نَجَبه فرازىاز ياران برجسته علىعليهالسلام بود. وى در قيام توّابين به خونخواهى شهداى كربلا، پس از كشته شدن سليمان بن صرد رهبر توّابين، پرچم نبرد را به دست گرفت و دليرانه جنگيد تا كشته شد. شهادتش در سال 65 هجرى در «عين الوَرْده» بود. مَشكورنام پيرمردى از هواداران اهلبيت در كوفه كه مأمور نگهبانى از طفلان مسلمبن عقيل بود. وقتى پس از يك سال زندانى بودن محمّد و ابراهيم (پسران حضرت مسلم) فهميد كه آن دو از بنىهاشم و دودمان نبوّتند، آنان را مخفيانه از زندان آزاد كرد (گر چه دوباره گرفتار شده، به شهادت رسيدند). مشكور به خاطر اين خدمت به طفلان مسلم، از سوى ابن زياد احضار شد و به او پانصد ضربه تازيانه زدند. وى در زير تازيانهها جان داد. معاويهمعاويهبن ابىسفيان زمامدارى خودكامه و طاغوتى جبّار بود. پدرش ابوسفيان و مادرش هند جگرخوار از سرسخت ترين دشمنان اسلام بودند. از زمان عثمان، والى شام گشت و با على«ع» جنگيد و همواره عليه او توطئه مىنمود. حسنبن على«ع» نيز ناچار شد با معاويه قرارداد ترك مخاصمه امضا كند. معاويه به هيچ يك از تعهدات صلحنامه وفا نكرد. امام حسين«ع» پيش از يزيد، با پدرش معاويه و بنىاميّه مخالف بود. خود معاويه هم مىدانست كه سيدالشهدا«ع» هرگز سازش نخواهد كرد. پس از مرگ معاويه در رجب سال 60 هجرى و هجرت امام به مكّه، كوفيان نامه به آن حضرت نوشتند و ضمن سپاس خداوند بر مرگ دشمن جبّار امام حسين«ع» از آن حضرت درخواست كردند به كوفه آيد. مُنجِحْ، مولى الحسين«ع»از شهداى كربلاست، نامش منجحبن سهم و در زمان امام مجتبى«ع» غلام آن حضرت بود. پس از وى غلام سيدالشهدا«ع» بود. منجح روز عاشورا پس از نبردى دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيد و از شهداى اوليّه بود. مِنهالمنهالبن عمرو، يكى از هواداران اهلبيت بود كه در شام مىزيست. در روزهايى كه اسراى اهلبيت«ع» در خرابه شام بودند، روزى امام سجّاد«ع» بيرون آمد و با او برخورد كرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام، از مظلوميّت اهلبيت و شدايد دوران اسارت سخن گفت. نافعبن هلالاز شهداى كربلاست. نافع، بزرگوارى دلاور، قارى قرآن، كاتب و از حاملان حديث و از اصحاب اميرالمؤمنين«ع» بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان در ركاب آن حضرت بود. وى از شخصيتهاى بارز كوفه به شمار مىرفت و پيش از شهادت مسلمبن عقيل، مخفيانه از كوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود، سپس همراه امام حسين«ع» به كربلا آمد. در كربلا همراه عباس«ع» در آوردن آب به خيمهها مشاركت داشت. از جمله كسانى بود كه در سخنرانى پرشورى وفادارى خويش را نسبت به سيدالشهدا ابراز داشت. نافع، نام خود را روى تيرهاى زهرآگين خود مىنوشت و همواره با آنها تيراندازى مىكرد. روز عاشورا وقتى تيرهايش تمام شد، شمشير كشيد و بر سپاه كوفه تاخت، كوفيان با سنگ و تير، او را مورد ضربههاى خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش شكست. او را محاصره كرده و زنده دستگير نمودند. شمر او را گرفته نزد مرسعد برد. سپس به دست شمر به شهادت رسيد. نُعيمبن عجلان انصارىاز شهداى كربلاست. نعيم از طايفه خزرج بود و دو برادرش از ياران على«ع» و مدافعان آن حضرت در صفّين بودند. او از كوفه حركت كرد و در كربلا خود را به حسين«ع»رساند ساخت و روز عاشورا در حمله نخست شهيد شد. وليدبن عُتبهوالى مدينه هنگام مرگ معاويه بود. يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ معاويه، از او خواست كه از امام حسين«ع» بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردنش را بزند. وَهَببن عبداللّه كلبىاز شهداى كربلاست، مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند. وهب كه اهل كوفه بود، در كربلا در ركاب امام حسين«ع» حضور داشت. روز عاشورا پس از حرّ و برير، به ميدان رفت. مادرش مشوّق او در رفتن به ميدان بود. وقتى پس از مقدارى جنگ، نزد مادرش برگشت كه: آيا راضى شدى؟ گفت: وقتى راضى مىشوم كه در ركاب حسين«ع» به شهادت برسى. دوباره رفت و جنگيد، همسرش هم چوبى برگرفت و به ميدان رفت. وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. هانىبن عُروه مرادىاز پيشگامان شهادت در نهضت حسينى بود كه پيش از مسلمبن عقيل به شهادت رسيد. پس از آنكه «ابن زياد» بعنوان والى و فرماندار جديد كوفه به اين شهر آمد، مسلمبن عقيل، پس از آنكه هزاران نفر باوى بيعت كرده بودند، خانه هانى را مقرّ پنهانىخويش قرار داد. چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم، هانى از زمينهسازان و چهرههاى مؤثّراست، او را دستگير، زندانى و شهيد كرد. هانى، هنگام شهادت، 83 و به قولى 90 سال داشت. روزى به شهادت رسيد كه امام حسين«ع» از مكّه به طرف كوفه حركت كرد. قبر او در كوفه پشت قبر مسلمبن عقيل مشهور است. هَفهافبن مُهَنّد راسبىاز شهداى كربلاست. مردى دلير و تكسوار از شيعيان بصره و از ياران على«ع» كه وقتى خبر حركت امام را به سوى كوفه شنيد، از بصره به سوى كربلا حركت كرد. وقتى رسيد كه حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله كرد. عدّهاى را كشت و خود به شهادت رسيد. يزيدبن ثُبيط(ثبيت) عبدىاز شهداى كربلاست. وى ده پسر داشت. پس از دريافت نامه سيدالشهدا«ع» كه خطاب به اهل بصره نوشته بود، همراه دو پسرش عبدالله و عبيداللّه از بصره آمدند و به علّت بسته بودن راهها با پيمودن بيراههها، در مكّه خود را به امام حسين«ع» رسانده، به كاروان او پيوستند. روز عاشورا پسرانش در حمله اوّل و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسيدند. يزيدبن معاويهخليفه جنايتكار اموى كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد. وى در سال 25 هجرى تولّد يافت. جوانى ميگسار، سگباز و اهل بوزينه بازى و عيّاشى بود. چون معاويه مرد، با او به عنوان خلافت بيعت كردند. يزيد نيز همچون پدرش، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجاد فساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت. به والى مدينه نوشت كه به زور از سيدالشهدا«ع» بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردن او را بزند. ننگها و آلودگيهاى يزيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. مدّت حكومت يزيد، سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در «حوارين» از اطراف دمشق مرد و در «باب الصغير» دمشق دفن شد. يزيدبن مغفل جُعفىاز شجاعان هنرمند و شاعر شيعه كه در كربلا به شهادت رسيد. وى در مكّه به كاروان حسينى پيوست و با آن حضرت به كربلا آمد و روز عاشورا در پيكار تن به تن با كوفيان، پس از كشتن عدّهاى از آنان به شهادت رسيد. اصــطـلاحــاتاذن ميدانرخصت و اجازه براى ميدان رفتن. رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به تن، افراد از فرمانده رخصت مىگرفتند تا به ميدان كارزار روند. در حماسه عاشورا، ياران سيدالشهدا«ع» براى رفتن به ميدان از آن حضرت، رخصت مىگرفتند. معمولاً اذن گرفتنشان با «سلام» بود، جلوى خيمه امام مىآمدند و به عنوان سلام وداع مىگفتند: السلام عليكَ يا ابن رسولِالله. امام نيز در پاسخ مىفرمود: «وَعَلَيكَ السلام وَنَحنُ خَلْفَك» سلام بر تو، ما نيز در پى تو مىآييم. الوِداعبدرود گفتن، خدا حافظى كردن، سخن و نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر بر زبان مىآورند، به معناى «خدانگهدار». در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردى ديده مىشود. سيّدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع اوّل، آنگاه بود كه به خيمهها آمد و از خواهرش زينب، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه علىاصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد«ع» بود كه درون خيمه انجام گرفت. وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مىآمد براى خداحافظى به ميان اهلبيت آمد و آنان را به صبر دعوت كرد. آمدن زينب«ع» از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه، پدر را و در خواستِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است. «روضه وداع» از سوزناكترين مرثيههاى حادثه عاشوراست، و نيز وداع امام حسين«ع» با علىاكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب، با آن حضرت وداع مىكردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مىشد. امان نامهامان دادن يعنى كسى را در حمايت خود گرفتن. «اماننامه» يا خطّ امان، نامهاى است كه در ضمن آن امان دهند. در فرهنگ عرب، امان دادن نيز مثل «جوار» و پناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مىشد. به امانى كه مىدادند، حتّى نسبت به دشمن خويش، پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى مىدانستند. در كربلا نيز شمر، براى عباس«ع» امان نامه آورد ولى ناكام شد. براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسّط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن اماننامه گفتند: ما را به امان شما نيازى نيست، امان الهى بهتر از امان ابنزياد است. قبل از روز عاشورا هم وقتى شمر پشت خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهر زادگان ما كجايند؟ عباس و جعفر و عثمان (فرزندان اميرالمؤمنين«ع») بيرون آمدند كه: چه مىخواهى؟ شمر مىخواست به بهاى رها كردن حسين«ع» به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نيز در پاسخ گفتند: لعنت خدا برتو و امان توباد. آيا به ما امان مىدهى در حالى كه پسر پيامبر راامانى نيست؟ بانىپايهگذار، مؤسّس. در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى، كسىكه بر پاى دارنده مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين«ع» و ديگر معصومين است. بانى مجلس معمولاً بنابه نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مىزند. پرده خوانىنوحه خوانى براساس پردهاى كه به ديوار نصب مىكنند و روى آن تصاويرى از چهرههاى خوب و بد در تاريخ اسلام، بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه خوان، طبق صحنههاى تصوير، اشعار و مراثى را مىخواند و مردم دور او جمع مىشوند و مىگريند. ثارَاللّهاز القاب سيّدالشهدا«ع» كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مىشود. يعنى خونِ خدا. در زيارت عاشوراست: «السلامُ عليك يا ثارَ اللّه و ابنَ ثاره» شدّت همبستگى و پيوند سيدالشهدا با خدا به نحوى است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مىماند كه جز با انتقام گيرى و خونخواهى اولياء خدا، تقاصّ نخواهد شد. چاووش خوانىچاووش، به معناى پيشرو لشكر و قافله است، كسى كه پيشاپيش قافله يا زوّار حركت كند و آواز خواند. در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنّتى، هنگام رفتن اشخاص از هرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا، خراسان يا سفر حج، اشخاصى به نام «چاووش خوان» اشعارى را با لحنى سوزناك و خاصّ مىخواندند. محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات بر پيامبر و اهلبيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است. حمله اوّلروز عاشورا، حملهاى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمرسعد به اردوگاه امامحسين«ع» انجام گرفت. اين حمله كه با تيراندازى عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسين«ع» شروع شد، با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت. ياران سيدالشهدا«ع» هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم، از خود نشان دادند و نيمى از ياران امام (غير از بنىهاشم) در اين حمله نخست به شهادت رسيدند. عدّه شهداى اين حمله را 41 نفر گفتهاند. خارجىعنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين«ع» داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است. يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين«ع» اين عنوان را بهانه و دستاويز قرار داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضدّ خليفه اسلامى مىپنداشت. سخنان امام حسين و اهلبيت او نيز در طول نهضت و پساز عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مىكردند تا پردههاى غفلت را كنار زنند. خامِسِ آلعبااز لقبهاى سيدالشهدا«ع» است كه پنجمين نفر از «اصحاب كسا» است. اصحاب كسا عبارتند از پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين «عليهم السلام» دستههاى عزادارىدسته: گروهى از مردم كه در جايى گرد مىآيند و يا با هم حركت مىكنند و كارى را انجام مىدهند. گروهى كه با تشريفات خاصّى در خيابانها و كوچهها حركت مىكنند و با هم اشعارى مىخوانند؛ براى اقامه عزادارى سيدالشهدا و ائمّه ديگر. حركتشان بصورت سينهزنى يا زنجيرزنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت. اينگونه دستجات، براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام ويژهاى داشتهاند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به سوگوارى مىپرداختند. دستههاى عزادارى، نوعى تشكّل را تمرين مىدهد كه بر محور امام حسين«ع» است. اين دستهها و هيئتها، در افراد احساس مسؤوليت و شخصيّت و اعتماد به نفس را تقويت مىكند و به آنان نظم و نظام مىبخشد، آن هم با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميّت زور و اعمال قدرت. دهه عاشورادهروز اول ماهمحرّم را دههعاشورا يا دههمحرّم مىگويند و در اين ايّام مردم اقدام به برپايى عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مىكنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكيهها و حسينيهها رونق و شور بيشترى پيدا مىكند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مىآيد. ذاكريادآورنده، كسى كه از مصايب اهلبيت مىگويد و مردم را مىگرياند، چه مدّاح باشد و چه واعظ و منبرى. «ذاكر اهلبيت»، عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مدّاحى و مرثيه خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميّتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مىدارند و نقشه دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت، خنثى مىسازند. رَجَزشعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مىخوانند. رجز، هم براى تقويت نيرو و روحيّه خود بود، هم براى ترساندن رقيب. در كربلا نيز، حسينبن على«ع» و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مىخواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مىخواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مىكردند و انگيزه جهادشان بود، كه در چه راهى و براى چه هدفى است و نشان دهنده يقين، ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود. زبانِ حالجملاتى كه هنگام مرثيهخوانى، از زبان امام حسين«ع» و شهداى كربلا يا بازماندگانشان گفته مىشود، بىآنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد. زنجير زنىاز سنتهاى عزادارى در ايران است، در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است. مجموعهاى از حلقههاى ريز متّصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزّى وصل مىشود «زنجير» نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و در هيأتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى، بر پشت مىزنند و گاهى جاى آن كبود يا مجروح مىشود. غالبا اين مراسم با سنج همراه است. زيارتنامهمتنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين«ع» و هريك از امامان معصوم و ذرّيه پاك پيامبر و شهداى اهلبيت خوانده مىشود. هر زائر مىتواند از پيش خود و به زبان خود، جملاتى و نيايش و دعايى را بهعنوان زيارتنامه بخواند، ولى در منابع ما، متونى به نام «زيارتنامه» نقل شده كه سند آنها به ائمّه مىرسد. سُفرهاطعام و احسانى كه در خانهها و تكيهها، به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين«ع» به افراد مىدهند و اغلب در پى نذر و نياز، سفره مىگسترند. به تناسب كسى كه به نام او سفره پهن مىكنند، نام خاصّى به آن مىدهند، مثل سفره اباالفضل، سفره امام زين العابدين، سفره رقيّه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد. سلام بر حسين«ع»درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مىآيد. به عربى گفته مىشود: «سلام الله علىالحسين واصحابه». امام سجاد، امام صادق و ائمه ديگر، هنگام نوشيدن آب، از حسين«ع» ياد مىكردند. از خود سيدالشهدا (يا بعنوان زبان حال) نقل شده كه: شيعيان من! هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد. سنگابخانهمحلّى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد، در ايّام عزادارى سيدالشهدا«ع» در آن نهاده مىشد و سقّاها، آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينهزنى بودند. سينهزنىاز مراسم سنّتى عزادارى براى سيدالشهدا«ع» و ديگر ائمه مظلوم، كه همراه نوحه خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مىزنند، گاهى هم سينه خود را لخت كرده، بر آن مىزنند. اصل اين سنّت، بويژه در ميان عربها رواج داشته است. به فردى هم كه بر سينه خود زده، عزادارى مىكند، «سينه زن» مىگويند. اينگونه نوحه گرى، ابتدا بصورت فردى بوده، امّا با مرور زمان به شكل گروهى و دستجات سوگوارى درآمده است. شام غريبانبه مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مىشود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيهها، با خواندن نوحههاى غمگين، ياد اسراى اهلبيت را گرامى مىدارند. اين برنامه، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مىگيرد و بيشتر از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مىشود. شِبه پيغمبرلقب على اكبر«ع» فرزند شهيد امام حسين «ع» است كه در ركاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد. وى از نظر چهره، شبيه پيامبر خدا بود. عزادارى سنّتىشيوهاى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديرباز مطرح بوده و جنبه مردمى يافته است. اين شيوه، شامل مرثيه سرايى، نوحهخوانى، گريستن و گرياندن، تشكيل هيئتها و دستههاى سوگوارى، سينهزنى، ذكر مصيبت، مجالس وعظ و روضه خوانى، و ... است. امام خمينى«ره» فرموده است: «ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى، حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضى به راه مىافتد، تأكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند ... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش، از طرف روحانيون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف تودههاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات مُعظَم و منظّم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مىافتاد.» علمداراز لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا، پرچم لشكر امام بر دوش او بود. نقش علمدار در ميدان نبرد، مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مىشد. روز عاشورا، امام حسين«ع» ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد و براى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. قبر شش گوشهمرقد و حرم ابا عبدالله الحسين«ع». چون آنكه على اكبر«ع» پايين پاى آن حضرت دفن شده است، در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح قبر اضافه شده و شش گوشه دارد. قربانىقربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود، فدا مىكنند. حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مأمور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قربانى كند، خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد. صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد، در آستان قرب و رضاى الهى بود. امام حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود. حسينبن على«ع» قربانى اهلبيت بود. قربانى شدن و قربانى دادن، رمز پيروزى و عزّت است. حقيقت و دين آنقدر ارزشمند است كه بايد قربانيانى چون حسين«ع» فداى آن شوند. قمر بنى هاشم«ع»لقب حضرت ابا الفضل«ع» يعنى، ماه بنى هاشم. اين لقب را امام حسين«ع» هم در خطاب به عباس مىگفت. كربلايىمنسوب به كربلا، اهل كربلا، كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد، در قديم، رمز و نشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مىشود، به زيارت قبرامام حسين«ع» موفق شده است. همچنين در تعبير ادبى، به هر چه كه حال و هوا و خصوصيّات قيام عاشورا را داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكلگيرد «كربلايى» مىگويند، مثل: امّت كربلايى، شور كربلايى. كليددارمنصب رياست خدّام و حرم سيدالشهدا«ع»، اين منصب مقدّس، در قديم نسبت به خانه خدا هم وجود داشت و اجداد و نياكان رسول خدا«ص» منصب كليددارى كعبه و آب دادن به حاجيان و مهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعى قدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مىآمد. نسبت به مرقد مطهّر ائمّه و بويژه اباعبدالله الحسين«ع» نيز، اين منصب خاصّ، عنوان احترام آميزى بوده است و خاندانهايى به همين لقب شهرت يافتهاند. لعنت بر يزيداز سنّتهاى شيعى، فرستادن درود و سلام بر حسين«ع» و لعنت بر قاتلان او هنگام آب نوشيدن است. امام صادق«ع» فرمود: هرگز بندهاى نيست كه آب بنوشد وحسين را ياد كند و قاتل او را لعنت كند، مگر آنكه خداوند، براى او صد هزار حسنه مىنويسد و صد هزار سيّئه از او محو مىكند. مجالس حسينىمحفلها و مجلسهايى كه در سوگ حسينى و براى احياى خاطره عاشورا، در مساجد و حسينيّهها و منازل، در ايّام عاشورا يا در روزهاى ديگر در طول سال برگزار مىشود و از پربركتترين آثار شهادت اباعبداللّه«ع» و زمينه مناسبى براى تبليغ و موعظه و تقويت آگاهى مردم به دين است و در روايات نيز تأكيده شده كه چنين مجالسى همواره برپا شود. مصباح هدايتبيش از چهل لقب در روايات و كتب تاريخ و دعا براى سيدالشهدا«ع» نقل شده است. هر يك از اين القاب، گوياى فضيلتى براى امام حسين«ع» است. يكى از آنها «مصباح هدايت» و «كشتى نجات» است. در حديث از رسول خدا«ص» روايت شده است كه در سمت راست عرش الهى نوشته است: «اِنَّ الحسينَ مِصباحُ الهدى و سفينهالنجاة». مصيبترنج و سختى و بلا و گرفتارى كه به كسى مى رسد، حوادث ناگوار و پيش آمدهاى تلخ، آنچه در كربلا بر اهلبيت گذشت، شهادت و اسارتى كه براى سيد الشهدا و عترت پيامبر در عاشورا پيش آمد، حادثه شهادت هر يك از معصومين«ع» نيز مصيبتى است كه بر امّت اسلام وارد شده است كه در رأس آنها و بالاترين مصائب، عاشوراى حسينى است. به نقل كردن حوادث جانسوز كربلا در مجالس عزادارى «ذكر مصيبت» گفته مىشود. مَقتلهم به معناى محلّ قتل است، هم كتابى كه درباره شرح قتل و شهادت حسينبن على«ع» و واقعه كربلا نوشته شده باشد. به انگيزه زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و شهداى كربلا، از صدر اسلام تاكنون، همواره كتابهايى بعنوان «مقتل» نوشته شده و مىشود. به كسانى كه از روى اين كتابها مرثيه مىخواندند «مقتل خوان» گفته مىشد. مَنزِلجاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت. در سفرهاى قديم، هر مرحله و بخشى را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پياده مىپيمود، «منزل» مىگفتند. اين فاصله، گاهى سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. بين مكّه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين«ع» در آنها فرود آمده يا از آنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است. منزلهاى بين مكه و كوفه چنين است: ذات عرق، حاجز، خزيمّيه، ثعلبيه، شقوق، شراف، نينوا، عذيب الهجانات، كربلا. پس از شهادت امام«ع» و انتقال اسراى اهلبيت به كوفه، آنان را از كوفه به شام حركت دادند، اين مسافت نيز منزلگاههايى داشت كه اهلبيت«ع» از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند. نبرد تن به تناز سنّتهاى جنگ در عرب، آن بود كه ابتدا دو حريف، از دو جبهه به ميدان مىآمدند، خود را معرفى كرده، رجز مىخواندند و به نبرد مىپرداختند. شهداى كربلا، برخى در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعى هم در حمله عمومى سپاه كوفه كه در اوايل درگيرى به اردوگاه امام تاختند، به شهادت رسيدند. نَفَسُ المهمومنام كتاب شيخ عباس قمى در مقتل سيدالشهدا«ع» است كه بر گرفته از حديث امام صادق«ع» است كه فرمود: «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلْمِنا تَسْبيحٌ» نفس كسى كه به خاطر مظلوميّت ما اندوهگين شود تسبيح است. نوحهخوانكسى كه در ايّام سوگوارى امامان براى دستههاى سينهزن يا زنجير زن، اشعار مصيبت و نوحه و مرثيه را با آهنگ مخصوص مىخواند و عزاداران به آهنگ او سينه و زنجير مىزنند. واعظموعظه كننده، سخنران، اندرزگو، كسى كه در مجالس حسينى و در مناسبتهاى مختلف دينى به منبر رفته و به موعظه و صحبت مىپردازد و در پايان هم مصيبت مىخواند. منبرى. هَل مِن ناصرآيا يارى كنندهاى هست؟ فرياد استغاثه و ياريخواهى امام حسين«ع» در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران، فرزندان و خويشاوندان است. چون دشمن قصد حمله به خيمههاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود، امام حسين«ع» اينگونه استغاثه كرد، شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرم شوند. نداى «هل من ناصر» حسين«ع» هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است و وجدانهاى بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مىخواند و به نصرت دين خدا و يارى ولىّ خدا مىطلبد. هيئتنوعى تشكّل مذهبى، بر محور عزادارى براى سيدالشهدا و ائمه عليهمالسلام. مجموعههايى از مردم هر محلّه، در شهرها يا روستاها كه براى سوگوارى و روضهخوانى نسبت به امام حسين«ع» بويژه در ايّام عاشورا تشكيل مىشود. امّا روز عاشورا، براى سينهزنى و عزادارى از حسينيّه يا محلّه بيرون مىآيند و به حرمها و امامزادهها و تكيهها مىروند. هر هيئت، نام خاصّ و پرچم و علامت ويژه دارد. هيئتهاى عزادارى، گاهى متوسّلين به يكى از ائمّه يا شهداى كربلا هستند. هيئت، نوعى سوگوارى گروهى است. هَيْهاتَ مِنّا الذَّلّةشعار عاشورايى حسينبن على«ع» و شعار همه آزادگانى كه زير بار ظلم نمىروند و سلطه جباران را نمىپذيرند. به معناى «ذلّت از ما دور است» و جملهاى است كه امام حسين«ع» در يكى از خطبههايش روز عاشورا بيان فرمود، امام خمينى«ره» نيز در برابر تهديدهاى استكبار جهانى، در پيام خويش فرمود: «هيهات كه امّت محمّد«ص» و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلّت بار تن در دهند و هيهات كه خمينى در برابر تجاوز ديو سيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امّت محمّد«ص» و پيروان ابراهيم حنيف، ساكت و آرام بماند و يا نظارهگر صحنههاى ذلّت و حقارت مسلمانان باشد.» يالَثاراتِ الحسين«ع»نداى خونخواهى حسين «ع». اين جمله، شعار ياوران حسين«ع» بود و شعار فرشتگانى است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان«ع» مىمانند. نيز، شعار حضرت مهدى«ع» است، هنگام قيام براى انتقام خون شهداى كربلا. همچنين شعار ياوران شهادت طلب امام زمان«ع» كه آرزوى مرگ در راه خدا دارند. در نهضت توّابين به رهبرى سليمانبن صرد نيز كه در سال 65 هجرى در كوفه قيام كردند، شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود. يا مَنْصُورُ، اَمِتْشعار هواداران مسلمبن عقيل در كوفه بود. پس از دستگير شدن هانى و فاش شدن محلّ اختفاى حضرت مسلم بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد. پس از اين حادثه، مسلمبن عقيل شعار و نداى «يا منصور» سر داد. به نقلى چهار هزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد «يا منصور اَمِتْ»، گرد او جمع شدند و كاخ ابن زياد را محاصره كردند. ولى بتدريج، از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند. اين جمله، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود. معنايش اينست: اى يارى شده! بميران. يومُ اللّهاز نامهاى روز عاشوراست، به معناى روز خدا. گر چه همه روزها و مكانها و زمانها از آن خداست، ولى گاهى زمان و مكان خاصّى به دليل اهميّت آن يا عظمت حادثهاى كه در آن اتفاق افتاده و به خاطر قدرت نمايى خداوند در آن روز، به خدا انتساب پيدا مىكند و «ماه خدا يا روز خدا» مىشود. در قرآن نيز از «ايّام الله» ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شده است،در روز عاشورا، حوادث مهمّى اتفاق افتاده كه مهمترين آن حماسه كربلا و شهادت امام حسين«ع» است. از رسول خدا«ص» درباره عاشورا و روزه آن پرسيدند، فرمود: عاشورا يكى از ايام الله است، هر كه خواست روزه بگيرد و هر كه خواست،نگيرد. امام خمينى«قدس سره» نيز روزهايى همچون 22 بهمن، 15 خرداد و 17 شهريور و عاشورا را «يوم الله» مىداند. گـــروههــاآلُ اللّهمقصود از آلالله و خاندان خدا، اهلبيت پيامبر«ص»اند. امام حسين«ع» خود و دودمان پيامبر را آلالله دانسته است، آنجا كه مىفرمايد: «نَحنُ آلُ اللّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِه»، ما آل خدا و وارثان رسول خداييم. در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع» نيز مىخوانيم: «السلام عليكم يا آلَ اللّه». اين زيارت، به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است. اين تعبير، بخاطر شدّت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع» با خداوند و دين اوست و گويا خدايىاند و از دودمان خدا. آل ابىسفيانخاندان و دودمان ابوسفيان. ابوسفيانبن حرب، بزرگ طايفه بنىاميّه بود. خودشو دودمانش با بنىهاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند. ابوسفيان در لشكركشيها بر ضدّ اسلام شركت داشت. پسرش معاويه، با على و امام حسن«ع» جنگيد، نوهاش يزيد، حسينبن على را در كربلا كشت. نسل ابوسفيان ضد توحيد بودند. آلزياداز جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند، «آلزياد»ند (وَالعَنْ ... آلَ زيادٍ وَ آلَ مَروانَ اِلى يَومِ القيامه). نسل ناپاك «زياد»، دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است. عبيداللهبن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين را در كربلا كشت، فرزند همين زياد است. آلعقيلجمعى از فرزندان عقيل، چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند. پيشتر نيز مسلمبن عقيل، فداى دين خدا و راه حسين«ع» شده بود. دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند. روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند، امام دعايشان مىكرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آلعقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد. عقيلبن ابىطالب، برادر اميرالمؤمنين«ع» بود و آلعقيل، عموزادگان امام حسين«ع» به شمار مىرفتند. آلمرواندودمان مروانبن حكم كه از تيره بنىاميّه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از خشنترين و عنودترين دشمنان اهلبيت و امام حسين«ع» بود و نزد پيامبر و مردمملعون و مطرود و تبعيد شده بود. در زيارت عاشورا «آلمروان» نيز همچون آلزياد و آلابى سفيان و بنىاميّه مورد لعن قرار گرفتهاند. ازْدنام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب، كه ابتدا در يمن مىزيستند، سپس به مكانهاى مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان «ازدالعراق» گفته مىشد و ساكن كوفه شدند. انصار شاخهاى از همين قبيلهاند. تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين قبيله بودند. اسراى اهلبيت«ع»بازماندگان كاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته، به كوفه، سپس به شام بردند. اسيران، تعدادى از دودمان پيامبر«ص» بودند، برخى هم همسران يا فرزندان شهداى ديگر كربلا. زنان بنىهاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه بازگشتند. به اسيرى گرفتن افرادى از اهلبيت«ع» هم بر خلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسولاللّه«ص» به شمار مىآمد. امّا امويان بر اساس كينهاى كه از عترت پيامبر خدا داشتند، چنان كردند. حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام» دو چهره بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابههاى خويش، امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرّفى كردند. اصحاب امام حسين«ع»اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيدالشهدا«ع»، نمونه بارز آگاهى، ايمان، شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده و خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا، فضيلتهايى چون وفاى به عهد، بذل جان در نصرت حجت خدا، وفادارى به امام و ... را يادآور مىشود. آنان كه در ركاب سيدالشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعى از بنىهاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخى در مكّه و طول راه به وى پيوستند، برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كسانى هم در راه نهضت حسينى، پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند. از نظر سن و سال، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع» از بنىهاشم و ديگران اينهاست: على اكبر، عباسبن على، قاسم، عونبن على، عبداللهبن مسلم، عون و محمد (پسران زينب كبرى)، وهب، عمروبن قرظه، بكيربن حرّ، عبداللهبن عمير، نافعبن هلال، سيفبن حارث، اسلم، عمروبن جناده، مالكبن عبد و... . ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا«ع» شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت. اهلبيت«ع»منظور، دودمان پاك رسول خدا«ص» و اصحاب كساء و ذرّيه مطهّر پيامبر اسلام است. امام حسين«ع» و برادران و خواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند، اهلبيت محسوب مىشوند كه در پى شهادت آن امام، به اسارت رفتند. محبّت ورزيدن به اهلبيت پيامبر، سفارش خدا و رسول است. در قرآن كريم، اجر رسالت پيامبر، مودّت با اهلبيت دانسته شده است. طبق روايات، اطاعت ائمه فرض است و مودّتشان لازم و نافرمانى آنان گناه، و هر كه با محبّت آنان بميرد، شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جواز عبور از صراط. دشمنشان، دشمن خداست. بنىاسدنام طايفهاى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا، پس از رفتن سپاه عمر سعد، عدّهاى از آنان براى دفن اجساد مطهّر شهداى اهلبيت به كربلا آمدند و چون اجساد را نمىشناختند، متحيّر بودند. در آن هنگام، حضرت سجّاد«ع» آمد و پيكر اهلبيت و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را يارى كردند و براى خويش، افتخار آفريدند. بنىاُميّهطايفهاى از قريش، كه همواره با بنىهاشم مخالف و كينه توز بودند. با پيامبر به نحوى، با على«ع» به نحو ديگر و با امام حسن و امام حسين و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مىورزيدند. يزيد و معاويه از نسل اينان بودند كه آن دشمنيها را با على و آلعلى نشان دادند. در زيارت عاشورا، از آلابوسفيان، آلزياد، آلمروان و بنىاميّه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفتهاند. بنىهاشمفرزندانِ هاشمبن عبدمناف، جدّ اعلاى رسول خدا. به اهلبيت پيامبر، به همين جهت «بنىهاشم» گفته مىشود. بنىاميّه، از آغاز با بنىهاشم، مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت، در دورانِ ائمّه نيز ادامه داشت. توّابينتوبه كنندگان، لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا، شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين«ع» پشيمان شدند و توبه كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيدالشهدا ديدند. سليمانبن صرد خزاعى را كه از چهرههاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده، در خانه او گرد آمدند و همپيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند. آغاز تصميمشان در سال 61 هجرى بود، ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند. در اين مدّت، با جذب افراد به گروه خويش و تهيّه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت، پس از مدّتى سازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و رو به شام نهادند و به عينالورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردى شديد داشتند. پس از چندين روز نبرد سرانجام سران نهضت، از جمله سليمانبن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مىگذشت به شهادت رسيدند. حواريّون حسين«ع»هر امامى، تعدادى ياران ويژه داشت كه به «حواريّون» تعبير شده است و روز قيامت ندا مىشوند و برمىخيزند. طبق حديث امام كاظم«ع» همه شهداى كربلا حواريّون امام حسين«ع»اند كه در قيامت برمىخيزند. كوفيانمردم كوفه در تاريخ به بىوفايى و سست عهدى شهرت يافتهاند، در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيز گفته مىشد كه «ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند». از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى، تناقض در رفتار، نيرنگ و تزلزل، فرصت طلبى، اخلاق ناپسند، طمع و آزمندى بود. همينها سبب شد تا على«ع» از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى«ع» بىوفايى ببيند و مسلمبن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيدالشهدا«ع» نزديك كوفه در كربلا در محاصره سپاه كوفه لب تشنه جان دهد. هفتاد و دو تنمعروف است كه تعداد ياران و همراهان سيدالشهدا«ع» كه روز عاشورا در ركاب آن حضرت شهيد شدند، هفتاد و دو تن بود. امّا در منابع مختلف، آمار كشته شدگان و سرهاى شهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد، بيش از آن را نشان مىدهد، حتّى تا نود نفر هم ياد شده است. يزيديانوابستگان و پيروان يزيد، چه در فكر و چه در عمل، چه درگذشته و چه عصر حاضر. همه هواداران يزيد و عمل كنندگان در آن راه، از دودمان يزيد و «آل يزيد» محسوب مىشوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند. همه كسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اوّلين و آخرين هر كس كه از آنان پيروى و تبعيّت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كرده يا رضايت داشته باشد، مورد لعن قرار گرفتهاند، نيز همه آنان كه ماجراى عاشورا را شنيده و به آن راضى شدند، تا روز قيامت، همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق: امروز صهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن«يزيديان» اند. ابـزار و وسـايلپيراهن كهنهاز قساوتهاى دشمنان در كربلا، عريان نهادن جسم حسين«ع» بر روى خاك بود. امام، براى پيشگيرى از اين ظلم، روزعاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت، كنار خيمهها آمد و از خواهرش زينب، جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و برتن پوشيد تاكسى پس از شهادتش در آن جامهها رغبت نكند و به طمع آن لباس، او را عريان نسازد، امّا آن را پس از شهادت امام از تن او در آوردند و حسين را عريان در كربلا نهادند. تَوغاز جمله وسايل تزيينى دستههاى عزادارى است و سابقه آن به دوران صفويّه مىرسد. پايهاى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق، زبانه بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مىبندند و مانند علمات، يك نفر آن را حمل مىكند. در عصر صفويّه، توغ از تجهيزات دسته بود، امّا زبانه نداشت. اكنون توغها داراى زبانه هستند . هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاصّ از ايّام محرّم، آنها را جامه (لباس) مىكنند . تير سه شعبهتيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين«ع» نشست. پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين«ع» داشت، لختى براى استراحت ايستاد. ناتوان شده بود. سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن جستن كرد. امام خواست كه با جامه، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست. حضرت تير را از پشتسر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تا رسول خدا را با چهرهاى خون آلود ديدار كند. جامه سياهرسم است كه در سوك عزيزان، لباس سياه مىپوشند. در ايام محرّم نيز عزاداران در عزاى سيدالشهدا، هم خود لباس سياه مىپوشند، هم مساجد و تكايا و سر در خانهها و ساختمانها را سياهپوش مىكنند. چون امام حسين«ع» شهيد شد، زنان بنىهاشم سياه پوشيدند و عزادارى كردند و امام سجاد«ع» براى سوك و ماتم آنان غذا تهيّه مىكرد. رنگ سياه، چه در لباس، چه در پرچم و كتيبه، نشانه سوگوارى و داغدارى است. خَلخالنوعى زينب ساقه پا، حلقهاى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند، به نقل فاطمه دختر امام حسين«ع»، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام، به خيمهها حملهور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال، از پاهاى او در آوردند و بردند. خَيزَرانچوب و تركهاى كه يزيد، با آنبر سر بريده امام حسين«ع» اشاره مىكرد و بر لب و دندان او مىزد. ابوبرزه اعتراض كرد كه: اى فاسق! چوبت را از لبهاى حسين«ع» بردار، به خدا منلبهاى پيامبر را ديدمكه جاى اين چوب را مىبوسيد. ذوالجَناحبالدار، نام اسب حسينبن على«ع» كه روز عاشورا بر آن نشسته بود. از آن جهت كه اين اسب، رهوار و تندرو بوده است، به آن ذوالجناح مىگفتهاند. اين اسب، پس از شهادت آن حضرت، از پيكر وى دفاع مىكرد و به سواران دشمن حمله مىنمود و به اين طريق، تعدادى را كشت. سيدالشهدا تا آخرين حدّ و لحظه توان خود، سوار بر اين اسب بود و مقاومت و جنگ مىكرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد. زِرِهپوششهايى كه از ميخچه يادانههاى كوچك زنجير گرهدار ساخته شده و جنگاوران در رزم بر تن مىكردند، تا از آسيب ضربه شمشيرها و نيزهها محفوظ بمانند. در تعزيه و شبيهخوانى هم مورد استفاده قرار مىگيرد، همراه با شمشير، سپر و كلاه خود، كه نمايشگر صحنههاى عاشورا باشد. ضَريحمحفظهاى كه روى قبر مطهّر سيدالشهدا«ع» و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد. در فرهنگ دينى، ضريح قبور اولياء خدا مقدّس و متبرّك است و آن را مىبوسند و كنارش به زيارت مىپردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختن ضريح، ظريفكاريهاى جالبى دارند. عُقابدر ادبيات مرثيه، اسبى كه على اكبر«ع» بر آن مىنشست، «عقاب» خوانده شده است و گويند كه پيش از او، از آن حسينبن على«ع» بود، چون ذوالجناح زير پاى آن حضرت قرار گرفت، عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند. در شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات، آب به خيمهها آورد. ظهر عاشورا نيز على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت. پس از مجروح شدن على اكبر، اسب مىخواست او را به خيمهها بياورد، ولى بسبب لشكر بسيار در ميدان، پيكر مجروح على اكبر را به سمت سپاه كوفه برد، و اين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند. علامتاز ابزار و وسايل عزادارى امام حسين«ع» كه در هيئتها و دستههاى مذهبى به كار گرفته مىشود. علامت به معناى نشانه است. اين علامتها هم نشانههاى گروههاى عزادار محسوب مىشده است. به آن علمات هم مىگويند. عَلَم، عَلَماتنام علم و علامت خاصّى است كه هر هيئت و دسته، ويژه خود دارد و آن را از دستههاى ديگر متمايز مىسازد. كتيبهپارچههايى سياه كه مزّين به اشعار «محتشم كاشانى» يا ديگران است و با خط نستعليق نوشته شده و در ايّام محرّم و ساير روزهاى سوگوارى، مساجد، حسينّيهها، تكايا و مجالسى را كه در آنها اقامه عزا مىشود، سياهپوش مىكنند. در ايناشعار، اغلباز همان تركيببند معروف محتشم (باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است) استفاده مىشود. مَشكظرف نگهدارى آب در قديم. در نبرد عاشورا نيز همچون همه جنگهاى قديم، از مشك بعنوان ظرفى براى برداشتن و نگهداشتن آب در سفر و اردوگاه استفاده شد. در فرهنگ عاطفى عاشورا، «مشك» مظهر سقايى اباالفضل«ع» است، چرا كه او آبرسان خيمهها و سقاى اطفال امام حسين«ع» بود. روز عاشورا هم مشك خالى به دوش گرفت و به فرات رفت و آن را پر از آب كرد و در راه آوردن آب به خيمهها، راه را بر او بستند. دستانش قطع شد و مشك آب سوراخ گشت و عباس«ع» هم به شهادت رسيد. نى، نيزهنيزه سلاحى معروف كه چوبى باريك است و استوانهاى شكل، مانند نى كه در سر آن پيكانى نصب كردهاند، در عاشورا، هم به عنوان سلاح جنگ به كار گرفته مىشد، هم سر شهدا را بر نوك نيزهها كردند و به دربار بردند و در شهرها گرداندند. اشياء و پديدههاآبدر حادثه كربلا، آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند. كاروان اباعبدالله، كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفتند و آب را به روى امام حسين«ع» و اهلبيت و اصحابش بستند و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع» را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند. به نقل مورّخان، از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات، خيمهگاه امام در مضيقه بىآبى قرار گرفت و كودكان اهلبيت را با ديدن رود فرات، تاب تحمّل عطش كمتر مىشد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است. وقتى امام سجاد«ع» نيز پيكر امام را دفن كرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت: «هذا قبرُ الحسينِ بن على بن ابىطالب، الّذى قَتلوهُ عطشانا». اين قبر حسين بن على است، كه او را لب تشنه كشتند. از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد خاتم ز قحط آب، سليمانِ كربلا تُربتخاك قبر امام حسين«ع». خداوند، به پاس فداكارى عظيم امام حسين«ع» و شهادتش در راه احياى دين، آثار ويژه و احكام خاصّى در تربت مقدّس سيدالشهدا و خاك كربلا قرار داده است. تربت خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك است، الهام بخش فداكارى و عظمت روح و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است. از اينرو، هم سجده بر آن تربت مستحبّ است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت، فضيلت بسيار دارد، هم شفا دهنده بيمارى است، هم شايسته است كه هنگام دفن ميّت، اندكى تربت همراه او گذاشته شود، هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى از عذاب مىآورد و هم نجس ساختن آن حرام است.آنچه به تربت سيدالشهدا قداست و كرامت بخشيده، همان خون حسين«ع» و شهادتِ ثارالله است كه الهام بخش حريّت وراد مردى و فداكارى در راه خداست. شهيد مطهرى مىنويسد: «... تو كه خدا را عبادت مىكنى، سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است، ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى، قرابت كوچكى، همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مىدهد، اجر و ثواب تو صدبرابر مىشود.» تسبيح تربتتربت سيدالشهدا«ع»، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشى، هم مورد سجود قرار مىگيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيّه مىشود.حضرت زهرا«ع» از تربت حمزه سيدالشهدا، تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن، ذكر تسبيحات مىگفت، مردم همچنان كردند. چون حسين«ع» شهيد شد، به خاطر مزيّت و فضيلت تربت او، اين كار درباره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. پس از شهادت امام حسين، از تربت قبر او تسبيح فراهم مىكردند. خونخون، عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن، جان هم نيست. با اين حساب، كسى كه حاضر باشد از «خون» خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازى است و اين همان «شهادت طلبى» است كه از الفباى «فرهنگ عاشورا»ست. اينكه سيدالشهدا«ع» در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود: هر كس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود، اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است. قداست خون شهيد نيز از همين جاست، چرا كه او با خدا معامله مىكند و حقّ اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين ريخته مىشود، آمرزيده شود. خون تازهدر روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين«ع» عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانههاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدّتها باقى بود. يكى از اين علايم و آثار، خون تازه (دمِعبيط) بود. در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام، در بيت المقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مىداشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد. بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريه آسمان و زمين در سوگ اباعبداللّه«ع» به حساب آمده است. مُهر كربلامهر، قطعهاى كوچك از گل، معمولاً به شكل مكعّب مستطيل يا استوانهاى كه نمازگزاران، بر زمين مىنهند و به جاى خاك، پيشانى به هنگام سجده بر آن مىگذارند. مهر و تسبيحى كه از تربت سيدالشهدا ساخته شود و بر آن نماز، يا با آن ذكر گفته شود، فضيلت بسيار دارد. امامان و اولياء و علماء چنين مىكردند. امام صادق«ع» سجده بر تربت امام حسين«ع» مىكرد. نامهنامههايى كه در مدّت اقامت امام حسين«ع» در مكّه، از كوفه براى آن حضرت فرستادند و دعوت به كوفه كردند، بسيار بود. تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفتهاند. نامهها برخى بصورت فردى بود، برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار. نامههاى سيدالشهدا«ع» به آنان نيز اغلب، پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى و مبارزه بود. نَعشپيكر بىروح، جسد. در كربلا امام حسين«ع» بر سر نعش شهدا حاضر مىشد. اهلبيت امام حسين«ع»، پس از عاشورا كنار نعش شهيدان آمدند و گريه و عزادارى كردند. در مراسم تعزيه و شبيهخوانى هم كه اشخاص، نقشهاى مختلفى به عهده مىگيرند، برخى هم در نقشِ «نعش» در ميدان برزمين مىافتند. حــادثـههـاآتشزدن خيمههااز جنايتهاى سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع» و اهلبيت او در روز عاشورا بود. پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمهها پرداختند، زنها را از خيمهها بيرون آوردند، سپس خيمهها را به آتش كشيدند. اهل حرم، گريان و پابرهنه در دشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. اربعيناربعين به چهلمين روز شهادت حسينبن على«ع» گفته مىشود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنّتهاى مردمى، گراميداشت چهلم مردگان است كه، به ياد عزيزِ فوت شده خويش، خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود برپا مىكنند. در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى برپا مىكنند و همراه با دستههاى سينهزنى و عزادارى به تعظيم شعائر دينى مىپردازند. در شهر كربلا، اربعين حسينى عظمت و شكوه خاصّى دارد و دستههاى عزادار، مراسمى پرشور برپا مىكنند. در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»، جابربن عبدالله انصارى و عطيّه عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيدالشهدا شدند. بنابه برخى نقلها، در همان اربعين، كاروان اسراى اهلبيت«ع» در بازگشت از شام و سر راه مدينه، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است. در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز، سنّت احياى اربعين تأثير مهمّى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قـم (در تاريخ 19 دى 1356 ش) مردم مسلمانِ تبريز قيام كردند و شهيد دادند. در اربعين شهداى تبريز، شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست، تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال 1357 ش به پيروزى رسيد. اين به بركت الهامگيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه ملّت قهرمان ايران، از عاشورا گرفته بود. بستن آبشيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ، براى از پاى در آوردن او. در حادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد، از رسيدن آب به خيمهگاه امام حسين«ع» جلوگيرى كردند. اين كار كه به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روزعاشورا انجاميد، از سوزناكترين حادثههاى كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند. تاسوعاروز نهم ماه محرّم. تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره نيروهاى كوفه بودند. روزى بود كه آب را به روى اهلبيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد. تهديدهاى سپاه عمر سعد، جدّىتر و حالت تهاجمى آنان به سوى خيمهها بيشتر شد. عصر روز تاسوعا، ابن سعد با دستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود، آماده جنگ با حسين«ع» شد. گروهى از سپاه كوفه به سوى خيمهگاه امام تاختند. تخريب قبر امام حسين«ع»الهام بخشى تربت خونين سيدالشهدا«ع» در راه مبارزه با ستم، سبب شد كه شيعه، همواره مرقد آن شهيد را تكريم و برگرد آن تجمّع كند. توصيههاى اكيد ائمّه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين«ع» اين شور و الهام را مىافزود. همين سبب شد كه حكّام ستمگر همواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند. متوكّل عباسى، پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان داده بود كه: هركس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد، بكشيد. به امر متوكّل، هفده بار قبر حسين«ع» را خراب كردند. به متوكّل خبر دادند كه مردم در سرزمين «نينوا» براى زيارت قبر حسين«ع» جمع مىشوند و از اين رهگذر، جمعيّت انبوهى پديد مىآيد و كانون خطرى تشكيل مىشود. متوكّل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيّت تعدادى از لشگريان مأموريّت داد تا مرقد مطهّر را بشكافند و مردم را متفرّق ساخته، از تجمّع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او جلوگيرى كنند. وهّابيان نيز در سال 1216 ه . ق. به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها، ده سال ادامه داشت. هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهّر را خراب كردند. در عصر حاضر نيز، حكومت بعثى عراق، براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان اين سرزمين، در سال 1370 ش. با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون كشيد و با توپخانه، گنبد و بارگاه امام حسين«ع» را مورد هجوم قرارداد. اين پس از قيام مردمى بر ضدّ حكومت «صدّام» بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرّف در آوردند و رژيم عراق، براى باز پس گيرى آنها از دست انقلابيون، با خشونت تمام وارد ميدان شد و ساختمان حرم اميرالمؤمنين و سيدالشهدا و حضرت اباالفضل و گنبد و دربها و ضريح، آسيب ديد. خروج مختارمختاربن ابى عبيده ثقفى، پنج سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت توّابين، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين«ع» و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران حادثه عاشورا بود. قيام او و خونخواهىاش موجب خرسندى ائمّه بود. مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبداللهبن مطيع را كه كارگزار عبداللهبن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار «يا منصورُ اَمِتْ» و «يا لَثاراتِ الحسين» بود. درگيريهاى سختى در محلّهها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد. اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع، يكايك قاتلان حسين«ع» را دستگير مىكرد و مىكشت. مختار، هجده ماه حكومت كرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سنّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان عبداللهبن زبير به شهادت رسيد. شب عاشوراشب دهم محرّم سال 61 هجرى. امام حسين«ع» و يارانش با نيايش و نماز، به آمادهسازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند، شب عاشورا را امام حسين«ع» از سپاه كوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب، براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را در سخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند. عاشوراروز دهم محرّم، روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا. در فرهنگ شيعى، به خاطر واقعه شهادت امام حسين«ع» در اين روز، عظيمترين روز سوگوارى و ماتم به حساب مىآيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهلبيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مىپرداختند، امّا پيروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا مىنشينند و بر كشتگان اين روز مىگريند. امامان شيعه، ياد اين روز را زنده مىداشتند، مجلس برپا مىكردند، بر حسينبن على«ع» مىگريستند، آن حضرت را زيارت مىكردند و به زيارت او تشويق و امر مىكردند و روز اندوهشان بود. از قرنها پيش، «عاشورا» بعنوان تجلّى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسينبن على«ع» در اين روز، با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزّتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بىدين حكومت ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى و حرّيت مبدّل ساخت. امام حسين«ع» كه به دعوت اهل كوفه از مكّه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابى بپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد، پيش از رسيدن به كوفه، در كربلا به محاصره نيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلّت تسليم و بيعت با حكومت غاصب و ظالم يزيدى را بپذيرد، سپاه كوفه با او جنگيدند. حسين و يارانش روز عاشورا، لب تشنه، با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. غارت خيمههاپس از شهادت حسينبن على«ع»، سپاه عمر سعد به خيمههاى اهلبيت حمله كردند و به غارت پرداختند. زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند. پس از آن خيمهها را آتش زدند. محاصره امام حسين«ع»هدف امام حسين«ع» رسيدن به كوفه و پيوستن به هواداران در آن شهر بود، تا بر ضدّ امويان قيام كنند. ابن زياد (والى كوفه) هم مىدانست كه اگر امام، پاى به كوفه بگذارد، كنترل شهر از دست بيرون خواهد شد. اين بود كه مانع ورود امام به كوفه شد. سپاه هزار نفرى را به فرماندهى حرّبن يزيد سر راه آن حضرت فرستاد، پس از گفتگوها، كاروان امام و سپاه حرّ همچنان پا به پاى هم پيش مىآمدند. تا به «نينوا» رسيدند. امام به اجبار در آن منطقه فرود آمد. اين حادثه در روز پنجشنبه دوّم محرّم سال 61 هجرى بود. فرداى آن روز، عمرسعد با چهار هزار نفر از كوفه رسيدند. در پى اين محاصره، از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مىكردند و راهها كنترل مىشد. برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند، با استفاده از تاريكى شب يا از بيراهه بود. محرّمنام نخستين ماه از ماههاى دوازده گانه قمرى. علّت نامگذارى اين ماه به محرّم، آن بوده كه در ايّام جاهليّت، جنگ در اين ماه را حرام مىدانستند و روز اوّل محرّم را اوّل سال قمرى قرار مىدادند. امّا بنىاميّه با ريختن خون سيدالشهدا در اين ماه و پديد آوردن حادثه كربلا، احترام ماه حرام را نگه نداشتند. در دوّم ماه محرّم الحرام سال 61 هجرى، كاروان اباعبدالله«ع» وارد كربلا شد و اردو زد. بتدريج بر سپاه كوفيان كه آن حضرت را محاصره كرده بودند افزوده شد. روز نهم ماه محرم «تاسوعا» نام دارد و روز دهم آن «عاشورا»، روز شهادت سيدالشهدا و ياران و فرزندانش در كربلاست. از آنجا كه ماه محرّم، يادآور حادثه كربلا و عاشوراست، فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مىسازد و پيروان و شيفتگان امامحسين«ع»، از اوّل محرم، محافل و مجالسى را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزادارى مىپردازند. واقعه حَرّه واقعه حرّه، قيام مردم مدينه برضدّ حكومت يزيد بود. پس از شهادت حسينبن على«ع»، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم و ظلم عمّال او را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتكاريهاى حكام آگاه ساختند. اهل مدينه شوريدند و والى مدينه و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند. خبر قيام مردم مدينه، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد. وى سپاهى انبوه را تحت فرمان «مسلم به عقبه» به مدينه گسيل داشت. مهاجمان در منطقه «حرّه واقم» فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به كشتار و غارت پرداختند. مردم به حرم پيامبر«ص» پناه بردند. لشكريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند. كشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند. واقعه حرّه در 28 ذيحجّه سال 63 هجرى اتفاق افتاد. اين قيام كه به قيام حرّه، حرّه واقم، قيام اهل مدينه و... هم معروف است، از پيامدهاى حادثه عاشورا محسوب مىشود. [1] ـ از انتشاراتِ «نشر معروف»، قـم، قطع وزيرى، سال 1374 ش، چاپ اول . [2] ـ صحيفه نور ، ج 13 ، ص 65 . |









