فرهنگ‌‌نامه عاشورا

فرهنگنامه عاشورا

(ويژه دانش‏آموزان)

جواد محدّثى

نشر معروف


مقدمه

نوجوانان و جوانان ما كه در دامان مادران و در كنار پدران، با محبّت امام حسين«ع» رشد مى‏كنند و با حماسه عاشورا آشنا مى‏شوند، در هنگام نياز، درسهاى آموخته از كربلا را، از قبيل ايمان، ايثار، صبر، حق‏طلبى، ظلم ستيزى، جهاد و شهادت، به‏كار مى‏بندند.

آنچه اين عشق و محبت را كاملتر مى‏سازد، «معرفت و شناخت» است. آگاهى نسل امروز از نهضت عاشورا و چهره‏ها، شعارها و اهدافش، پيامها و آثارش، درسها و رهنمودهايش، بايد بيش از آن باشد كه هست. وقتى «عاشورا» به عنوان يك مكتب و دانشگاه مطرح است، امّت حسينى نيز كه شاگردان اين مكتبند، بايد با الفباى كتاب عاشورا و درسهاى مكتب كربلا آشنا باشند. قيام امام حسين«ع» گرچه يك حادثه تاريخى در سال 61 هجرى بود، امّا آثار و روشنگرى‏ها و نتايج آن در طول تاريخ، يك «فرهنگ» را پديد آورد. انسانهاى پاكباخته و با ايمان، پديد آورنده آن حماسه بودند و مجموعه‏اى از ارزشهاى در كربلا به صحنه آمد كه سزاوار است هم آن پاكباختگان مؤمن و هم اين درسهاى بزرگ، شناخته شود و الگوى فردى و اجتماعى قرار گيرد.

اين كتاب، مجموعه‏اى از اطلاعات گوناگون و فشرده را از نهضت عاشورا و درباره آنچه كه به نحوى به اين حادثه مربوط مى‏شود، ارائه مى‏دهد؛ از قبيل اشخاص، جاها، اصطلاحات، موضوعات، حادثه‏ها، ابزار و اشياء، گروهها و پديده‏ها از گذشته تاكنون. تدوين اين اثر، به خاطر تأمين اين هدف و افزايش بينش و آگاهى نسل انقلابى و عاشورايى نسبت به قيام امام حسين«ع» بوده است.

محتواى اين كتاب، برگرفته از نوشته ديگر مؤلف، به‏نام «فرهنگ عاشورا» است. با اين تفاوت كه موضوعات «فرهنگ عاشورا»، به ترتيب الفباست و مفصّلتر و تحقيقى‏تر است، عنوانهاى بيشترى دارد، منابع آنچه در كتاب آمده، در پاورقيها ذكر شده است و در پايانِ هر بحث، با استفاده از يك شيوه ارتباطى، موضوعات به يكديگر ارجاع و ارتباط داده شده است. امّا براى اينكه اين مجموعه براى دانش آموزان مفيدتر باشد، هم تعدادى از موضوعات و عنوانها حذف شد، هم ارجاعات و منابع و پاورقيها. بعلاوه، متن آن ساده و خلاصه‏تر گشت و به جاى نظم الفبايى، در 8 فصل جداگانه و بصورت موضوعى تدوين شد. روشن است كه علاقه‏مندان به بحثهاى گسترده‏تر درباره موضوعاتِ اين مجموعه، به كتاب «فرهنگ عاشورا»[1] مراجعه خواهند كرد.

اميد است كه اين اثر، گامى كوچك در بزرگداشت حماسه‏اى بزرگ و ماندگار به شمار آيد.

قـم ـ جـواد محـدّثى

تابستان 1375


موضوعات و مفاهيم

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جوّ نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه، در طول تاريخ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1 ـ قطع نفوذ دينى بنى‏اميّه بر افكار مردم

2 ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف

3 ـ فروريختن ترس مردم از اقدام و قيام بر ضدّ ستم

4 ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى

5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم

6 ـ تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيّون

7 ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8 ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدّد با الهام از حماسه كربلا

9 ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و   حركتهاى انقلابى تاريخ

10 ـ تبديل شدن «كربلا» به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد      و شهادت، براى نسلهاى انقلابى شيعه

11 ـ به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى      و سازندگى در طول تاريخ، بر محور شخصيّت      و  شهادت سيدالشهدا«ع»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا، مى‏توان «انقلاب توابين»، «انقلاب مدينه»، «قيام مختار»، «قيام زيد»، و ... حركتهاى ديگر را نام برد.

آداب زيارت

تشرّف به ديدار امام معصوم«ع» چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمّه«ع» آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند. رعايت طهارت، ادب، متانت، توجّه، حضور قلب از جمله اين آداب است. زيارت قبر سيدالشهدا«ع»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل: نماز خواندن، حاجت خواستن، بى‏آلايش و غمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن، پياده رفتن، غسل زيارت كردن، تكبير گفتن، وداع كردن.

رعايت‏اين آداب، قرب‏روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون مى‏سازد.

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگى و حريّت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلّت نشدن است.

نهضت، عاشورا، به همه مظلومان، درس مبارزه و به همه مبارزان، الهام مقاومت و روحيّه آزادگى داده است. «درس آزادى به دنيا داد، رفتار حسين!». گاندى، مصلح بزرگ هند گفته است:

«من براى مردم هند، چيز تازه‏اى نياوردم. فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملّت هند كردم. اگر بخواهيم هند را نجات دهيم، واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين‏بن على«ع» پيمود.»

آمار نهضت كربلا

نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه، غير قابل انكار است. ليكن در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن، با توجّه به اختلاف نقلها و منابع، نمى‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتّفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى، حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد. به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم:

مدّت قيام امام حسين«ع» از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا  175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكّه، 23 روز بين راه مكّه تا كربلا و 8  روز در كربلا (2 تا 10 محّرم).

بيعت كنندگان با مسلم‏بن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است.

شهداى كربلا از اولاد ابى‏طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى‏طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنى‏هاشم شهيد شدند، جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورت‏اند: امام حسين«ع» 1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على«ع» 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل 12  نفر، اولاد جعفر 4 نفر.

سيدالشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.

تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اوّل آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت: عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروه‏بن قيس با 4000، شمر با 4000، شبث‏بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: يزيدبن ركاب كلبى با 2000، حصين‏بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر.

امام حسين«ع» بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت: مسلم‏بن عوسجه، حرّ، واضح رومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم.

سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع» انداختند: عبدالله‏بن عُمير كلبى، عَمروبن جناده، عابس‏بن ابى شبيب شاكرى.

مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبدالله‏بن حسين كه مادرش رباب بود، عون‏بن عبدالله جعفر، مادرش زينب، قاسم‏بن حسن مادرش رمله، عبدالله‏بن حسن مادرش بنت شليل جيليّه، عبدالله‏بن مسلم مادرش رقيه دختر على«ع»، محمدبن ابى سعيدبن عقيل، عمروبن جناده، عبدالله‏بن وهب كلبى مادرش ام وهب، على اكبر.

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبدالله رضيع شيرخوار امام حسين، عبدالله‏بن حسن، محمدبن ابى سعيدبن عقيل، قاسم‏بن حسن، عمرو بن جناده انصارى.

5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس‏بن حرث كاهلى، حبيب‏بن مظاهر، مسلم‏بن عوسجه، هانى‏بن عروه، عبدالله‏بن بقطر عميرى.

2 نفر از ياران امام حسين«ع» روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سواربن منعم وموقع‏بن ثمامه صيداوى.

4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف، سويدبن ابى مطاع (كه مجروح بود) و محمدبن ابى‏سعيدبن عقيل.

7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: على اكبر، عبدالله‏بن حسين، عمروبن جناده، عبدالله‏بن يزيد، عبيدالله‏بن يزيد، مجمع‏بن عائذ، عبدالرحمن‏بن مسعود.

5 نفر از زنان از خيمه‏هاى حُسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم‏بن عوسجه، امّ وهب زنِ عبدالله كلبى، مادر عبدالله كلبى، زينب كبرى، مادر عمرو بن جناده.

زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبدالله‏بن عمير كلبى) بود.

ادبيّات عاشورا

مقصود، مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى، بر محور حادثه و قهرمانان كربلا، در طول چهارده قرن پديد آمده است. اين آثار، شامل شعر و مرثيه، نوحه و تعزيه، مقتل و مصيبت‏نامه، نمايشنامه و فيلمنامه، داستان، فيلم، عكس و اسلايد، كتب و مقالات و نثرهاى ادبى، شرح حالِ قهرمانان كربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماكت و... مى‏تواند باشد.

اسارت

دستگير كردن، افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان «اسير» گرفتن و برده ساختن. در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفّار، اسير گرفته مى‏شدند، يا بعضى از مسلمانان به اسارتِ مشركين در مى‏آمدند.

در حادثه كربلا، اين فاجعه كه اهل‏بيت امام حسين«ع» را پس از عاشورا اسير گرفته و شهر به شهر گرداندند و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند، نقض آشكار قوانين اسلام بود؛ چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان. گرچه يزيد، اهل‏بيت امام حسين«ع» را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به شهر با خفّت و خوارى گرداند، ولى اين دودمان عزت و آزادگى، از «اسارت» هم بعنوان سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه‏ها و سخنرانيهاى بيدارگرشان حيله دشمن را نقش برآب كردند. خطابه‏هاى زينب كبرى و امام سجاد«ع» و دختر امام حسين«ع» در كوفه و شام، نمونه‏اى از «مبارزه در اسارت» بود. حضرت زينب، حتّى در مجلس يزيد و پيش‏روى او به اين اسير گرفتن و  عمل ظالمانه و غير اسلامى او اعتراض كرد.مى‏توان گفت امام حسين«ع» با تدبير و حسابگرى دقيق، زنان و فرزندان را همراه خود به كربلا برد، تا گزارشگر صحنه‏هاى عاشورا و پيام‏رسان خون شهيدان باشند و سلطه يزيدى نتواند برآن جنايت عظيم، پرده بكشد يا قضايا را به‏گونه‏اى ديگر وانمود كند. اسارت اهل‏بيت با آن وضع رقت‏بار، عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان حكومت يزيد برانگيخت و  سخنان زينب و سجاد«ع» در طول اسارت، لذّت پيروزى نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد، چون زهر، تلخ ساخت و  جلوى تحريف تاريخ را گرفت و به بازماندگان و  خانواده‏هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و  بازماندگان با رساندن پيام خون، بايد حق را يارى كنند، شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان، كارى زينبى! اسارت، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست. آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز، در اسارتگاههاى عراق، ادامه دهنده جهاد رزمندگان بودند و  صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل‏بيت آموخته بودند. زينب«ع» قافله سالاركاروان اسارت‏بود ومردانه و  صبورانه،آن دوران‏تلخ را به‏پايان رساند.

اسب تاختن بر بدن امام«ع»

از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه، اسب تاختن بر جسد مطهّر سيدالشهدا«ع» پس از شهادت آن حضرت بود. عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه‏ها، عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين‏بن على«ع» كيست؟ ده نفر داوطلب شدند و با سم اسبها بر سينه و پشت امام تاختند. پيكر امام زير سم اسبها له شد.


اهداف نهضت عاشورا

مقصود از «هدف» امام حسين«ع» در حادثه كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در اين راه، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:

1 ـ زنده كردن اسلام

2 ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان

3 ـ احياى سنّت نبوى و سيره علوى

4 ـ اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت

5 ـ از بين بردن سلطه استبدادى بنى‏اميّه بر جهان اسلام

6 ـ آزادسازى اراده ملّت از محكوميّت سلطه و زور

7 ـ حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان

8 ـ تأمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع

9 ـ از بين بردن بدعتها و كجرويها

10 ـ تأسيس يك مكتب تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه

اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه‏گر بود، هم در ياران و سربازانش.

ايثار

از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا، «ايثار» است. ايثار يعنى فداكارى و ديگرى را برخود مقدّم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن. در كربلا، فدا كردنِ جان در راه دين، فدا كردن خود در راه امام حسين«ع»، به خاطر حسين، تشنه‏جان دادن و... ديده مى‏شود. امام حسين«ع» جان خود را فداى دين مى‏كند، اصحاب او، تا زنده‏اند، نمى‏گذارند كسى از بنى‏هاشم به ميدان رود، تا بنى‏هاشم زنده‏اند، آسيبى به حسين«ع» نمى‏رسد. شب عاشورا كه امام، بيعت را از آنان بر مى‏دارد كه جان خويش را نجات دهند، يكايك برخاسته، اعلام فداكارى مى‏كنند و مى‏گويند: زندگى پس از تو را نمى‏خواهيم و خود را فداى تو مى‏كنيم. برخى از ياران امام حسين، هنگام نماز ظهر، جان خويش را سپر تيرهاى دشمن مى‏كنند و امام نماز مى‏خواند. عباس«ع» بالب تشنه وارد فرات مى‏شود و چون مى‏خواهد آب بنوشد، ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده، آب نمى‏نوشد و به خويش نهيب مى‏زند كه آيا آب بنوشى، در حالى‏كه حسين«ع» تشنه و در آستانه مرگ است؟

بيعت

بيعت نوعى پيمان بستن و رأى دادن به يك حكومت و حاكم است. در حادثه كربلا، تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين‏بن على«ع» را به بيعت با يزيدبن معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.در دورانى هم كه سيدالشهدا در مكّه بود، در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى عزيمت به آنجا، آن حضرت مسلم‏بن عقيل را فرستاد. شيعيان كوفه نيز با نماينده امام حسين بيعت كردند.

بى‏وفايى

از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على‏بن ابى‏طالب«ع» بى‏وفايى نشان دادند، هم با امام مجتبى«ع»، هم با مسلم‏بن عقيل و هم با سيدالشهدا بيعت كردند و پيمان شكستند. نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند. از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در ايّام جنگ تحميلى، در حمايت از رهبرى اين بود كه «ما اهل كوفه نيستيم، امام تنها بماند»، «ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند.»

تَباكى

خود را به گريه زدن، خود را گريان نشان دادن، خود را شبيه گريه كننده ساختن، حالتِ گريه به خود گرفتن. در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين«ع»، هم گريستن، هم گرياندن و هم حالتِ گريه داشتن ثواب دارد. حتّى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد، گرفتن اين حالت، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسّر ايجاد مى‏كند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مى‏بخشد.

تحريفهاى عاشورا

نهضت عاشورايى امام حسين«ع»، با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات اسلام و مبارزه با طغيان بود. آن همه تشويق براى گريه بر سيدالشهدا و عزادارى براى سيّد مظلومان نيز، براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود. متأسّفانه در طول تاريخ، تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف، چه در چهره‏هاى حماسه ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا، برخى به «محتوا» بر مى‏گردد، برخى به «شكل» و برخى به «افراد». كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن شنوندگان بود، آميخته به مطالب ضعيف، غير مستند و احيانا دروغ گشت. علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، مبالغه‏هايى شود كه غير عقلى و باور نكردنى است. آمار و ارقام كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود، بر اصل واقعه افزوده شد.

الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس، از عاشورا و كربلا گرفته شد، بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست. اگر شيعه بتواند «مكتب عاشورا» را آنگونه كه هست و بوده، به جهانيان معرفى كند، بى‏شك منبع‏الهام همه آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تَعزيه

تعزيه و تعزيت، هم به‏معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است، هم به معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه «شبيه‏خوانى» هم گفته مى‏شود. تعزيه خوانى در يك محوّطه، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى ايفاى نقش مى‏كنند. صحنه و نمايش، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مى‏شود. اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست، در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين سنّت مورد توجّه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگرى اجرا مى‏شود، از جمله در هند و پاكستان، كه رواج بيشترى دارد.

توسّل

وسيله جويى و حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و أئمّه معصومين«ع» از جمله سيدالشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا. كسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ، حاجت خود را از خداوند مى‏طلبند، اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند. اين توسّل، بصورت زيارت، دعا، عزادارى، گريستن، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى‏گردد. عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم. هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيدالشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و برآمدن حاجتها بهره مى‏جويند.

جهاد

از دستاوردها، اهداف، انگيزه‏ها، درسها و پيامهاى عمده عاشورا، «جهاد» است. جهاد، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين، شايسته‏ترين كسانى‏اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. سيدالشهدا«ع» در عصرى قرار گرفته بود كه امويان، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود. جهاد آن حضرت، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد. جهاد حسين‏بن على«ع» براى احياء دين بود. در اين راه و با اين انگيزه، هم كشتن و هم كشته شدن حيات و پيروزى است. جهاد و شهادت آزاد مردان، هميشه با بذل جان و ايثار و نثار خون است و ثمره، آن بيدارى مردم و احياى حق است. اين خطّ  و برنامه، معامله باخداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش، نويد بهشت داده است، چه بكشند، چه كشته شوند.

حسينٌ منّى و انا من حسين«ع»

حسين«ع» از من است و من از حسينم. حديثى كه رسول خدا«ص» فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است.مفهوم بلندى كه در اين حديث نهفته، آن است كه وجود پيامبر«ع» و آيين و مكتب او در وجود اباعبدالله«ع» تداوم يافته است، آن هم نه تنها تداوم جسمى، بلكه نگهبان دين پيامبر«ص»، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست.

حكومت رى

عمر سعد، به هوس رسيدن به استاندارى «رى»، حسين‏بن على را كشت. قرار بود به ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد. ابن زياد، قبل از عزيمتش به حوزه استاندارى، او را مأمور سركوب سيدالشهدا«ع» نمود. ابتدا مى‏خواست قبول نكند، ولى ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست خواهد داد. بالأخره نتوانست بر جاذبه دنيا و رياست غلبه كند. به كربلا رفت و امام حسين«ع» را كشت.

خطبه

خطبه، خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى‏كند. معمولاً مشتمل بر حمد و ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است. در نهضت عاشورا، يك سرى خطابه‏ها و سخنرانيها توسّط سيدالشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخ و حديث ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است، چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكّه بوده، چه خطبه‏هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام بيان شده است. خطبه‏هاى سيدالشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع» در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق، معروفترين آنهاست.

خون گريستن

به جاى اشك، خون گريستن، تعبيرى است از زبان حضرت مهدى«ع» نقل شده كه خطاب به سيّدالشهدا«ع» مى‏فرمايد: اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و نتوانستم ياريت كنم، صبح و شب بر تو خون مى‏گريم و مى‏نالم و به جاى اشك، خون مى‏گريم.

درسهاى عاشورا

حادثه عاشورا، بى‏شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه‏هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجاد كرد، يا تقويت نمود. درسها و آموزشهاى عاشورايى زياد است، از جمله: آزادگى، ايثار، بصيرت، جهاد، شهادت طلبى، صبر، فتح، فتوّت، فوز، قربانى، كلُّ يومٍ عاشورا، نماز، وفا، هجرت، هَل مِن ناصِر، هيهاتَ منّا الذّله، يا فتح يا شهادت.

دفن در كربلا

دفن شدن در سرزمين مقدّس كربلا در فرهنگ شيعه، ارزش است و رحمت الهى شامل كسانى مى شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند. بسيارى از بزرگان، علما، امرا و مردم عادى وصيت مى‏كرده‏اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون شدن در جاى ديگر، دوباره جسدشان به كربلا منتقل شده است.

ذكر مصيبت

سنّتى در جهت احياى ياد و نام ائمّه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا. در اين برنامه، حوادث كربلا و كيفيّت شهادت امام حسين«ع» و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شود كه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيدالشهدا مى‏گردد. امام سجاد«ع» كه بيست سال به ياد عاشورا مى‏گريست، مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان فاطمه چشمانم را پراشك مى‏كند. ذكر مصيبت، سبب پيوند عاطفى و قلبى شيعه با سيّدالشهداست و نقشه دشمنان اهل‏بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند، نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل‏بيت و دشمن ظالمان مى‏پرورد.

رمز جاودانگى عاشورا

هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى «كربلا» نمى‏رسد. رمز آن در چند مسأله نهفته است، از جمله:

1 ـ خدايى بودن آن: حركت حسين«ع»، جهاد و  شهادتش، براى خدا بود و هرچه كه «لِلّه» باشد، رنگ جاودانه مى‏گيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق، همواره امتداد مى‏يابد.

2 ـ افشاگريهاى اسراى اهل‏بيت:  خطابه‏هاى زينب و  سجاد  «عليهماالسلام» و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت، نقش مهمّى در افشاگرى چهره دشمن و  خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و  آن حادثه را از يادها ببرند.

3 ـ احياگريهاى «ذكر»: در تعليمات ائمّه، تأكيد فراوان شده كه براى امام حسين«ع» و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر  تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا و مظلوميّت امام حسين«ع» و  شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.

4 ـ كيفيّت حادثه: خود حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و  اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيدالشهدا و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.

روز شمار قيام كربلا

در اين قسمت، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام، مدينه، كوفه، مكّه، كربلا و ... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است، مى‏آوريم:

15 رجب 60 هجرى: مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.

28 رجب 60: رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين«ع» و ديگران.

29 رجب 60: فرستادن وليد، كسى را سراغ سيدالشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت، ديدار امام حسين«ع» از قبر پيامبر و خداحافظى، سپس هجرت از مدينه، همراه با اهل‏بيت و جمعى از بنى‏هاشم.

3 شعبان 60: ورود امام حسين«ع» به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم.

10 رمضان 60: رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه.

15 رمضان 60: رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام، سپس فرستادن مسلم‏بن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.

5 شوال 60: ورود مسلم‏بن عقيل به كوفه، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.

11 ذى‏قعده 60: نامه نوشتن مسلم‏بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به آمدن به كوفه.

8 ذى‏حجّه 60: خروج مسلم‏بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه. تبديل كردن امام حسين«ع» حج را به عمره در مكّه، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه. دستگيرى هانى، سپس شهادت او در كوفه.

9 ذى‏حجّه 60: درگيرى مسلم با كوفيان، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارالأماره كوفه، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه.

ذى‏حجّه 60: بر خورد امام حسين«ع» با حرّ و سپاه او در منزل «شراف».

2 محرّم 61: ورود امام حسين«ع» به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.

3 محرّم 61: ورود عمر سعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.

7 محرّم 61: رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، مأموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمروبن حجّاج.

9 محرّم 61: ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمرسعد، مبنى بر جنگيدن با حسين«ع» و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس«ع» و حمله مقدماتى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.

10 محرم 61: درگيرى ياران امام با سپاه كوفه، شهادت امام و اصحاب، غارت‏خيمه‏ها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه، توسّط خولى.

11 محرم 61: حركت سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل‏بيت از كربلا به كوفه، پس از آنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل‏بيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد.

1 صفر 61: ورود اسراى اهل‏بيت«ع» از كربلا به دمشق.

20 صفر: بازگشت اهل‏بيت«ع» از سفر شام به مدينه.

رَوضه

روضه و روضه‏خوانى، به معناى ذكر مصيبت سيدالشهدا و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين«ع» است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است. اشك ريختن و گريستن در مصائب اهل‏بيت«ع» نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت اباعبدالله الحسين است.

معناى روضه در اصل، باغ و بوستان است، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به «روضه» آن است كه مرثيه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام «روضة الشهداء» مى‏خواندند كه تأليف ملا حسين كاشفى است. چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند، خوانندگان اين كتاب به «روضه خوان» معروف شدند.

زنان در نهضتِ عاشورا

زنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على«ع» بودند، و برخى جز آنان، چه از بنى‏هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيّه و امّ‏هانى، از اولاد على«ع» بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيدالشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن‏بن حسن، دختر مسلم‏بن عقيل، فضّه نوبيّه، كنيز خاصّ امام حسين«ع» و مادر وهب‏بن عبدالله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. زينب كبرى و امّ‏كلثوم، دختران اميرالمؤمنين«ع»، همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و ... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراى اهل‏بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرّق شدند، سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

زيارت

ديدار، بر سر تربت يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن، ديدار از حرم‏هاى مطهّر. زيارت ائمّه، نشانه احترام به مقامشان، پيروى از راهشان، تبعيّت از مواضعشان، استمرار خطّشان، تجديد عهد با امامتشان، وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است. زيارتها، علاوه بر آنكه براى خود زائر، اثر تربيتى و تزكيه روح دارد، دليل حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است. در احاديث متعدّد، تأكيد شده كه زيارت ائمّه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشترى دارد، و اگر راه زائر دور باشد و زيارت، پياده و همراه با مشقّتها باشد، اجر و ثواب بيشترى خواهد داشت.

زيارت اربعين

اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه‏السلام است. از آنجا كه گراميداشت خاطره شهيد و احياء اربعين وى، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه اوست و زيارت، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است، زيارت امام حسين«ع» بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است، فضيلت بسيار دارد. زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است، در كتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلامُ عَلى وَلىِّ اللهِ وَ حبيبه ...» مورّخان نوشته‏اند كه جابربن عبدالله انصارى، همراه عطيّه عوفى موفق شدند كه در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين«ع» بروند.

زيارت عاشورا

از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين«ع»، روز عاشوراست؛ چه به صورت حضورى و  رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع» در كربلا و چه خواندن زيارتنامه از دور. زيارتنامه‏اى هم كه از سوى ائمّه دستور به خواندن آن داده شده به «زيارت عاشورا» شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن، آثار و بركات زيادى دارد.

زيارت كربلا

از مقدّسترين و با فضيلت‏ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان شده است، زيارت قبر سيدالشهدا«ع» در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى، حتى زيارت قبر رسول خدا«ص» به اين اندازه سفارش و دستور نيست.

زيارت وارث

يكى از زيارتنامه‏ها سيدالشهدا«ع» كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمّد، على، فاطمه زهرا، خديجه كبرى خطاب مى‏كند. زيارت وارث از امام صادق«ع» روايت شده است.

سر امام حسين«ع»

پس از شهادت اباعبدالله«ع»، سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سر مطهّر آن حضرت را از پيكر جدا كردند، سپس به دستور عمرسعد، پيكر آن امام را زير سم اسبها له كردند. اين سر مقدس، همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه‏ها شد و در كوفه و شام و شهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.

سرهاى شهدا

بريدن سر (چه از مرده و چه از كشته) نوعى مُثله به حساب مى‏آيد و شرعا حرام است و در زمان رسول خدا«ص» و خلفاى بعدى هرگز با كشته‏هاى دشمن كافر چنين رفتارى نشد؛ تا چه رسد به پيكر شهداى اهل‏بيت، كه سرها را از بدنها جدا كرده، شهر به شهر گرداندند. اين جنايت در عصر امويان در عاشورا انجام شد. پيش از عاشورا نيز سر مسلم‏بن عقيل و هانى‏بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام، نزد يزيد فرستادند. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن‏زياد بردند. ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد. مدفن برخى از اين سرها (حدود 16 سر) را در «باب الصّغير» شام مى‏دانند، از جمله سر مطهّر على اكبر، حبيب‏بن مظاهر و حرّبن يزيد را.

سقّايى

يكى از منصبهاى حضرت عبّاس«ع» در عاشورا. اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم دينى بسيار پسنديده است. امام صادق«ع» فرموده است: هر كه در جايى كه آب هست مردم را سيراب كند، گويا برده‏اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند، گويا به همه مردم حيات بخشيده است. و در روايت ديگرى از امام باقر«ع» است كه خداوند سقايى براى جگرهاى تشنه را دوست مى‏دارد. در كربلا، آب رسانى به خيمه‏ها و حرم سيدالشهدا«ع» بر عهده اباالفضل«ع» بود و او را لقب «سقاى دشت كربلا» داده‏اند.

در ايام عاشورا و محرّم نيز، عدّه‏اى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس و تشنگى اهل‏بيت، به سقايى و آب دادن به مردم و دسته‏هاى عزادار مى‏پردازند، چه با مشك، چه با آماده‏سازى منبع آب در معابر عمومى، يا تهيه آب خنك. و اين را پيروى از شيوه مردانگى علمدار كربلا مى‏دانند. به محلّى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هيأتهاست، يا به ظرف بزرگى از سنگ كه مخصوص اين كار، تراشيده مى‏شد، «سقّاخانه» گفته مى‏شد.

سوره فجر

اين سوره، در روايت امام صادق«ع» به سوره امام حسين«ع» مشهور است و توصيه شده كه در نمازهاى واجب و مستحب، خوانده شود.

«والفجر» كه سوگند خداى ازلى استروشنگر حقّى است كه با آل‏على است اين سوره به گفته امام صادق«ع»مشهور به سوره «حسين‏بن على» است

سيره امام حسين«ع»

سيره اخلاقى و رفتارى سيدالشهدا«ع» نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و على«ع» و تجسّم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست. مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگى مى‏كرد، سائلان را محروم نمى‏گذاشت، به فقيران مى‏رسيد، برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى‏كرد، بدهى بدهكاران را مى‏داد، بر يتيمان شفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مى‏كرد، صدقاتش فراوان بود و مالى كه به دستش مى‏رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى‏كرد. بسيار عبادت خدا مى‏كرد و روزه مى‏گرفت، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بى‏باك بود، اراده‏اى نيرومند و روحيّه‏اى والا داشت، هرگز ذلّت و حقارت را نمى‏پذيرفت، مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى‏داد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت، حلم و بردبارى و تحمّلش بسيار بود، كريم و بزرگوار بود، امر به معروف و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدّت انتقاد مى‏كرد، جوانمرد و با فتوّت و اهل گذشت بود، سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مى‏داد، ثروت را ذخيره نمى‏كرد.

شجاعت

دلاورى و بى‏باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين‏بن على«ع» و ياران شهيدش و اسيران آزادى بخش جلوه‏گر بود. قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن، صحنه‏هاى بروز شجاعت بود. خاندان پيامبر در شجاعت و قوّت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود. ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگهاى جمل، صفين و نهروان، نشان دهنده شجاعت آل‏على است. امام سجاد«ع» در خطبه خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاى برجسته‏اى برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است. شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستوده‏اند.

شعر عاشورا

استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين«ع» از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل‏بيت بوده است و مرثيه، از محورهاى عمده سروده‏هاى شاعران شيعى و علاقه‏مند به خاندان نبوّت به‏شمار مى‏آمده و مى‏آيد. امام حسين«ع» كشته اشكها و زنده مرثيه‏هاست. انبوهى از سروده‏هاى عاشورايى در قالب قصيده، مثنوى، رباعى، دوبيتى، تركيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون مورد بهره‏بردارى قرار مى‏گيرد.

شاعران عاشورايى، احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر، بيان مى‏كنند و از اين راه، بخشى از ادبيّات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مى‏گيرد. در زبان عربى، از همان آغاز، پس از حادثه كربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهل‏بيت«ع» به سرودن مرثيه پرداختند. سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل‏بيت به‏كار گرفتند.

شفاعت

واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند. مقام برجسته‏اى كه خداوند به پيامبر و ائمّه و علما و شهدا داده است. يكى از شفيعان هم حسين‏بن على«ع» است. شفاعت حسين«ع» هم در آخرت سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است، هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى علاقه‏مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست. نه تنها امام حسين«ع» بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته است. محبّان امام حسين«ع» به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى و محبّت نسبت به اباعبدالله«ع»، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد. شفاعت آن حضرت شامل كسانى مى‏شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق شفاعت او باشند.

شهادت

حاضر بودن، گواهى دادن، كشته شدن در راه خدا. در فرهنگ قرآنى، از شهادت با تعبير «قتل فى سبيل الله» ياد شده است: «ولا تَقولوا لِمن يُقتل فى سبيل الله امواتٌ بل احياءٌ ولكن لا تشعرون» به كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نگوييد، بلكه آنان زنده‏اند، ولى شما درك نمى‏كنيد.

فيض شهادت، چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند، آرزوى آن را داشته‏اند. در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، درخواست شهادت شده است در احاديث است كه: شهادت، برترين مرگ است. قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است. شهادت موجب آمرزش گناهان مى‏شود. شهيد از سؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت، با حوريان هماغوش است. شهيد، حق شفاعت دارد. شهدا اوّلين كسانى‏اند كه وارد بهشت مى‏شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مى‏خورند. در دوران سيدالشهدا، شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت، بيدارى امّت فراهم نمى‏شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمى‏گرفت. اين بود كه امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه‏ها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزى اسلام را تأمين و تضمين كنند و اين سنّت، همچنان در تاريخ باقى ماند و «شهادت»، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرها گشت.

شهادت طلبى

از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيّات والاى حسين‏بن على«ع» و يارانش، عنصر «شهادت طلبى» بود، يعنى مرگ در راه خدا را «اِحدى الحُسنيين» دانستن و دريچه‏اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و شيفتگى و بى‏صبرى براى درك فضيلت شهادت. امام حسين«ع» با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت، تا در سايه شهادتش، اسلام زنده بماند و حق، حيات يابد. اصحاب امام حسين«ع» نيز در شب عاشورا، يك به يك برخاسته، اين روحيه را ابراز مى‏داشتند و از مرگ، هراسى در دلشان نبود. حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه آيا من نيز كشته خواهم شد؟ و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شيرين‏تر از عسل!

امام خمينى«قدس سرّه» فرمود: «مرگ سرخ، بمراتب بهتراز زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‏ايم، تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند».

شهيد نماز

سعيدبن عبدالله، از اصحاب شهيد امام حسين«ع» كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر تيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين«ع» نمازش را بخواند. اضافه بر زخم شمشيرها و نيزه‏هايى كه بر بدن داشت، 13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد.

صَبر

ايستادگى، مقاومت و پايدارى. در حادثه كربلا، زيباترين جلوه‏هاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمّل مشكلات  مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى ابدى  آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است؛ در حماسه عاشورا، «صبر» هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهود است، هم در شخص سيدالشهدا«ع»، هم در عترت و ياران صبور و وفادارش. ياران آن حضرت نيز همانگونه بودند كه او مى‏خواست. در ميدان «صبر»، پايدار ماندند و بر تشنگى، محاصره، هجوم دشمن، كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مى‏كردند و از خوشحالى در پوست خود نمى‏گنجيدند. خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان و ياران صبر كرد، خواهر صبورش زينب، صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيد و لحظه لحظه حوادث كربلا، جلوه‏هاى مقاومت و پايدارى بود.

عاشورا در نظر ديگران

تأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين‏بن على«ع» بر انديشه مردم جهان، حتّى غير مسلمانان داشته، بسيار است. عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مى‏شود. بويژه كه برخى از نويسندگان غيرمسلمان مستقلاًّ كتاب درباره اين حادثه نوشته‏اند.

عاشورا و امر به معروف

امر به معروف و نهى از منكراز مهمترين فلسفه‏هاى حماسه خونين كربلاست. سيدالشهدا، پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى كه با وليد و مروان داشت، كنار قبر پيامبر«ص» آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند، در ضمن مناجاتش با خدا، عشق خود را به معروف چنين بيان كرد: خدايا من معروف را دوست مى‏دارم و منكر را زشت مى‏شمارم. اى خداى بزرگوار و صاحب كرم! به حق اين قبر و مدفون در آن از تو مى‏خواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو و پيامبرت در آن باشد.

عاشورا و انقلاب اسلامى

امام خمينى«ره»، با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد، به حكومت اسلامى و حاكميّت ارزشهاى قرآنى فرا خواند، مفاسد رژيم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعيد هم از اين راه دست برنداشت. شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضدّ طاغوتى، پيوند انقلاب و عاشورا را مى‏رساند (رهبر ما خمينيه، نهضت ما حسينيه). عاشورا محور بسيج مردم و شورگسترى بر ضدّ طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد. خانواده‏ها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مى‏دانستند. بهره‏هايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند، فراوان بود. به تعبير امام امّت: «اگر قيام حضرت سيدالشهدا«ع» نبود، امروز ما هم نمى‏توانستيم پيروز شويم.»

پس از پيروزى انقلاب نيز، آنچه ملّت را  در مقابل استكبار جهانى، مقاوم و بى‏باك ساخت و امّت انقلابى و رهبرى انقلاب، تن به سازش ندادند، همان درس عزّتى بود كه از «هيهات منّا الذّله» اباعبدالله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع مقدّس، جبهه‏ها را گرم نگه مى‏داشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبهه‏ها سرازير مى‏شد و پيروزيهاى بزرگ مى‏آفريد، درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود. فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه‏هاى كربلايى، حتّى در وصيّت‏نامه‏ها، پيشانى‏بندها، شعارها، سرودها، نوحه‏ها، تابلوهاى جبهه، رمز عمليّات و مجالس ختم شهدا متجلّى بود.

رزمندگان اسلام، به عشق حسين«ع» در جبهه‏ها تشنه جان مى‏دادند، انتظار و اميد حضور اباعبدالله«ع» را بر بالين خود داشتند. آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم خود مى‏نوشتند، پيوند جبهه و كربلا را مى‏رساند، از قبيل: مسافر كربلا، زائر كربلا، يا زيارت يا شهادت، هيهات منّا الذّله، يا قمر بنى‏هاشم، يا ثارالله، يا حسين شهيد، يا سيد الشهدا، عاشقان كربلا، كل يوم عاشورا، يا ابا عبدالله، لبيك يا حسين و ...

نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود. عمليات محرّم، مسلم‏بن عقيل، عاشورا، ثارالله، كربلاى 1 تا 10 و ... از اين نمونه‏هاست. انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدّس، در اهداف، انگيزه‏ها، شيوه مبارزه، روشهاى دفاع، روحيّه مردم، شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست، تا پايان نيز به اين فرهنگ وفادار مى‏ماند.

عِترت

خاندان پيغمبر اكرم، اهل‏بيت عصمت و طهارت، ائمّه شيعه. عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى‏شود. از اميرالمؤمنين پرسيدند: «عترت» كيست؟ فرمود: من، حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين«ع» كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است، از قرآن جدا نمى‏شوند و قرآن از آنان جدا نمى‏شود، تا كنار حوض (كوثر) بر پيامبر وارد شوند. عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا «قرآن و عترت» را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است.

عزادارى

بر پا داشتن مراسمى به ياد سيدالشهدا«ع» در ايام مختلف، بويژه دهه محرّم و روز عاشورا. اين عمل، كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين، در راه اقامه عزاى حسينى، مى‏كوشيدند. زيرا عزادارى، بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه خوانى و ... احياء خطّ ائمّه و تبيين مظلوميّت آنان است.سنّت عزادارى، با برخوردارى از عشق و محبّتى كه از امام حسين«ع» در دلها بوده و هست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدّس شده است و هرگز سستى و خاموشى ندارد و به بركت آن، اقشار بسيارى با امام حسين«ع» و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مى‏شوند.

رمز جاودانگى نهضت حسينى نيز همين احيا و زنده‏نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است. برپايى عزا براى سيدالشهدا، نوعى اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است. اشگ ريختن در سوگ اباعبدالله«ع»، عامل تقويت حسّ عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه‏سازى براى تجمّع نيروهاى پيرو حسين«ع» در خطّ دفاع از حق است. عزادارى براى شهيد، انتقال فرهنگ «شهادت» به نسلهاى آينده است. عزادارى، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداى مظلوميّت آل‏على به گوش تاريخ است. روضه‏هاى خانگى و دسته‏هاى عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى، پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و  شربت و آب دادن و تلاش در برپايى مجالس و نوحه‏خوانى و سينه زنى و ... هر يك به نوعى سربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مى‏بخشد.

عَطَـش

تشنگى از بارزترين جلوه‏هاى سوز و غم در حادثه كربلاست. سيدالشهدا، عباس، على اكبر، على اصغر و ديگران، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. محروم كردن خيمه‏گاه امام حسين«ع» از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش، از موارد روشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد است. تشنگى امام حسين«ع» و شهداى كربلا، چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا، او را ياد مى‏كنند، در راه امام حسين، به آبرسانى و سقّايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى‏پردازند و با هر عطشى كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى‏مى‏كند، گويابين آب‏و عطش و كربلا پيوند خورده است.

فتح

در فرهنگ عاشورا، «فتح»، تنها پيروزى نظامى نيست، بلكه بيدارگرى امّت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه «عمل به تكليف» پيروزى است، هرچند بصورت ظاهر، شكست نظامى پيش آيد.

هدف سيدالشهدا«ع»، نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هرچند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل‏بيت. انسان حقجو و فداشده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است.

امام خمينى «قدس‏سّره» فرمود: «ملّتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است ... ما، در كشته شدن و كشتن پيروزيم ...»[2]

فُتوّت

جوانمردى، رادى، آزادگى، پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى. از شاخصه‏هاى بارز و اخلاقى روحى امام حسين«ع» و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد، جوانمردى بود. اين روحيّه كه انسان با جباران نسازد، زير بار ستم نرود، حرّيت و آزادگى داشته باشد، از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدّى به ضعيفان بپرهيزد، حامى ضعيفان باشد، به بيگناهان تعرّض نكند، معذرت خواهى را بپذيرد، حق انسانى ديگران را (حتى اگر نامسلمان باشند) به رسميت بشناسد، غيرت داشته باشد، هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمّل نكند، و ... همه از نشانه‏هاى فتوّت است كه در نهضت كربلا به وضوح متجلّى شد.

فرهنگ عاشورا

مقصود، مجموعه مفاهيم، سخنان، اهداف و انگيزه‏ها، شيوه‏هاى عمل، روحيات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت، تجسّم يافته است.

فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام‏حسين«ع» و شهداى كربلا و اسراى اهل‏بيت«ع» بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى‏توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد: مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها، عزّت و شرافت انسان، ترجيح مرگ سرخ بر زندگى ذلّت‏بار، پيروزى خون بر شمشير، شهادت طلبى و آمادگى براى مرگ، امر به معروف و نهى از منكر، فتوّت و جوانمردى، نفى سازش با ستم، اصلاح طلبى در جامعه، عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا، قربانى كردن خود در راه احياء دين، نماز اوّل وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ايثار، وفا، هوادارى از امام حق و بيزارى از حكام جور، حفظ كرامت امّت اسلامى، لبّيك‏گويى به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و....

كُلُّ يومٍ عاشورا

هر روز عاشورا و هر سرزمين، كربلاست. «كُلّ يَومٍ عاشورا وَ كُلّ اَرضٍ كَربلا». اين جمله و شعار، نشان دهنده پيوستگى و تداوم خطّ درگيرى حق و باطل در همه زمانها و مكانهاست. عاشورا و كربلا، يكى از بارزترين حلقه‏هاى اين زنجيره طولانى است. هميشه حق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده، وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل را برعهده دارند.

نبرد عاشورا، گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود (نيم روز) ولى از نظر امتداد، طولانى ترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كه كاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان، به فوز عظيم شهادت مى‏رسيد، ادامه دارد. امام‏خمينى«ره» فرموده است: «اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، يك كلمه بزرگى است... همه روز بايد ملّت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و مابايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم،انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمى‏شود. قضيّه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنند.»

گريه

«چشم گريان، چشمه فيض خداست». گريستن بر اباعبدالله الحسين«ع» ثواب بسيار دارد. اشگ ريختن، نشانه پيوند قلبى با اهل‏بيت و سيدالشهداست. اشك، دل را سيراب مى‏كند، عطش روح را بر طرف مى‏سازد و حاصل محبّتى است كه نسبت به اهل‏بيت حاصل مى‏شود. گريستن در سوگ شهداى كربلا، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن، نوعى امضا كردن پيمان و قرارداد مودّت با سيدالشهداست.

دستور امامان به گريستن بر امام حسين«ع» بسيار اكيد است. امام‏رضا«ع» به ريّان بن شبيب  فرمود: اگر بر چيزى گريه مى‏كنى، بر حسين‏بن على گريه كن، كه او را همچون گوسفند، سر بريدند. گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران را دارد. امام خمينى«ره» فرمود: «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطور بزرگ ايستاد...، آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند، براى اينكه گريه‏اى است كه گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.»

لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادةً

از آموزشهاى عاشورا، گزيدن مرگ سرخ و شهادت، بر  زندگى مذلّت بار در كنار ظالمان است  و اينگونه مردن،  حيات جاودانى است و آنگونه زيستن، مرگى بصورت زندگى. سخن بالا، جمله‏اى از خطبه حماسى و  الهام بخش سيدالشهدا«ع» در روز عاشورا است.

ماتم

به برگزار كردن آيين سوگوارى، ماتم گرفتن و به ماتم‏نشستن مى‏گويند. ايّام عاشورا براى شيعه، فصل گريستن و به عزاى حسينى نشستن است و اين سنّت دينى مايه بقاى ياد حماسه‏سازان عاشورا گشته است. عاشورا براى پيروان اهل‏بيت، روز غم و اندوه و براى جفاكاران مخالف عترت، روز شادى بوده است.

مدّاحى

مدّاح، به كسانى گفته مى‏شود كه در ايّام ولادتها و شهادتهاى ائمّه«ع» در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى درفضايل و مناقب محمد و آل محمّد، يا در مظلوميّت آنان مى‏پردازند. ولى اغلب، به مرثيه خوانان حسينى گفته مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت، اهل مجلس را مى‏گريانند. مدّاحى اهل‏بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان، از جمله كارهايى است كه حادثه عاشورا را زنده نگهداشته است. ائمّه نيز از مدّاحان و ذاكران، تقدير و تشويق مى‏كردند،

مدايح و مراثى

مدايح، جمع مدح و مديحه است، و مراثى، جمع مرثيه. از جمله برنامه‏هايى كه از سوى امامان معصوم مورد تشويق قرار گرفته تا از اين طريق، خاطره رشادتها و مظلوميّتهاى شهداى كربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند، سرودن مدح و مرثيه است. شاعران بزرگ شيعه هميشه براى حكومتهاى فاسد، خطرى بزرگ‏محسوب مى‏شدند، زيرا آنان با مدح آل محمّد«ص» حقايق دين و صفات لازم حاكم دينى را ياد مى‏كردند و با ذكر صفات اسلامى امامان و مقايسه و تحقير زمامداران، دلها را به حق و حكومت حق توجّه مى‏دادند.

مراحل نهضت عاشورا

حماسه حسينى، تنها در روز عاشورا جلوه نكرد، بلكه از ماهها قبل  و پس از مرگ معاويه آغاز شد و ماهها پس از عاشورا (بلكه سالها) ادامه يافت. در يك نگاه تاريخى، مراحل اين نهضت را اينگونه مى‏توان برشمرد:

1 ـ امتناع امام‏حسين«ع» از بيعت با يزيد و به رسميّت نشناختن حكومت وى.

2 ـ خروج از مدينه به سوى مكّه به شكل هجرتى شبانه و مخفيانه، همراه اهل‏بيت«ع».

3 ـ اقامت چهار ماهه امام در مكّه، همراه با سخنرانيها، ديدارها، تبليغات مؤثر و روشنگرى اذهان مردم عليه يزيد و امويان.

4 ـ اعزام نماينده ويژه خود (مسلم‏بن عقيل) به كوفه، براى زمينه‏سازى نهضت و بيعت گرفتن از شيعيان هوادار، جهت تشكيل حكومت اسلامى، به دنبال دريافت نامه‏ها و طومارهاى مكرّر از سوى كوفيان و سران شيعه و سرانجام قيام مسلم و شهادتش در كوفه و دگرگونى اوضاع شهر.

5 ـ حركت از مكّه به سوى عراق و پيمودن منزلگاهها، برخوردهاى ميان راه، خطبه‏ها، توقّفها، پيگرى اخبار كوفه، ملاقات با حرّ.

6 ـ رسيدن به سرزمين كربلا و قرار گرفتن در محاصره نيروهاى دشمن، پيش از رسيدن به كوفه در دوّم محرّم، تلاش چند روزه براى جلوگيرى از درگيرى و خونريزى.

7 ـ شهادت امام حسين«ع» و فرزندان و بستگان و اصحابش در حماسه بزرگ روز عاشورا در حمله عمومى و در نبرد تن به تن با دشمن.

8 ـ اسارت اهل‏بيت و بهره‏بردارى تبليغى امام سجاد«ع» و حضرت زينب و عترت پيامبر از شهادت عاشوراييان و رساندن پيام شهادت به مردم، افشاگرى اسرا در كوفه، شام و در طول اسارت، با ايراد خطبه‏ها و سخنان مختلف.

9 ـ پس از بازگشت به مدينه، مجالس ياد و سوگوارى، گريه‏ها و ندبه‏ها و رسوا شدن يزيديان و آغاز حركتهاى ضدّ حكومت در شهرها و مناطق مختلف. مراحل ديگرى از نهضت كربلا در سالهاى بعد اتفاق افتاد و  قيامهاى توّابين و ديگران بر ضدّ حكومت اموى از آن جمله بود.

ممنوعيّت عزادارى

در مقطعى از تاريخ ايران (از سال 1313 تا 1320 شمسى) در دوره رضاخان، عزادارى براى سيدالشهدا«ع» ممنوع شد و تكيه‏ها موقّتا رونق خود را از دست دادند. در آن مدّت، در خانه‏ها و پنهانى و گاهى پيش از روشن شدن هوا و دميدن خورشيد، مجالس روضه برپا مى‏شد و دور از چشم مأموران رضاخان عزادارى انجام مى‏گرفت.

نَذْر

نذر، تعهّد به انجام يا ترك عملى به نحو خاص بخاطر خداست. علاقه‏مندان به اهل‏بيت و امام حسين«ع» گاهى انجام برخى از امور را نذر مى‏كردند تا ملزم شوند آن را ادا كنند، از قبيل: نذر زيارت امام حسين«ع»، عزادارى براى آن حضرت، برپايى مجالس و تعزيه و ذكر مصيبت، اهداى وسيله يا پولى براى حرم يا زوّار، اطعام، شركت در دستجات زنجيرزنى و عزادارى، ساختن تكيه يا حسينيّه و... اينگونه نذرها بطور طبيعى تأمين كننده بخشى از هزينه‏هاى احياى عاشورا و ترويج خطّ اهل‏بيت«ع» است.

نماز

پايه دين بر نماز استوار است. جهادهاى پيامبر و نبردهاى على«ع» و نهضت حسينى، همه براى «اقامه نماز» و ايجاد و تقويت رابطه بندگى ميان خالق و مخلوق است. در نهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمى دارد. در برخورد كاروان حسينى با سپاه حرّ در مسير كوفه، وقت نماز كه مى‏رسد، اذان گفته مى‏شود، نماز جماعت برگزار مى‏گردد و  سپاه حر نيز به سيدالشهدا«ع» اقتدا مى‏كنند. پيش از شب عاشورا كه سپاه عمرسعد به طرف خيمه‏گاه امام مى‏تازند، حضرت برادرش عباس را مى‏فرستد تا با آنان گفتگو كند و  شب را مهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند.

خصلت ياران شهيد او، روح معنوى و حال عبادت و  نيايش و نماز بود و شب عاشورا، زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمه‏هايشان پيچيده بود. صبح عاشورا نيز، حسين‏بن على«ع» پس از نماز صبح با ياران، نفرات خود را سازماندهى كرد. ظهر عاشورا، ابوثمامه صائدى، وقت نماز را به ياد حضرت آورد. حضرت نيز او را دعا كرد كه: خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتى به نماز ايستادند. حسين و يارانش همه كشته راه نماز شدند.

نوحه

بيان مصيبت، گريه كردن با آواز. شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى بخوانند، چه سوگوارى براى كسى كه تازه مرده، يا براى امامان شيعه.

در فرهنگ عزادارى براى امام حسين، نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مى‏گويند كه در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.

وارث

كسى كه مال، خانه، زمين، صفات يا افتخاراتى را از پدر يا اجداد و گذشتگان به ارث مى‏برد. هم نام زيارتنامه‏اى است معروف، كه سيدالشهدا«ع» را با آن زيارت مى‏كنند. و هم لقب سيدالشهدا«ع» است كه در دعاها و زيارتنامه‏ها، از آن حضرت به عنوان وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسى، وارث عيسى، وارث محمّد، وارث على، و وارث حسن... ياد شده است.

وفا

از الفباى فرهنگ عاشورا«وفا» است. وفا به معناى عمل به پيمان و ايستادگى بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انسانى و اسلامى در قبال ديگرى، بخصوص «امام». وفادارى از برترين خصلتها و نشانه جوانمردى، و صدق و راستى است. عاشورا، صحنه وفا از يك سو و بى‏وفايى از سوى ديگر بود. بر خلاف جمعى از كوفيان كه بى‏وفايى كردند و پس از نامه نوشتن و دعوت كردن، به جنگ آن حضرت آمدند، عدّه‏اى هم جان بر سر پيمان باختند و فداى حسين«ع» شدند.

وَقف

در اصطلاح شرعى يعنى منافع زمين، ملك يا وسيله‏اى را به خاطر خدا براى مقصود معينى و استفاده خاصى اختصاص دهند و با نگهداشتن دائمى اصل مال، بهره‏ورى از منافع آن در جهت خيرات و خدمات صرف شود و نوعى كمك رسانى و خيرانديشى نسبت به مردم است، با انگيزه‏هاى دينى. علاقه‏مندان به اهل‏بيت و ائمّه، بويژه محبّان سيدالشهدا«ع»، مال و املاك بسيارى را در طول تاريخ بر اساس اين سنّت حسنه روش پسنديده، وقف اباعبدالله«ع» كرده‏اند كه درآمد حاصله از اين املاك، صرف امام حسين«ع» و برپايى مجالس عزاى حسينى، نوحه خوانى، بنا و تعمير حرمها و بقاع متبرّكه، زوّار و خدّام آن حضرت، كمك به بينوايان و اطعام مستمندان و محرومان مى‏شود. موقوفات امام حسين«ع»، بودجه مردمىِ عظيمى است كه هميشه و همه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهل‏بيت«ع» بوده است.

هجرت

در بسيارى از نهضتها «هجرت»، نقش عمده داشته است. در نهضت عاشورا نيز سيدالشهدا«ع» از مدينه جدّش به مكّه و از آنجا به كربلا هجرت كرد. همچنان كه رسول خدا از مكّه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت، مبدأ تحوّل در وضع مسلمانان و سرآغاز تاريخ گشت، هجرت امام حسين«ع» نيز در زنده كردن دين پيامبر تأثير بسزا داشت و محرّم آغاز سال هجرى قمرى حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاى رسالت بود.

هجرت، لازمه هر نهضت عاشورايى و انقلاب مكتبى است، هجرت امام خمينى نيز از نجف به فرانسه، انقلاب اسلامى را در سطح جهان مطرح ساخت و پيام نهضت را به همه‏جا رساند. سفرهاى تبليغى مبلغان دينى در طول سال، بويژه در ايام محرّم و رمضان نيز نوعى هجرت است.

ياد حسين، هنگام آب نوشيدن

شهادت تشنه‏كامانه امام حسين«ع»، چنان داغ و غم سنگينى بر دلها نهاده است كه مى‏سزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا، از لبهاى عطشان آن حضرت، ياد شود، چرا كه آب، ياد آور آن عاشوراى عطش ريز و آن كامهاى تشنه عاشورائيان شهيد است. امام صادق«ع» فرمود: هر كه آب بنوشد وحسين«ع» را ياد كند و قاتل او را لعن نمايد، براى او هزار حسنه نوشته مى‏شود و هزار گناه از او محو مى‏گردد. از اين رو، شيعه، هنگام نوشيدن آب، بر حسين‏بن على سلام مى‏دهد.

امام سجاد«ع» نيز سالهاى سال، از شهادت پدر با لب تشنه ياد مى‏كرد و مى‏گريست و هرگاه هنگام افطار غذا مى‏آوردند يا نگاهش به آب مى‏افتاد، مى‏گريست. اين ياد كرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين«ع» با لب تشنه، احياى خاطره آن روز پرحادثه است.

يا فتح يا شهادت

در فرهنگ عاشورا، هم شهادت «فتح» محسوب مى‏شود، و هم فتح، فراتر از پيروزى نظامى است. بر اساس آموزش قرآنىِ مجاهدان راه خدا چه بكشند و چه كشته شوند، پيروزند (اِحدَى الحُسنيين = يكى از دو پيروزى) در سايه عمل به تكليف است. امام حسين«ع» خود فرمود: به خدا سوگند، اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد. «خير» باشد، چه كشته شويم، چه پيروز گرديم!


جـاهـا و شـهرهـا

باب الصّغير

به معناى در كوچك. مقبره‏اى است در دمشق كه گويند سر مطهّر حضرت عباس و علىّ اكبر«ع» و حبيب‏بن مظاهر در آنجا مدفون است. بعضى هم گفته‏اند كه مدفن 17 سر از سرهاى شهداى كربلاست. ضريحى بر آن ساخته‏اند و نام تعدادى از شهداى كربلا بر آن نقش بسته است.

بازار شام

بازارى است در شهر دمشق، كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است. پس از حادثه عاشورا، ابن زياد خاندان حضرت سيدالشهدا را اسير نمود و در كوچه و بازار گرداند. از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند، همين بازار شام بود كه براى ديدار اسراى خاندان نبوّت«ص»، جمعيّت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند.

بصره

يكى از شهرهاى مهمّ و بزرگ و بندرى عراق كه در سال 14 هجرى، در زمان عمربن خطاب بناشد. بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود، ولى پس از خلافت على«ع» مركز تشيّع شد، امّا همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل‏على، دشمنى داشتند. در نهضت عاشورا، امام حسين«ع» به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان را به يارى خويش براى گرفتن حق، دعوت كرد. اين شش نفر هركدام، رئيس گروهى بودند.گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند، امّا بصره در مجموع، موضع شايسته‏اى در برابر اباعبدالله«ع» و نهضت او نداشت. امروز، مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرى‏اند.

بِطان

نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكّه. در اطراف كوفه و از آنِ طايفه‏اى از بنى‏اسد است. امام حسين«ع» در  مسير خويش به كوفه، از اين منزلگاه هم گذشته است. در آنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه  كاروانيان  بـراى استراحت فـرود مى‏آمدند.

بَيْضَه

نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه، كه بين عُذَيب و  واقِصه قرار داشته و متعلّق به «بنى‏يربوع» بوده است. در  همين منطقه وسيع، امام حسين«ع» با سپاه كوفه برخورد  كرد.

تكيه

محلّى كه براى عزادارى سيد الشهدا«ع»، بويژه در ايّام عاشورا ساخته و برپا مى‏شود. در بيشتر تكيه‏ها ـ به اقتضاى فصل ـ چادرهايى بزرگ بر مى‏افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه‏ها به شمار مى‏رفت. پارچه‏هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين«ع» بر آن نقش بسته است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى‏گرفت.

هر تكيه، علامتى ويژه و عَلمى ممتاز از بقيه تكيه‏ها براى خود داشت. بيشتر تكيه‏ها بر گذرگاهها و راههاى رفت و  آمد مردم ساخته مى‏شد. در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقّا خانه‏اى بنا مى‏شد.

بعدها در كنار تكيه‏ها، محلّهايى به نام حسينيّه و زينبيّه بنا  شد و يا تكيه‏ها به نام «حسينيّه» تغيير نام يافتند.

تَلِّ زينبيّه

تل، به معناى تپه، توده خاك و ريگ است، پشته برآمده از زمين. سرزمين كربلا، ناهموار و داراى تل و تپّه بود. در حادثه كربلا، تلّ و تپه‏اى مُشرِف بر شهادتگاه شهداى كربلا بود و حضرت زينب«ع» بالاى آن مى‏آمد تا وضع برادرش امام حسين«ع» را در ميدان نبرد، بررسى كند و جوياى حال او شود. در حال حاضر، بنايى به همين نام در سمت غرب صحن سيدالشهدا طرف درب «زينبيّه» وجود دارد. تجديد بناى تل زينبيّه در اين اواخر، در سال 1398 قمرى بوده  است.

حائِر

حائر و حاير، اصطلاحا به محدوده حرم حسينى و  اطراف آن كه شامل قبر مطهّر، صحن، رواقها و موزه و... است، چه قسمتهاى قديم و چه جديد، گفته مى‏شود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد. حاير حسينى بسيار مقدّس است و دعا در آنجا مستجاب است. حتّى برخى ائمّه براى شفا به حاير حسينى متوّسل مى‏شدند، از جمله امام هادى«ع» كه بيمار بود، كسى را به حاير امام حسين«ع» فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا كند. به اهل كربلا و  ساكنان حرم حسينى نيز «حائرى» گفته مى‏شود.

حاجِر

نام سرزمين و منزلى ميان مكّه تا عراق كه محلّ تلاقى اهل بصره و كوفه، هنگام عزيمت به مدينه است. سيدالشهدا«ع» در همين منزل، نامه «مسلم‏بن عقيل» را از كوفه دريافت كرد و پاسخى خطاب به مردم كوفه نوشت و توسّط پيك خويش قيس‏بن مسهر به سوى كوفه فرستاد.

حرم حسينى

بارگاه مقدّس سيدالشهدا«ع». در روايات، فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم ابا عبدالله الحسين«ع» و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و... در آن ذكر شده است. محدوده حرم امام حسين«ع» در روايات، از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است. مرقد نورانى اباعبدالله«ع» همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبّان آن حضرت، توفيق زيارت آن بوده است. در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز، يكى از سرمايه‏هاى الهامبخش رزمندگان در جهاد با متجاوزان، رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين«ع» از سلطه بعثيها بود.

حسينيّه

جايى كه براى اقامه سوگوارى براى اباعبدالله الحسين«ع» و اهل بيت پيامبر ساخته شود. البته در حسينيه‏ها، غير از عزادارى، كارهاى آموزشى و فرهنگى و جشنهاى مذهبى، جلسات ديگر هم برپا مى‏شود.

خرابه شام

پس از خطبه زينب«ع» در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت، يزيد ناچار اهل‏بيت را در خرابه‏اى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين«ع» نوحه و عزادارى مى‏كردند. رقيّه، دختر خردسال امام حسين«ع» نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيدالشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد. مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند.

خيمه‏گاه

محلّى كه امام حسين«ع» پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه‏ها كه از شمال شرقى تا جنوب و غرب كشيده مى‏شد محاصره شده بود. مجموعه اين منطقه، يك نيم دايره تشكيل مى‏داد و اهل‏بيت در همين محل استقرار يافته بودند. از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله داشت. در جايى بود كه تيرهاى ارودى دشمن به آنجا نرسد. ولى سپاه انبوه كوفه، محل را محاصره كردند. خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب كردند.خيمه‏هاى جوانان بنى‏هاشم اطراف خيمه‏هاى زنان و اطفال بود. خيمه‏هاى افراشته، برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه و امكانات. خيمه‏هاى اصحاب، جدا از خيمه اهل‏بيت و بنى‏هاشم بود. آرايش خيمه‏ها حالت نعل اسبى داشت، بگونه‏اى كه جمع و جور بود، نه متشتّت و پراكنده، تا قابل حفاظت بيشترى باشد. در پشت اين خيمه‏ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگيرند.

دار الإماره

مقرّ استاندار و فرماندار، خانه امير. در شهرهايى كه امير و حاكم آنجا حضور داشت، اغلب كنار مسجد جامع شهر، مقرّ امارت و قصر حكومتى ساخته مى‏شد، تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه، فاصله‏اى نباشد. در كوفه محل استقرار ابن زياد را دارالإماره مى‏گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزار مى‏كردند. اسراى اهل‏بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت پيامبر پيش آمد. در همين قصر كه نامش «طمار» بوده، مسلم‏بن عقيل وهانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.

دارالخلافه

در پايتخت حكومت، به قصرى كه محل سكونت خليفه بود، دارالخلافه گفته مى‏شد. يزيد، پس از كشتن امام حسين«ع» و به اسارت درآوردن اهل‏بيت او، براى به رخ كشيدن اين پيروزى به مردم اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيّت شد. آنگاه اسراى اهل‏بيت را كه با طناب، آنان را به هم بسته بودند، با وضعى اهانت آميز وارد مجلس يزيد كردند. دارالخلافه يزيد، نزديك مسجد جامع دمشق‏بوده است.

دروازه ساعات

نام يكى ازدروازه‏هاى ورودى دمشق، كه اسراى اهل‏بيت را از آنجا وارد شهر كردند، همراه سر مطهّر امام حسين«ع». در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. هنگامى كه اسيران به دروازه شام رسيدند، از شدّت ازدحام جمعيّت و مانور لشكر بنى‏اميّه، ساعتها قافله اسرا در كنار دروازه شام توقّف كرد. از اين رو شيعيان اين دروازه را «باب ساعات» ناميدند.

دِمَشق

بزرگترين شهر سوريه كه از قديم، موقعيّت و مركزيّت فرهنگى و تاريخى داشته و پيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن، گوياى تاريخ كهن آن است. اسراى اهل‏بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند. مرقد رقيّه دختر امام حسين نيز در اين شهر است.

دير راهب

نام محلّى در سرزمين شام، كه اسيران اهل‏بيت از آن گذشتند. در اين سفر، كه اسرا به همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى‏شدند، سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود. در يكى از منزلگاههاى راه، به محلّى رسيدند به نام «قِنّسيرين» كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهّر امام حسين«ع» افتاد كه نور از آن به آسمان مى‏رفت. با ديدن اين صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت. اين دير، هم‏اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مُشرِف به جاده قرار دارد.


ذاتِ عِرْق

نام منزلى بين مكّه و عراق كه تا مكّه دو منزل فاصله دارد. اين منزل، از منزلگاههايى است كه سيدالشهدا پس از وادى عقيق بر آن گذشته، يكى دو روز در اين محل توقف كرد، سپس خيمه‏ها را بر چيده و به راه ادامه داد.

روضة الحسين«ع»

به حرم سيدالشهدا«ع» در كربلا روضة الحسين«ع» گويند. چرا كه حرم هر ى‏ك از ائمه و حرم نبوى، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.

زُباله

نام يكى از منزلگاههاى مسير مكّه به كوفه كه امام حسين«ع» در آنجا فرود آمد. در همين منزلگاه بود كه امام، خبر شهادت «عبداللّه‏بن يقطر» را شنيد. او فرستاده سيدالشهدا«ع» به سوى كوفيان و حضرت مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم وهانى، شهيد شد. در همانجا نيز، خبر شهادت قيس‏بن مسهر (پيك اعزامى خود به كوفه) را شنيد. آنگاه اوضاع كوفه را براى همراهان تشريح كرد و از بى‏وفايى و سست عهدى كوفيان گفت، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر كس مى‏خواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند.

زَرود

نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيدالشهدا«ع» در آنجا فرود آمد. در همين منزل بود كه امام حسين«ع» به زهيربن قين بجلّى برخورد و او را به همراهى و يارى خويش فراخواند. او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد و شهيد شد. و در همين‏جا، خبر شهادت مسلم‏بن عقيل وهانى‏بن عروه را در كوفه از دو نفر از طايفه بنى‏اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى‏آمدند. حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست، بنى‏هاشم هم گريستند. و در همين‏جا شب را ماندند. صبح، آب زيادى برداشته، از آنجا به سوى ثعلبيّه حركت كردند.

زينبيّه

جايى‏كه به حضرت زينب«ع» منسوب باشد. آنگونه كه به‏جاى منسوب به امام حسين«ع»، «حسينيّه» گفته مى‏شود. مرقد زينب كبرى«ع» نيز كه در شام قرار دارد به همين نام «زينبيّه» شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص» است.

شام

شام به سرزمين منطقه سوريه، فلسطين، لبنان، اردن و اطراف آنها گفته مى‏شده است. شامات هم مى‏گويند. اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على«ع» سر برتافتند. دمشق، پايتخت امويان بود. يزيد هم آنجا حكومت مى‏كرد. اهل‏بيت سيدالشهدا«ع» پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند. ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد«ع» در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند. قبر  حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و  زيارتگاه شيعه است، در شام است. قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه، بيرون از دمشق است.

شَراف

به معناى بلندى است. نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين«ع» آنجا هم فرود آمد. حرّ در اينجا راه را بر حسين«ع» بست.

شَريعه

در لغت، به معناى راهى است كه به آب رود، يا به دريا منتهى مى‏شود، آبشخور، جاى برداشتن آب از رودخانه، نهر كوچكتر كه آب رود، از آن طريق بر دشت، مسلط مى‏شود. در روزعاشورا، عباس‏بن على«ع» براى آب آوردن از فرات به شريعه رفت. در حاشيه رودخانه فرات، منطقه نخلستانى بود. در همان شريعه بود كه دشمنان در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد.

شقوق

نام يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه. اين محل نزديك كوفه و متعلّق به بنى‏اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. در اين محل، سيدالشهدا«ع» با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مى‏آمد. اوضاع كوفه را از او پرسيد.

طَـفّ

«طف»، سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت، كه قتلگاه حسين‏بن على«ع» در آن بوده است. منطقه‏اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طفّ معروف بوده است. در مجموع، به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى‏شود و در ادبيات و آثار شعرى عرب و مراثى سيدالشهدا«ع» از «سرزمين طفّ»، «روز طفّ»، «كشتگان طفّ» و «طفوف» بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست.

عَتَبات عاليه

عتبه در معناى كلّى خود، شامل همه حرمهاى معصومين و آستانه‏هاى مقدسه مى‏شود كه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى‏گيرد؛ امّا زيارت عتبات، كه اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى‏شود، بيشتر زيارت كربلا، نجف، كاظمين و سامرا مراد است.

عُذَيبُ الهِجانات

نام يكى از منزلگاههانزديك كوفه، كه سيدالشهدا از آن گذشت. حسين‏بن على«ع» در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مى‏آمدند برخورد كرد. نافع‏بن هلال نيز همراه جمع بود. پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت، آنان به حسين«ع» پيوستند. در همين‏جا بود كه نامه ابن زياد به حرّ رسيد كه فرمان به سختگيرى داده بود و حرّ نيز مانع حركت امام شد.

عِراق

سرزمينى كه سيدالشهدا«ع» از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه، در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادت رسيد. سرزمين عراق، بخصوص منطقه ميان دجله و فرات، حاصلخيز و پر جمعيّت است. پس از شهادت اميرالمؤمنين«ع» در دوران امام حسن مجتبى اين منطقه نيز ـ  به دنبال قرارداد صلح ـ در اختيار امويان قرار گرفت و آنان بشدّت، هواداران على«ع» را سركوب مى‏كردند.

عراق، همواره منطقه‏اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى‏گشته است. مردم آن نيز از يك رفتار متغيّر برخوردار بودند. در عين حال، در آن روزگار، قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت و مال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى شد. بخصوص كوفه در شهرهاى عراق، موقعيّت ويژه‏ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى، از پايگاههاى مهمّ بود. امام‏حسين«ع» پس از اقامت چند ماهه در مكّه، تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان را لبّيك گويد، شيعيان او و پدرش على«ع» در كوفه فراوان بودند و نامه‏هاى دعوت بسيارى براى امام نوشتند. اكنون عراق، از كشورهاى اسلامى در خاورميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد: كربلا (مدفن امام حسين) نجف (مزاراميرالمؤمنين) كاظمين (حرم امام كاظم و امام جواد) سامرّا (حرم امام هادى و امام عسكرى). حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است.

عَلْقَم

علقم يا علقمه، نام نهرى است از فرات، كه عباس‏بن على«ع» در روز عاشورا، كنار آن به شهادت رسيد.

عَينُ الوَرْده

محلّ درگيرى و جنگ شديد توّابين به رهبرى سليمان‏بن صرد با سپاه ابن زياد. توّابين به خونخواهى حسين‏بن على«ع» و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام، قيام كرده بودند. سليمان‏بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت رسيدند.

غاضِريّه

نام سرزمين كربلا، روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا. كه امام حسين«ع» آن نواحى را كه قبرش در آنجاست، از اهل نينوا و غاضريّه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد و با آنان شرط كرد كه مردم را به محلّ قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روز ضيافت و پذيرايى كنند. وقتى حسين«ع» به كربلا مى‏آمد، چون نام سرزمين را پرسيد، از جمله نامها غاضريّه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد.

فُرات

نام نهرى در سرزمين كربلا، كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين«ع» و يارانش لب تشنه در كنار آب، شهيد شدند. مستحّب است براى زيارت امام‏حسين از آبِ فرات غسل زيارت كنند كه موجب آمرزش گناهان است. نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است. «فرات» يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. عباس«ع» كه براى آب آوردن از فرات، براى كودكان تشنه رفته بود. در كنار همين نهر دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. «آب فرات» همچون «خاك كربلا»، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند.

قصر مُقاتل

نام يكى از منزلهاى نزديك كوفه، كه امام حسين«ع» در سفر خويش از مكّه به كربلا در اين منزلگاه فرود آمد. امام حسين«ع» شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمت راست مسير را گرفت و رفت، تا به كربلا رسيد.

كربلا

«كربلا»، مدفن سيدالشهداست، سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر، در عاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت. خاك آن، بوى خون مى‏دهد و تربت كربلا مقدّس و الهام بخش است و در فضيلت آن، روايات بسيارى نقل شده است. كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرار داشته است. اين شهر، تا سال 61 هجرى، بيابان بوده است. از آن زمان به بعد، بر اثر شهادت حسين‏بن على«ع» در آن محلّ، بتدريج مورد توجّه شيعيان آل على قرار گرفت و پس از بناى مرقدهاى شهدا، كم‏كم مركز جمعيّت گرديد و امروز، يكى از شهرهاى زيارتى عراق مى‏باشد.

حرم مطهّر امام حسين«ع» كه در اين شهر قرار دارد، تاريخچه‏اى مفصّل دارد و در دوره‏هاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است. كربلا، شهرى است كه خاندانهاى ريشه دار در آن ساكن بوده‏اند. حوزه علميه داشته و خانواده‏هايى شريف، اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيسته‏اند. قبر حضرت عباس«ع» نيز در همين شهر است.

كوفه

نام يكى از شهرهاى مهمّ عراق، كه مركز هواداران اهل‏بيت«ع» بوده است و على«ع» آنجا را بعنوان پايگاه حكومت خويش قرار داد. شهرى است با فضيلت كه احاديث متعدّدى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق«ع»، حرم امام على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام است. اين شهر، پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام، مركز و پايگاهى نظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ، موقعيّت سياسى و نظامى ويژه‏اى يافت.

پس از امتناع امام حسين«ع» از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكّه، سران شيعه در كوفه نامه‏هاى دعوت به امام نوشتند. حضرت، مسلم‏بن عقيل را به نمايندگى به كوفه فرستاد. كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد، اوضاع عوض شد و نگذاشتند امام به كوفه برسد. حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براى جنگ با حسين«ع» آمدند. پس از عاشورا نيز، اسراى اهل‏بيت وارد اين شهر شدند و زينب كبرى«ع» آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدّل ساخت. نهضت توّابين به رهبرى سليمان‏بن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست.

گودال قتلگاه

محلّى كه سيدالشهدا«ع» در آخرين لحظات مقاومت، از اسب بر زمين افتاد و شمر يا سنان فرود آمد و سر مطهّر امام را از پيكر جدا كرد. در حال حاضر، بيرون از حرم مطهّر آن حضرت، سردابى وجود دارد كه محلّ شهادت او محسوب مى‏شود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متر از سطح زمين، بصورت قبر، بر روى آن محل قرار دارد.

نهر علقمه

نهر علقمه يا علقمى، نهرى بوده كه از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقه كربلا و سرزمينهاى اطراف آن مى‏رسانده است. در مرثيه‏ها، شهادت عباس‏بن على«ع» را كنار نهر علقمه ياد مى‏كنند.

نينوا

شهادتگاه امام حسين«ع». نام منطقه‏اى در كوفه و شرق دجله و شرق كربلا، از روستاهاى منطقه طفّ. وقتى حسين‏بن على«ع» به اين منطقه رسيد به سوارى برخورد كه نامه ابن زياد را براى حرّ آورده بود. مضمون نامه اين بود: حسين را محاصره كن و در سرزمين بى آب و علفى فرود آر. كمى پيشتر رفتند تا به زمين كربلا رسيدند و فرود آمدند.

واقِصه

نام يكى از منازل مسير مكّه به كوفه كه تا كوفه سه روز راه بوده است. حسين‏بن على«ع» در سفر كربلا از اين منزل هم عبور كرده است.


اشـخاص

ابا عبداللّه«ع»

كنيه امام حسين«ع» بود كه رسول خدا«ص» از هنگام ولادت، بر آن حضرت نهاد. كنيه‏اى كه شنيدنش، دل را مى‏لرزانَد و اشك در چشم مى‏آورد.

ابراهيم‏بن حُصين ازدى

از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع» بود؛ از جمله كسانى كه سيدالشهدا«ع»در لحظات تنهايى، نام برخى از ياران را مى‏برده و صدا مى‏زده است: «و يا ابراهيمَ‏بن الحصين ...». وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع» به شهادت رسيد.

ابوالشهداء

پدر شهيدان. كنيه‏اى كه بر حسين‏بن على«ع» اطلاق مى‏شود. از آنجا كه امام حسين«ع» الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى‏شده و مى‏شود، به آن حضرت اين عنوان را داده‏اند، او هم ابوالأحرار است، هم ابوالشهداء، هم ابوالمجاهدين. نيز نام كتابى است درباره سيدالشهدا«ع» از نويسنده اديب و شاعر مصرى، عباس محمود عقّاد (م 1964) كه به شيوه‏اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلا پرداخته است.

ابوبكربن حسن‏بن على«ع»

از شهداى كربلا، فرزند امام مجتبى«ع». مادر او كنيز (امّ ولد) بود. از مدينه همراه عمويش امام حسين«ع» به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم‏بن حسن، خدمت سيدالشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به شهادت رسيد.

ابو ثُمامه صائدى

از ياران سيدالشهدا و شهيد نماز، كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد. وى از چهره‏هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ايّام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت حسينى، او را مسؤول دريافت اموال و خريد اسلحه قرار داده بود. نامش عمربن عبدالله بود. پيش از شروع درگيريهاى كربلا خود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.

روز عاشورا، كه ياران حسين‏بن على«ع» بتدريج شهيد مى‏شدند و از تعدادشان كاسته مى‏شد و اين كاهش محسوس بود، ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت: جانم فداى تو! چنين مى‏بينم كه دشمنان به تو نزديك شده‏اند. به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر آنكه من پيش از تو كشته شوم. دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم. امام، نگاهى به بالا افكند، فرمود: نماز را به ياد آوردى، خدا تو را از نماز گزارانِ ذاكر قرار دهد. آرى، اينك اوّل وقت نماز است. مهلتى از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر، با امام حسين«ع» نماز جماعت خواندند. وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدّتها بعد از دنيا رفت.

ابو عمرو نَهْشَلى (يا: خثعمى)

از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اوّل و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. از شخصيّت‏هاى كوفه و مردى متهجّد و شب زنده‏دار بود.

ابومِخْنَف

مقتل نويس معروف اسلام، لوط‏بن يحيى‏بن سعيدبن مخنف‏كوفى، مؤلّف‏كتابهايى چند، از جمله «مقتل الحسين» كه درباره حوادث عاشوراست. وى در سال 75 هجرى در گذشت.

ابوهارون مكفوف

از شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع» كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين‏بن على«ع» شعر سرود و در محضر امام خواند.

اَسلَم تركى

يكى از شهداى كربلا. وى غلام سيدالشهدا«ع» و ترك زبان بود، تيرانداز و كماندار و قارى قرآن و آشنا به عربى بود.  وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره‏اش نهاد. اسلم، چشم گشود و  حسين«ع» را بر بالين خود ديد، تبسّمى كرد و جان داد.

اُمّ البنين

مادر حضرت اباالفضل«ع» و همسر اميرالمؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بود.

نامش «فاطمه بنت حزام»، از قبيله «بنى‏كلاب» و خواهر «لبيد» شاعر بود. زنى بود با شرافت، از خانواده‏اى ريشه‏دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود. ثمره ازدواج على«ع» با او چهار پسر بود، به نامهاى: عباس، جعفر، عبداللّه و عثمان، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند.

امّ‏البنين، پس از شهادت فرزندانش، همه روزه به بقيع مى‏رفت و بچه‏هاى عباس را نيز به همراه مى‏برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى‏خواند. زنان مدينه نيز به ندبه و نوحه سوزناك او جمع مى‏شدند و مى‏گريستند. اشعارى هم درباره عباس سروده بود. وقتى زنان به امّ البنين تسليت مى‏گفتند، مى‏گفت ديگر مرا «امّ البنين» (يعنى مادر پسران) خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده‏اند. به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى‏گفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، «امّ البنين» خطابش كردند.

عباس 34 سال داشت، عبدالله 25 سال، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.

اُمّ خَلَف

همسر مسلم‏بن عوسجه، از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت سيدالشهدا«ع» بود. پس از شهادت مسلم‏بن عوسجه، پسرش خلف آماده جنگ شد. امام حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد. ولى مادرش او را تشويق به جنگ كرد و گفت: جز با يارى پسر پيغمبر، از تو راضى نخواهم شد. خلف پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش، سر او را به طرف مادرش پرتاب كردند. او هم سر را برداشته، بوسيد و  گريست.

امّ‏سَلَمه

همسر گرامى رسول خدا«ص» و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مى‏رفت. نامش هند بود. امّ‏سلمه پس از رحلت رسول خدا«ص» همواره هوادار اهل‏بيت ماند و سالها بعد، از مخالفان سرسخت معاويه بود و طىّ نامه‏اى از برنامه‏هاى معاويه در سبّ و لعن اميرالمؤمنين«ع» انتقاد كرد. اين بانوى بزرگوار، از راويان حديث از پيامبر بود. حسين‏بن على پيش از سفر به كربلا، عَلَم و سلاح پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.

امّ‏سلمه، پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امام حسين«ع» خبر داشت. پيامبر، مقدارى از خاك كربلا را به امّ‏سلمه داده بود ودر شيشه‏اى نگهدارى مى‏شد. حضرت فرموده بود هرگاه ديدى كه اين خاك، به خون تبديل شد، بدان كه فرزندم حسين«ع» كشته شده است. پس از واقعه كربلا، وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى‏هاشم به تعزيت و تسليت گويى او كه تنها همسر بازمانده پيامبر بود، مى‏رفتند. ام‏سلمه در 84 سالگى، چند سال پس از واقعه كربلا (به نقلى در سال 62) درگذشت و در بقيع، مدفون  شد.

امّ‏كلثوم

دختر اميرالمؤمنين«ع» و خواهر زينب و حسين«ع». وى در سالهاى آخر عمر پيامبر خدا«ص» به دنيا آمد. زنى با فضيلت، فصيح، سخنور و دانا بود. نامش را زينب صغرى هم گفته‏اند. وى در طول زندگى، شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود. در سال 61 هجرى نيز در ركاب سيّدالشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا، در مدّت اسارت نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكّام را افشا مى‏كرد. از جمله وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران، امّ كلثوم به مردم دستور سكوت داد. چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت شدند به سخن پرداخت و كوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيدالشهدا ملامت كرد. در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى جنايات امويان كوتاهى نكرد. پس از بازگشت اهل‏بيت به مدينه نيز، امّ كلثوم از كسانى بود كه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى‏داد.

امّ‏وَهَب

وى دختر«عبد» و همسر عبدالله‏بن عمير كلبى از طايفه «بنى‏عُليم» بود. چون شوهرش تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع» بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. شبانه به ياران حسين«ع» در كربلا پيوستند. روز عاشورا وقتى شوهرش عبدالله‏بن عمير به ميدان رفت، او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام حسين«ع» مانع او شد و فرمود: بر زنان جهاد نيست.

اميّه‏بن سعد طائى

از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع» رساند و روز عاشورا، به نقلى در حمله اوّل شهيد شد.

اَنَس‏بن حارث كاهلى

از شهداى كربلاست. وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»، از طايفه بنى‏كاهل از بنى‏اسد بود. پير مردى سالخورده، از شيعيان كوفه بود كه موقعيّتى والا داشت. شبانه خود را به كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع» به شهادت رسيد.

بُرَيربن خُضَير همْدانى

از شهداى كربلاست. از اصحاب وفادار امام حسين«ع» و از انسانهاى شايسته و پرهيزگار كه زاهد، قارى قرآن و  معلّم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه، از قبيله «همْدان» بود. وى در سال 60 هجرى از كوفه به مكّه رفت و به امام حسين«ع» پيوست و همراه او به كوفه آمد. شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام، سخنانى ايراد كرد. روزعاشورا، به ميدان رفت و  خطاب به سپاه عمر سعد خطابه‏اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت. برير، پس از حرّ به ميدان رفت و جنگيد تا شهيد شد.

بشيربن حَذلم

از ياران امام سجاد«ع» بود. وى كه در سفر اهل‏بيت امام حسين«ع» از شام به مدينه، همراه آنان بود، هنگام ورود به مدينه، به‏دستور امام سجّاد«ع» مأمور شد زودتر به مدينه برود و خبر شهادت ابا عبدالله«ع» و آمدن اهل‏بيت را به اطلاع مردم برساند.

جابربن حارث سلمانى

از شهداى كربلاست. وى از شخصيتهاى شيعه در كوفه بود. در نهضت مسلم‏بن عقيل هم مشاركت داشت و پس از شكست آن، همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به كربلا، به او پيوستند.

جابربن حجّاج تيمى

از شهداى عاشورا در حمله نخست است. وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه در كربلا از سپاه عمرسعد به سپاه حسين«ع» پيوست. در نهضت مسلم‏بن عقيل نيز از بيعت‏كنندگان با وى بود. جابربن عبداللّه انصارى

جابر و عطيّه، كه هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين«ع» در اوّلين اربعين به زيارت كربلا آمدند. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود كه در 19 غزوه، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص» حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على«ع» جنگيد.اين محدّث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيّه عوفى به زيارت كربلا آمد، در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبر سيدالشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناك و شوق انگيزى بر زبان آورد: حبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَه؟ ... سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد. جابر در سال 78 هجرى، در ايّام عبدالملك مروان، در سنّ نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

جَبَلَه‏بن على شيبانى

از شجاعان كوفه كه در كربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد. وى در صفيّن، در ركاب اميرالمؤمنين«ع» حضور داشت و در قيام مسلم‏بن عقيل در كوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين«ع» به كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد.

جعفربن عقيل‏بن ابى طالب«ع»

فرزند عقيل و عموزاده سيدالشهدا«ع» بود. روز عاشورا در ركاب امام حسين«ع» شهيد شد.

جعفربن على‏بن ابى طالب«ع»

فرزند اميرالمؤمنين«ع»، و برادر اباالفضل‏العباس بود كه در كربلا شهيد شد. هنگام شهادت 19 سال داشت.

جُناده‏بن كعب انصارى

از شهداى كربلاست. از مكّه همراه امام حسين«ع» به كوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. پسرش (عمربن جناده) نيز در كربلا شهيد شد.

جُنْدَب‏بن حُجَير خَولانى

از شهداى عاشورا در كربلاست. وى از چهره‏هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على«ع» بود و قبل از رسيدن سپاه حرّ به كاروان امام حسين«ع»، از كوفه بيرون آمد، و به كاروان حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اوّل نوشته‏اند.

جَون

غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد. جون‏بن حوّى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل‏بيت درآمد. در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكّه و از آنجا به كربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت. با آنكه سنّ او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا«ع» اذن ميدان طلبيد. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد. ولى او با اصرار، مى‏خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج، از خاندان پيامبر جدا نشود. پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطّر كن و او را با نيكان محشور گردان.

حبيب‏بن مظاهر

از شهداى والاقدر كربلا بود. در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل، در ركاب على«ع» شركت داشت. در نهضت مسلم‏بن عقيل در كوفه، از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم، كوشش مى‏كرد. نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى‏شد كه به حسين‏بن على«ع» دعوت‏نامه نوشت. نزد امام حسين«ع» موقعيّت والايى داشت. در كربلا نيز امام، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد.

حبيب‏بن مظاهر، روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با «بُريربن خضير» مزاح مى‏كرد. شهادت او بر حسين«ع» بسيار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت. سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد.

حَجّاج‏بن مسروقِ جُعفى

از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذّن سيدالشهدا«ع». وى اهل كوفه و از ياران اميرالمؤمنين«ع» بود. وقتى خبر هجرت امام حسين«ع» را از مدينه به مكّه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد. همواره ملازم سيدالشهدا بود و در پنج  وقت نماز، اذان مى‏گفت. روز عاشورا به ميدان رفت  و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت. پس از گفتگويى با سيدالشهدا، بار ديگر به  ميدان رفت و شهيد شد.

حُرّبن يزيد رياحى

شهيد والاقدر عاشورا. حرّ از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود. به درخواستِ ابن زياد، براى مبارزه با حسين«ع» فراخوانده شد و به سر كردگى هزار سوار برگزيده گشت. در منزل «قصر بنى‏مقاتل» يا «شراف»، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد. حرّ وقتى فهميد كار جنگ با حسين‏بن على«ع» جدّى است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين«ع» و جبهه حق پيوست. توبه كنان كنار خيمه‏هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد، سپس اذن ميدان طلبيد و پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. حسين‏بن على«ع» بر بالين حرّ حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه كه مادرت نامت را «حرّ» گذاشته است، حرّ و آزاده‏اى، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت!

حَرمله

حرمله‏بن كاهل اسدى كوفى، آنكه كودك شيرخوار امام حسين«ع» را (به نام على‏اصغر، يا عبداللّه رضيع) در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند.

حسين‏بن على«ع»

امام حسين«ع» در سوّم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا«ع» نام اين فرزندِ زهرا«ع» را «حسين» نهاد. وى مورد علاقه شديد پيامبر خدا«ع» بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسينٌ منّى و اَنا مِن حسينٍ...» وى در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش على‏بن ابى‏طالب«ع» نيز از موقعيّت والايى برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگوارى، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيرى از بينوايان، عفو و حلم و ... از صفات برجسته اين حجّت الهى بود.

پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن‏بن على«ع» رسيد، همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح ميان امام مجتبى«ع» و معاويه، با برادرش و بقيّه اهل‏بيت«ع» به مدينه آمدند. با شهادتِ امام مجتبى«ع» در سال 49 يا 50 هجرى، بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. با مرگ معاويه در سال 60 هجرى، يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين«ع» به نفع او بيعت بگيرد. امّا سيدالشهدا كه فساد يزيد و بى‏لياقتى او را مى‏دانست، از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى‏انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت. از مدينه به مكّه هجرت كرد و در پى‏نامه‏نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه، آن امام ابتدا مسلم‏بن عقيل را فرستاد و نامه‏هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم‏بن عقيل، در روز هشتم ذيحجّه سال 60 هجرى از مكّه به سوى عراق، حركت كرد.

پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم‏بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوى كوفه مى‏رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه‏كام، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.

حَلاس‏بن عمر راسبى

از شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد.

حنظله‏بن اسعد شبامى

از شهداى كربلاست. حنظله از چهره‏هاى شيعى در كوفه و زبان آور، شجاع و معلّم قرآن بود. چون سيدالشهدا«ع» به كربلا رسيد، وى به آن حضرت پيوست. وى جزء شهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين‏بن على«ع» در مقابل تيرها و نيزه‏هاى دشمن محافظت مى‏كرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مى‏داد و موعظه مى‏كرد.

خُولى

خولى‏بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل‏بيت«ع» بود. پس از آنكه امام حسين«ع» روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميدبن مسلم ازدى، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد. آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است.

ديزَج

ابراهيم ديزج، كسى بود كه از سوى متوكّل عباسى مأموريّت يافت براى متفرّق ساختن شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيدالشهدا«ع»، قبر آن حضرت را خراب كند. ديزج، يهودى بود ولى به ظاهر ادعاى اسلام داشت بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه در دست گرفته بود، به تخريب قبر پرداخت. اين عمل، در سال 236 هجرى بود.

رُباب

رباب، دختر امرءالقيس، همسر سيدالشهدا«ع» و مادر سكينه و على اصغر(عبدالله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت، سپس به مدينه بازگشت و مدّت يك‏سال براى سيدالشهدا«ع» عزادارى كرد و مرثيه‏هايى هم در سوگ آن حضرت سرود.

رُقَيّه

دختر سه چهار ساله امام حسين«ع» كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل‏بيت بوده و در شام، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كرد و پدر را خواست. خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر امام حسين«ع» را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بيت بود) جان داد.  محلّ دفن او كنار يك بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است. آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد.

زاهر، مولى عمروبن حَمِق

از شهداى عاشوراست. وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كِنده دانسته‏اند. غلامِ عمروبن حمق خزاعى (از ياران ويژه اميرالمؤمنين) بود و در حركتهاى انقلابى عمروبن حمق (كه به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود. در سال 60 هجرى به مكّه آمد و به حسين«ع» پيوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسيد.

زُهيربن قَين بَجلى

از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا، افتخار يافت در ركاب حسين‏بن على«ع» به شهادت برسد. وى در ميدانهاى جنگ، دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود. در سال 60 هجرى (كه سيدالشهدا هم از مكّه به قصد كوفه حركت كرده بود) از سفر حج بر مى‏گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود. امّا در يكى از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد. امام كسى را نزد او فرستاد. زهير نزد امام رفت. همسرش نيز همراه او آمد و به كاروان حسين«ع» پيوستند. شب عاشورا نيز، از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ابراز كرد و گفت: اگر هزار بار هم كشته شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. روز عاشورا، سيدالشهدا فرماندهى جناح راست ياران خويش را در ميدان به زهير سپرد. ظهر عاشورا هم او و سعيدبن عبدالله جلوى امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند. پس از اتمام نماز، به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد و با شمشير از حسين«ع» دفاع كرد و جنگيد و كشته شد. امام به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.

زين العابدين«ع»

پيشواى چهارم شيعه، حضرت سجاد، امام على‏بن الحسين«ع»، فرزند سيدالشهدا«ع» كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلّت بيمارى در خيمه بسترى بود و همراه با اهل‏بيت، پس از شهادت امام حسين«ع» به اسيرى رفت و با حالتى دشوار و غمبار، كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به كوفه و از آنجا به شام برده شد. در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيّت حادثه كربلا آگاه شدند. امام سجاد«ع» در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد. در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نيز مدّت 35 سال امامت كرد. مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود. در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع» هم در كربلا بود. نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پيام‏رسانى خون شهيدان كربلا و حفظ اهداف و دستاوردهاى آن انقلاب خونين از تباه شدن و تحريف گشتن بود.

پس از عاشورا، حضرت سجاد«ع» دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى اموى سپرى كرد. «صحيفه سجّاديه» مجموعه‏اى از دعاهاى آن حضرت است. آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليدبن عبدالملك به شهادت رسيد و در بقيع، مدفون شد.

زينب«س»

حضرت زينب، دختر اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا«ع» در سال پنجم هجرى، روز 5 جمادى الأولى در مدينه، پس از امام حسين«ع» به دنيا آمد. از القاب اوست: عقيله بنى‏هاشم، عقيله طالبيّين، موّثقه، عارفه، عالِمه، محدَّثه، فاضله، كامله، عابده آل‏على.

وقتى امام حسين«ع» پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مكّه خارج شد، زينب نيز با دو فرزندش، همراه برادر گشت. در طول نهضت عاشورا، نقش فداكاريهاى عظيم زينب، بسيار بود. سرپرست كاروان اسيران اهل‏بيت و مراقبت كننده از امام زين‏العابدين«ع» و افشاگر ستمگريهاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود. زينب، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمّه شهيد. پس از عاشورا و در سفر اسارت، در كوفه و دمشق، خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت. پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت، به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت. وى به «قهرمان صبر» شهرت يافت. در سال 63 و به نقلى 65 هجرى در گذشت. قبرش در زينبيّه (در سوريّه كنونى) است.

سالم‏بن عمرو

از شهداى كربلاست. وى غلامى از طايفه بنى‏مدينه بود و در كوفه مى‏زيست و از شيعيان اهل‏بيت به شمار مى‏آمد. سواركارى نامدار بود. در نهضت حضرت مسلم شركت داشت. پس از تنها ماندن مسلم‏بن عقيل، او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند، امّا سالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد. چون شنيد امام حسين«ع» به كربلا رسيده است، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اوّل شهيد شد.

سعيدبن عبدالله حنفى

از شهداى والاقدر كربلاست، كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهل‏بيت«ع» بود. شب عاشورا وقتى سيدالشهدا«ع» از افراد خواست كه از تاريكى استفاده كرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند. از جمله سعيدبن عبدالله ايستاد و گفت: نه به خدا قسم، تو را وا نمى‏گذاريم. اگر بدانم كه كشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏شوم، آنگاه سوزانده مى‏شوم و هفتاد بار با من چنين مى‏كنند، باز هم از تو جدا نمى‏شوم تا در راه تو فدا شوم. وى از انقلابيون پرشور كوفه به حساب مى‏آمد. در نهضت مسلم‏بن عقيل هم فعّال بود و نامه مسلم را به مكّه رساند و از مكّه همراه امام به كوفه آمد تا در روز عاشورا، جان را فداى رهبرش سازد. هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين«ع» ايستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند. او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.

سكينه

دختر بزرگوار سيدالشهدا«ع»، كه در علم، معرفت، ادب، توجّه به حقّ و جذبه پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاصّ پدرش اباعبدالله الحسين«ع» بود. نام اصلى او را آمنه، امينه، اميمه يا امامه هم نوشته‏اند. لقب سكينه (يا سُكينه) از طرف مادرش «رباب» به او داده شد. او كه خواهر «على اصغر» هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، سنّ او حدودا ده تا سيزده سال بوده است. پس از بازگشت از سفر كوفه و شام، در خانه پدر خود، تحت كفالت امام سجّاد«ع» قرار گرفت. وى، محضر سه امام (امام حسين، امام سجاد و امام باقر) عليهم السلام را درك كرد. سكينه همچنان در مدينه مى‏زيست، تا آنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام‏بن عبدالملك پس از هفتاد سال، در مدينه در گذشت. قبر او نيز در مدينه است.

سلمان‏بن مضارب بجلى

از شهداى كربلاست. گفته شده وى پسر عموى زهيربن قين بود و همراه او، پيش از رسيدن به كربلا، به سپاه حسين‏بن على«ع» پيوست و عصر عاشورا شهيد شد.

سليمان‏بن صُرَد خُزاعى

رهبر نهضت توّابين در كوفه كه به خونخواهى سيدالشهدا«ع» قيام كرد و شهيد شد. سليمان‏بن صرد، از چهره‏هاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفه خودش به شمار مى‏رفت. وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه، به امام حسين«ع» نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد. در نهضت مسلم‏بن عقيل، فعاليت داشت، امّا ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند. از اين رو توفيق شركت در حماسه عاشورا را نداشت. پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين«ع» پشيمان شده بودند، وى رهبرى نهضت «توابين» را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجرى قيام كردند. سرانجام، در درگيرى با سپاه ابن زياد در «عين الورده»، همراه با جمعى از يارانش شهيد شد. سليمان‏بن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت.

سُواربن منعم

از شهداى حادثه كربلاست. وى پس از رسيدن امام حسين«ع» به كربلا، از كوفه آمد و به آن حضرت پيوست.

سُوَيدبن عمرو خَثعمى

آخرين كشته ميدان كربلاست. وى پس از شهادت امام حسين«ع» شهيد شد. يكى از دو مردى بود كه همراه حسين«ع» بودند. او مجروحى افتاده در ميدان، ميان زخميان بود و رمقى در بدن داشت و در آن حال، چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مى‏گويند «حسين كشته شد»، به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد.

سيّدالشهداء«ع»

از معروفترين لقبهاى حسين‏بن على«ع» كه در روايات و زيارتنامه‏ها از زبان ائمّه«ع» بيان شده است، به معناى سرور و سالار شهيدان. اين لقب، ابتدا مخصوص حضرت حمزه، عموى پيامبر خدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد. امّا حماسه و ايثار اباعبدالله«ع» چنان بود كه او را بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت بخشيد.

سيّدِ حِمْيَرى

از برجسته‏ترين شاعران شيعه كه در عراق مى‏زيست و مورد عنايت خاصّ ائمه، بخصوص امام صادق«ع» بود. در مدح اهل‏بيت و مرثيه سيدالشهدا«ع» و شهداى كربلا، آثار برجسته‏اى سروده است.

سيف‏بن حارث‏بن سُريع جابرى

از شهداى جوان كربلاست. وى و پسرعمويش مالك‏بن عبدالله از كوفه آمده، در كربلا به امام حسين«ع» پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظله‏بن قيس، هنگامى كه دشمن به خيمه‏گاه امام حسين«ع» نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس هر دو با هم به ميدان رفته، جنگيدند تا شهيد شدند.

سيف‏بن مالك عبدى

از شهداى كربلاست. از بصره به كوفه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين«ع» پيوست، سپس همراه او به كربلا آمد. عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد.

شِمربن ذى الجوشن

از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان سيدالشهدا عليه‏السلام. پس از شهادت امام حسين«ع»، عبيدالله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد. سپس وى به كوفه بازگشت. وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد، شمر از كوفه بيرون رفت. جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى «ابوعمره» به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. نشستن او روى سينه امام حسين«ع» براى بريدن سر مطهّر، حمله به خيمه‏هاى اهل‏بيت، امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند، از جنايات ديگر اوست. مردى آبله رو و بد سيرت و زشت صورت بود.

شَوْذَب، مولى شاكر

از شهداى كربلاست. وى، غلام «شاكربن عبدالله همدانى» بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيّون حماسى و مخلص به شمار مى‏آمد كه در كربلا، در كهنسالى به شهادت رسيد. از مكه همراه امام شد و به كربلا آمد. شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود.

شهربانو

مادر امام زين‏العابدين و همسر امام حسين«ع». وى دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايرانى به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران، حسين بن‏على«ع»  را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيامبر، احساس خويشاوندى مى‏كردند. نامش شهربانويه و شاه زنان هم گفته شده است.

ضَرغامه‏بن مالك

از شهداى كربلاست. وى در كوفه مى‏زيست و از شيعيان امام و بيعت كنندگان با مسلم‏بن عقيل بود. چون مسلم شهيد شد، همراه سپاه كوفه به كربلا آمد، امّا در آنجا به  ياران سيدالشهدا«ع» پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد.

طِرِمّاح

يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيدالشهدا«ع» پيوست و همراه او شد. امام حسين«ع» كسى را مى‏خواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرمّاح‏بن عدىّ اعلام كرد كه من راه را مى‏شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد، اشعارى را هم مى‏خواند كه با اين مطلع، آغاز مى‏شود:

در ميانه راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سرزده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتى دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات» كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام، نصيب او نشد.

طفلان مسلم

محمد و ابراهيم، دو فرزند مسلم‏بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابن‏زياد دستور داد آن دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ مدّت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل‏بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود.

وقتى شوهرش «حارث» فهميد، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه، نزد ابن زياد برد.

طَـوعه

بانويى با ايمان و دوستدار اهل‏بيت پيامبر، كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم‏بن عقيل در كوچه‏هاى كوفه و  هنگام بى‏وفايى كوفيان، به او آب داد و چون مسلم را شناخت، احترام كرد و او را به خانه برد و پذيرايى كرد.

عابس‏بن ابى شبيب شاكرى

از شهداى كربلاست. عابس، از رجال برجسته شيعه و مردى دلير، سخنور، كوشا و تلاشگر، شب زنده‏دار، از طايفه بنى شاكر بود. از كسانى بود كه وقتى مسلم‏بن عقيل، نامه امام حسين«ع» را براى اهل كوفه خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم‏بن عقيل، بعنوان پيك، نامه‏اى از سوى آنان به امام حسين«ع» در مكّه رساند. دلاوريهاى او در كربلا مشهور است. رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان بودند. به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند. او هم زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر برداشت و لخت شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد.

عامربن حِسان‏بن شُريح طائى

از اصحاب امام حسين«ع» بود كه از مكّه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حملّه اوّل به شهادت رسيد. وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود. پدرش نيز در جنگ جمل و صفّين، در ركاب حضرت على«ع» جنگيده بود.

عامربن مسلم عبدى

از شهداى كربلا بود. عامر كه اهل بصره بود، همراه غلامش «سالم» از بصره به مكّه آمد و به سيدالشهدا«ع» پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد.

عبّاس‏بن على«ع»

فرزند اميرالمؤمنين، برادر سيدالشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين«ع» در روز عاشورا. مادرش «فاطمه كلابيّه» بود كه بعدها با كنيه «ام‏البنين» شهرت يافت. على«ع» پس از شهادت فاطمه زهرا با ام‏البنين ازدواج كرد. عباس، ثمره اين ازدواج بود. ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته‏اند و بزرگترين فرزند امّ البنين بود و اين چهار فرزند رشيد، همه در كربلا در ركاب امام حسين«ع» به شهادت رسيدند. آن حضرت، قامتى رشيد، چهره‏اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذّابش او را «قمربنى هاشم» مى‏گفتند. در حادثه كربلا، سِمت پرچمدارى سپاه حسين«ع» و سقّايى خيمه‏هاى اطفال و اهل‏بيت امام را داشت و در ركاب برادر، غير از تهيّه آب، نگهبانى خيمه‏ها و  امور مربوط به آسايش و امنيّت خاندان حسين«ع» نير بر عهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسايش و امنيّت داشتند.

روز عاشورا، سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند. وقتى علمدار كربلا از امام حسين«ع» اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه‏هاى بى‏آب، آب تهيّه كند. ابوالفضل«ع» به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد. عباس، مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود. وقتى وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود، امّا بخاطر تشنگى برادرش حسين«ع» آب نخورد. شهادت عباس، براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود. پيكرش، كنار «نهر علقمه» ماند و سيدالشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل‏بيت خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز، در همان محلّ دفن شد. از اين‏رو امروز حرم اباالفضل«ع» با حرم سيدالشهدا فاصله دارد.

عبدالأعلى‏بن يزيد كلبى

از شهداى نهضت حسينى در كوفه. وى از جوانان كوفه بود كه با مسلم‏بن عقيل بيعت كرد. پس از شهادت هانى و مسلم، به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. عبدالرّحمن‏بن عبداللّه اَرْحَبى

از شهداى كربلاست. از همراهانِ مسلم‏بن عقيل در كوفه بود. مردى بود شجاع، موجّه و محترم و تابعى. در مكّه همراه امام شد و به كربلا آمد. گفته‏اند كه در حمله نخست به شهادت رسيد.

عبدالرّحمن‏بن عبد ربّه انصارى خزرجى

از شهداى كربلاست. وى از اصحاب رسول خدا«ص» بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كسانى بود كه به اميرالمؤمنين، اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود. روز تاسوعا با «بُرير» شوخى مى‏كرد. وقتى گفتند: الآن چه وقت شوخى است، گفت: چرا خوشحال نباشم؟ ميان ما و بهشت، جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصله‏اى نيست.

عبدالرّحمن‏بن عُروه غفارى

او و برادرش عبدالله، كه هر دو در كربلا شهيد شدند، از اشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مى‏ورزيدند. اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هر دو با هم روز عاشورا از سيدالشهدا اذنِ پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند. در رفتن به ميدان نبرد، از هم سبقت مى‏جستند. اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند.

عبدالرّحمن‏بن عقيل‏بن ابى‏طالب

از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است.

عبداللّه‏بن بَقطر(يقطر)

از شهداى نهضت امام حسين«ع» در كوفه. از فرستادگان امام حسين«ع» بود كه نامه‏اى از سوى آن حضرت براى مسلم‏بن عقيل در كوفه مى‏برد. دستگير شد، وى را نزد ابن‏زياد بردند، سپس او را از بالاى قصر به زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد.

عبداللّه‏بن جعفر

همسر زينب كبرى و داماد على«ع» و پسر جعفر طيّار. عبدالله جعفر، از جمله كسانى بود كه به سيدالشهدا نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. گر چه خود در كربلا حضور نداشت، امّا دو پسرش عون و محمّد را همراه مادرشان حضرت زينب«ع» به كربلا فرستاد و اين دو فرزند، در ركاب سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند. او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند تأسف مى‏خورد. پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين‏بن على«ع» وى در مدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى‏آمدند. وى در سن 90  سالگى، در سال 80 هجرى در مدينه در گذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

عبداللّه‏بن حسن‏بن على«ع»

نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبى«ع» كه روز عاشورا، وقتى ديد سيدالشهدا بر زمين افتاده است، براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش جنگيد و عده‏اى را كشت و به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده‏اند حرمله، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد.

عبداللّه‏بن حسين‏بن على«ع»

كودكى شيرخوار، فرزند سيدالشهدا«ع» كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله به شهادت رسيد. مادرش  رباب، دخترامرءالقيس بود. وقتى امام، براى وداع آخر مقابل خيمه‏ها آمد، زينب، عبدالله را آورد. وى در آغوش حسين‏بن على«ع» بود كه تيرى بر گلوى او خورد و  شهيدش كرد. امام، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمه‏ها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد.

عبداللّه‏بن عباس

از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين«ع» براى رفتن به كوفه، تلاش مى‏كرد آن حضرت را از اين سفر باز دارد و بى‏وفايى كوفيان را يادآورى مى‏كرد و چون كلماتش در اراده امام تأثير نگذاشت، بشدت متاثّر شد. از كسانى بود كه از شهادت سيدالشهدا پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود. ابن عباس، پسرعموى اميرالمؤمنين و پيامبراكرم«ص» بود.

عبدالله‏بن عفيف ازدى

از بزرگان شيعه، كه در مجلس ابن‏زياد در كوفه، به او اعتراض كرد. وى از شيعيان برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود، نابينايى روشندل و آگاه و شجاع. چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفّين از دست داده بود. پس از شهادت حسين«ع» وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر و سيدالشهدا سخن آغاز كرد، عبدالله‏بن عفيف با شدّت و شجاعت، پاسخ ياوه‏هاى او را داد. ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند. سربازان حكومت براى دستگيرى او، خانه‏اش را محاصره كردند. وى با آنكه نابينا بود، با راهنمايى دخترش، در مبارزه‏اى دليرانه و شمشير به دست، با مهاجمان درگير شد. او را دستگير كرده و به شهادت رساندند.

عبدالله‏بن عقيل‏بن ابى طالب

از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا. عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبدالله بود، يكى بعنوان اكبر ياد مى‏شد، ديگرى اصغر. هر دو در كربلا با امام حسين«ع» شهيد شدند.

عبدالله‏بن على‏بن ابى طالب«ع»

از شهداى كربلاست. وى فرزند اميرالمؤمنين و برادر عبّاس و مادرش «ام‏البنين» بود. هنگام شهادت 25 سال داشت.

عبدالله‏بن عُمير كلبى

جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين«ع» در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت. جوانى دلاور از شيعيان كوفه بود. به كوفه آمده، در نزديكى بئر العبد خانه‏اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى ديد عمر سعد، نيرو آماده و سازماندهى مى‏كند تا از نخيله به جنگ حسين‏بن على«ع» در كربلا بروند، پيش خود گفت: به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم. اميدوارم جنگ با اينان كه به نبرد فرزند پيامبر مى‏روند، نزد خداوند كم ثواب‏تر از جهاد با مشركان نباشد. پيش همسرش رفت و نيّت خود را با او در ميان گذاشت، شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند و شب هشتم محرّم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبدالله، زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مى‏زدود كه به دستور شمر، يكى از غلامانش (به نام رستم) با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به شهادت رسيد.

عبدالله‏بن مسلم‏بن عقيل

از شهداى بنى هاشم در كربلا، مادرش رقيّه دختر على عليه‏السلام بود. گفته‏اند در حالى كه دست بر پيشانى نهاده بود، تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت. برخى او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته‏اند.

عُبَيدالله‏بن زياد

والى كوفه در زمان حادثه عاشورا، كه شهادت امام حسين«ع» و يارانش به دستور او انجام گرفت. او از سرداران مشهور اموى بود كه در سال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت. پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، وقتى نهضت مسلم‏بن عقيل در كوفه آغاز شد، با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد و اوضاع را تحت كنترل در آورد و مسلم‏بن عقيل را به شهادت رساند. پس از حركت امام حسين«ع» از مكّه به‏سوى عراق، وى عمر سعد را با لشكرى گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد. فرمان كشتن سيدالشهدا و يارانش و اسيرگرفتن اهل‏بيت او را به عمر سعد (كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود) داد. همزمان با نهضت توّابين، مأموريت سركوب توابين را يافت. در سال 65 هجرى با لشكرى به جنگ سليمان‏بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد. سرانجام در يكى از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش كشته شدند. وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا، مورد لعن قرار گرفته‏اند.

عثمان‏بن علىّ‏بن ابى‏طالب«ع»

يكى از شهداى كربلا. وى برادر عباس است كه مادرش ام‏البنين و پدرش اميرالمؤمنين است. در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه ابن سعد او را كشت. هنگام شهادت 21 سال داشت.

عَطيّه

نام عطيّه، همواره در كنار نام جابربن عبدالله انصارى مطرح مى‏شود كه با هم پس از شهادت امام حسين«ع» در اربعين اوّل به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيّه او را در اين زيارت همراهى مى‏كرد. وى در زمان خلافت اميرالمؤمنين«ع» در كوفه به دنيا آمد. نام عطيّه، به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد. وى به جرم  تشيّع و هوادارى على«ع» از سوى حجّاج‏بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت. به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليه‏السلام را لعن كند، چهارصد تازيانه بر بدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدّتى به كوفه بازگشت. در كوفه بود تا در سال 111 هجرى درگذشت.

علىّ اصغر«ع»

يكى از فرزندان امام حسين«ع» كه شيرخوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟ در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين«ع» خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. از اين كودك، با عنوانهاى شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و ... ياد مى‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مى‏شود.

علىّ اكبر«ع»

فرزند بزرگ سيدالشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد. مادر على اكبر، ليلا دختر ابى مرّه بود. در كربلا حدود 25 سال داشت. سنّ او را 18 سال و 20  سال هم گفته‏اند. او اوّلين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار.

على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پيكار سخت، او را تشنه‏تر ساخت. به خيمه آمد. بى‏آنكه آبى بتواند بنوشد، با  همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا  به شهادت رسيد. على اكبر، نزديكترين شهيدى است كه  با حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى اباعبدالله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد.

عَماربن حسان طائى

از شهداى كربلاست. وى از شيعيان خالص و از شجاعان معروف بود. از مكّه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آن حضرت به شهادت رسيد.

عَماره‏بن صلخب ازدى

از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم‏بن عقيل، به هوادارى او برخاست و با او بيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مى‏گرفت. دستگير و زندانى شد. ابن زياد، پس از آنكه هانى و مسلم را شهيد كرد، او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله «ازْد» برده، گردن زدند.

عمربن سعد

معروف به «ابن سعد»، فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين«ع» جنگيد و دستور داد پس از شهادت آن حضرت، اسب بر بدن او تاختند و اهل‏بيت او را اسير كرده به كوفه بردند. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاه امام حسين«ع» تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد. نامش جزو لعنت شدگان در زيارت عاشورا آمده است. او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرّم، بر امام حسين«ع» سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين«ع» ببندند.

عَمروبن جُناده انصارى

از شهداى نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركاب سيدالشهدا«ع» شهيد شد. اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: پدر اين جوان كشته شد؛ شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود. گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 ساله يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد.

عمروبن قَرَظَه انصارى

از شهداى كربلاست. عمرو، از كوفه آمد و در كربلا، روز ششم محرّم به سيدالشهدا«ع» پيوست. روز عاشورا جلوى امام حسين«ع» ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى خود به جان مى‏خريد و اينگونه از جان امام محافظت مى‏كرد. زخمهاى زيادى بر پيكرش نشست. به امام خطاب كرد كه: اى پسر پيامبر! آيا وفا كردم؟ حضرت فرمود: آرى! تو پيش از من به بهشت مى‏روى. از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مى‏آيم و ... افتاد و  شهيد شد.

عَون‏بن جعفر

از شهداى كربلاست. پسر جعفربن ابى طالب (جعفر طيّار). عون در زمان امام مجتبى و سپس امام حسين«ع» از ياران آن دو امام بود. همراه همسرش در كربلا حضور داشت. روز عاشورا از سيدالشهدا«ع» اجازه گرفت و به ميدان رفت. نبردى دلاورانه كرد و به شهادت رسيد. هنگام شهادت 56 ساله بود.

عَون‏بن عبدالله‏بن جعفر

پسر حضرت زينب«ع» كه همراه برادر ديگرش محمّد، روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه كوفه به شهادت رسيد. عون و برادرش، پس از حركت امام حسين«ع» از مدينه، در پى كاروان راه افتادند و در منزلگاه «ذات عرق» خدمت امام رسيدند.

عَون‏بن على‏بن ابى طالب«ع»

از شهداى كربلاست. اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد. وقتى براى اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين«ع» فرمود: برادرم! آيا آماده مرگ شده‏اى؟ گفت: چگونه آماده نشوم، در حالى كه تو را تنها و بى‏ياور مى‏بينم! امام دعايش كرد كه برو، خداوند پاداش نيكت دهد. به ميدان رفت، جنگيد و مجروح شد. از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند.

فاطمه، دختر امام حسين«ع»

فاطمه دختر امام حسين«ع»، بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زنده‏دارى و عبادت بود. در سفر كربلا در جمع اسيران اهل‏بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضدّ جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. وى تا زمان امام صادق«ع» را درك كرد. در سال 117 ه . در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

قاسط‏بن زُهير تَغْلِبى

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا. پيرمردى از طايفه بنى تغلب‏بن وائل بود. او و برادرانش چون خبر آمدن حسين«ع» را به سوى كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند.

قاسم‏بن حسن«ع»

نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيدالشهدا«ع»، فرزند گرامى امام حسن مجتبى«ع». روز عاشورا سنّ او به حدّ بلوغ نرسيده بود. براى ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست. اباعبدالله«ع» چون نگاه به او افكند، وى را به آغوش كشيد و گريست، آنگاه اجازه داد. قاسم، خوش سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت. در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامى كه بر زمين مى‏افتاد، عمويش ابا عبدالله«ع» خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداى اهل‏بيت قرار داد.

قيس‏بن مُسهَّر صيداوى

از شهداى نهضت امام حسين«ع» كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد. قيس، از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى‏اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به امام حسين«ع» بود. همراه مسلم‏بن عقيل از مكّه به كوفه آمد. پس از مدّتى نامه مسلم را كه حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكّه برد و به سيدالشهدا تسليم كرد. امام حسين نامه‏اى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن، خبر از حركت خويش به سوى كوفه بود. نامه را به قيس‏بن مسهّر سپرد تا به كوفه برساند. قيس در منطقه قادسيّه دستگير شد. براى اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد، نامه را از بين برد. او را نزد عبيدالله‏بن زياد بردند. به دستور ابن زياد دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند و شهيد شد.

كُميت‏بن زيد اسدى

از شاعران برجسته شيعه كه سروده‏هايش درباره اهل‏بيت و مرثيه امام حسين عليه السلام معروف است. ولادتش در سال 60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود. اين شاعر برجسته، زبان شعرى خويش را در راه دفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت. مورد علاقه و محبّت شديد و دعاى خاصّ ائمّه بود و از بزرگترين مرثيه سرايان عاشورا به شمار مى‏رفت. او كه مدّتى متوارى بود، در ايّام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همان كوفه در مقبره بنى اسد دفن شد.

ليلى

ليلى دختر ابومرّة ثقفى، همسرامام حسين«ع» و مادر على‏اكبر، از زنان فاضل عصرخويش بوده است.

مالك‏بن عبدالله جابرى

از شهداى كربلاست، وى و برادرش سيف‏بن حارث‏بن سريع، در كربلا به حسين بن على«ع» پيوستند و عصر عاشورا، در لحظاتى كه سپاه كوفه به خيمه‏گاه امام حسين«ع» نزديك شده بودند، اجازه ميدان گرفته، جنگيدند و شهيد شدند.

مجمع‏بن عبداللّه عائذى

وى از شهداى كربلا در حمله اول است. در مسير كوفه، در منزلگاه «زباله» به سيدالشهدا«ع» پيوست و در ركاب امام به كربلا آمد.

محتشم كاشانى

شاعر اوايل عهد صفوى كه بيشتر به سرودن مدايح و مراثى اهل‏بيت پيامبر مى‏پرداخت، وى در سال 996 هجرى از دنيا رفت. از آثار برجسته و معروف شعرى وى، تركيب‏بند اوست كه در ايام عزادارى سيدالشهدا«ع»، مساجد، تكايا و مجالس سوگوارى را با كتيبه‏هايى كه اين اشعار، بر روى آنها نقش بسته است، سياهپوش مى‏كنند. اول شعر محتشم چنين است:

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

محمدبن عبدالله جعفر

پسر حضرت زينب و عبدالله‏بن جعفر، كه روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا«ع» به شهادت رسيد. او و برادرش عون، پس از خروج امام حسين«ع» از مكّه، در ميان راه به او پيوستند و در كربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهيد شدند.

محمّد (اصغر)بن على‏بن ابى‏طالب«ع»

از شهداى بنى هاشم در كربلا و فرزند اميرالمؤمنين«ع».

محمد حنفيّه

فرزند اميرالمؤمنين«ع» و برادر سيدالشهدا«ع». هنگامى كه سيدالشهدا«ع» پس از امتناع از بيعت با يزيد، قصد خروج از مدينه به سوى مكّه را داشت، محمد حنفيّه از كسانى بود كه اصرار داشت اباعبدالله«ع» نرود. وى در سال 81 در زمان خلافت، عبدالملك در مدينه از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

مختار ثقفى

از قيام كنندگان پس از حادثه كربلا براى انتقام خون شهدا و امام حسين عليه السلام. مردى بود خردمند، حاضر جواب، شجاع، بخشنده، تيز هوش، كارشناس فنون رزم و غلبه بر دشمن. در دوران على«ع» به بنى هاشم پيوسته بود و با حضرت على در عراق به سر مى‏برد. پس از شهادت آن حضرت، ساكن بصره شد.

وى در دورانى كه مسلم‏بن عقيل در كوفه بود، او را به خانه خويش برد و با او به نفع امام حسين«ع» بيعت كرد. ابن زياد، پس از كشتن مسلم، او را تازيانه زد و زندانى كرد و در ايّامى كه حادثه كربلا اتّفاق افتاد، او و ميثم تمّار در زندان بودند. مختار، پس از مرگ يزيد در سال 64، به خونخواهى سيدالشهدا«ع» قيام كرد و قاتلان امام حسين«ع» را كشت، سپس خود در جنگى با سپاهيان عبدالله‏بن زبير در مكّه كشته شد.

مَروان‏بن حَكَم

از سران مخالف با اهل‏بيت«ع» و هوادار خطّ اموى و پسرعموى عثمان كه در امور مالى و سياسى انحرافهاى فاحشى داشت و از محرّكين بر ضدّ آل على بود و سوء استفاده‏هاى بسيارى از بيت‏المال در زمان عثمان داشت.

مروان از افراد سرشناس بنى‏اميّه بود و پس از مرگ معاويه، وليد والى مدينه وقتى نامه يزيد را دريافت كرد كه به او دستور بيعت گرفتن از حسين«ع» داده بود، با مروان مشورت كرد. مروان هم گفت همين شبانه در پى حسين«ع» بفرست و اگر بيعت نكرد، گردن او را بزن و پيوسته او را تحريك مى‏كرد كه به زور از امام حسين«ع» بيعت بگيرد. نسبت به سيدالشهدا«ع» كينه شديد داشت. مروان بعدها به خلافت رسيد و در سال 65 هجرى، در سن 63 سالگى مرد.

مسعودبن حجّاج

از شهداى كربلا. وى و پسرش (عبدالرحمان‏بن حجاج) در حمله اول به شهادت رسيدند.

مسلم‏بن عقيل

نماينده اعزامى سيدالشهدا از مكّه به كوفه براى بررسى اوضاع و بيعت گرفتن از مردم. مسلم‏بن عقيل، پسرعموى امام حسين«ع» و مورد وثوق وى بود. رشادت و جوانمردى او مشهور بود. امام حسين«ع» در پاسخ به دعوتنامه‏هاى مكرّر شيعيان و سران كوفه، نامه‏اى خطاب به آنان نوشت و مسلم‏بن عقيل را بعنوان «برادر، پسرعمو و فرد مورد اطمينان خود» به آنان معرّفى كرد. مسلم در  نيمه شعبان از مكّه به كوفه رفت، در كوفه به تلاش وسيعى براى دعوت مردم به بيعت  با امام پرداخت. آن زمان والى كوفه نعمان‏بن بشير بود. حدود 18 هزار نفر با او به  نفع امام بيعت كردند.

جايگاه مسلم در كوفه پنهان بود. ابن زياد به كمك جاسوسان محلّ اختفاى او را پيدا كرد و به دستگيرى ميزبانش كه  «هانى» بود پرداخت. مسلم‏بن عقيل مجبور شد قيام خويش را پيش از موعد علنى كند. مسلم‏بن عقيل در كوفه، تنها و غريب و بى‏پناه ماند. شب به خانه طوعه رفت. جايگاه او براى ابن زياد معلوم شد. نيروهايى فرستاد، مسلم از خانه بيرون آمد و در كوچه‏ها و ميدان شهر، يك تنه با سربازان ابن زياد جنگيد تا آنكه گرفتار شد. او را به قصر ابن زياد بردند. پس از گفتگوهاى تندى كه ردّ و بدل شد، به دستور ابن زياد، او را بالاى قصر برده، سر از بدنش جدا كردند و پيكرش را به زير افكندند. شهادت مسلم‏بن عقيل، روز هشتم ذيحجه سال 60 (روز عرفه) بود. قبر مسلم در كوفه است.

مسلم‏بن عَوسَجه اسدى

اولين شهيد عاشورا كه در حمله نخست به شهادت رسيد. پيرمردى بزرگوار از طايفه بنى‏اسد و از چهره‏هاى درخشان كوفه و هواداران اهل‏بيت«ع» بود. در نهضت مسلم، نقش دريافت پول از هواداران و تهيّه سلاح براى نهضت را بر عهده داشت. در كربلا از ياران شجاع و فداكار امام بود. سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن ياراى جنگيدن با او را نداشتند، او را سنگباران كردند. چون مسلم به زمين افتاد، رمقى در تن داشت كه حسين‏بن على«ع» و حبيب‏بن مظاهر خود را به او رساندند.

مسلم‏بن كثيرازدى

از شهداى كربلا، در حادثه عاشورا، از كسانى بود كه به قصد حسين‏بن على«ع» از كوفه بيرون آمد و نزديكيهاى كربلا به آن حضرت پيوست و روز عاشورا در حمله نخستين به شهادت رسيد.

مُسَيّب‏بن نَجَبه فرازى

از ياران برجسته على‏عليه‏السلام بود. وى در قيام توّابين به خونخواهى شهداى كربلا، پس از كشته شدن سليمان بن صرد رهبر توّابين، پرچم نبرد را به دست گرفت و دليرانه جنگيد تا كشته شد. شهادتش در سال 65 هجرى در «عين  الوَرْده» بود.

مَشكور

نام پيرمردى از هواداران اهل‏بيت در كوفه كه مأمور نگهبانى از طفلان مسلم‏بن عقيل بود. وقتى پس از يك سال زندانى بودن محمّد و ابراهيم (پسران حضرت مسلم) فهميد كه آن دو از بنى‏هاشم و دودمان نبوّتند، آنان را مخفيانه از زندان آزاد كرد (گر چه دوباره گرفتار شده، به شهادت رسيدند). مشكور به خاطر اين خدمت به طفلان مسلم، از سوى ابن زياد احضار شد و به او پانصد ضربه تازيانه زدند. وى در زير تازيانه‏ها جان داد.

معاويه

معاويه‏بن ابى‏سفيان زمامدارى خودكامه و طاغوتى جبّار بود. پدرش ابوسفيان و مادرش هند جگرخوار از سرسخت ترين دشمنان اسلام بودند. از زمان عثمان، والى شام گشت و با على«ع» جنگيد و همواره عليه او توطئه مى‏نمود. حسن‏بن على«ع» نيز ناچار شد با معاويه قرارداد ترك مخاصمه امضا كند. معاويه به هيچ يك از تعهدات صلحنامه وفا نكرد.

امام حسين«ع» پيش از يزيد، با پدرش معاويه و بنى‏اميّه مخالف بود. خود معاويه هم مى‏دانست كه سيدالشهدا«ع» هرگز سازش نخواهد كرد. پس از مرگ معاويه در رجب سال 60 هجرى و هجرت امام به مكّه، كوفيان نامه به آن حضرت نوشتند و ضمن سپاس خداوند بر مرگ دشمن جبّار امام حسين«ع» از آن حضرت درخواست كردند به كوفه آيد.

مُنجِحْ، مولى الحسين«ع»

از شهداى كربلاست، نامش منجح‏بن سهم و در زمان امام مجتبى«ع» غلام آن حضرت بود. پس از وى غلام سيدالشهدا«ع» بود. منجح روز عاشورا پس از نبردى دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيد و از شهداى اوليّه بود.

مِنهال

منهال‏بن عمرو، يكى از هواداران اهل‏بيت بود كه در شام مى‏زيست. در روزهايى كه اسراى اهل‏بيت«ع» در خرابه شام بودند، روزى امام سجّاد«ع» بيرون آمد و با او برخورد كرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام، از مظلوميّت اهل‏بيت و شدايد دوران اسارت سخن گفت.

نافع‏بن هلال

از شهداى كربلاست. نافع، بزرگوارى دلاور، قارى قرآن، كاتب و از حاملان حديث و از اصحاب اميرالمؤمنين«ع» بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان در ركاب آن حضرت بود. وى از شخصيتهاى بارز كوفه به شمار مى‏رفت و پيش از شهادت مسلم‏بن عقيل، مخفيانه از كوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود، سپس همراه امام حسين«ع» به كربلا آمد. در كربلا همراه عباس«ع» در آوردن آب به خيمه‏ها مشاركت داشت. از جمله كسانى بود كه در سخنرانى پرشورى وفادارى خويش را نسبت به سيدالشهدا ابراز داشت. نافع، نام خود را روى تيرهاى زهرآگين خود مى‏نوشت و همواره با آنها تيراندازى مى‏كرد. روز عاشورا وقتى تيرهايش تمام شد، شمشير كشيد و بر سپاه كوفه تاخت، كوفيان با سنگ و تير، او را مورد ضربه‏هاى خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش شكست. او را محاصره كرده و زنده دستگير نمودند. شمر او را گرفته نزد مرسعد برد. سپس به دست شمر به شهادت رسيد.

نُعيم‏بن عجلان انصارى

از شهداى كربلاست. نعيم از طايفه خزرج بود و دو برادرش از ياران على«ع» و مدافعان آن حضرت در صفّين بودند. او از كوفه حركت كرد و در كربلا خود را به حسين«ع»رساند ساخت و روز عاشورا در حمله نخست شهيد شد.

وليدبن عُتبه

والى مدينه هنگام مرگ معاويه بود. يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ معاويه، از او خواست كه از امام حسين«ع» بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردنش را بزند.

وَهَب‏بن عبداللّه كلبى

از شهداى كربلاست، مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند. وهب كه اهل كوفه بود، در كربلا در ركاب امام حسين«ع» حضور داشت. روز عاشورا پس از حرّ و برير، به ميدان رفت. مادرش مشوّق او در رفتن به ميدان بود. وقتى پس از مقدارى جنگ، نزد مادرش برگشت كه: آيا راضى شدى؟ گفت: وقتى راضى مى‏شوم كه در ركاب حسين«ع» به شهادت برسى. دوباره رفت و جنگيد، همسرش هم چوبى برگرفت و به ميدان رفت. وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد.

هانى‏بن عُروه مرادى

از پيشگامان شهادت در نهضت حسينى بود كه پيش از مسلم‏بن عقيل به شهادت رسيد. پس از آنكه «ابن زياد» بعنوان والى و فرماندار جديد كوفه به اين شهر آمد، مسلم‏بن عقيل، پس از آنكه هزاران نفر باوى بيعت كرده بودند، خانه هانى را مقرّ پنهانى‏خويش قرار داد. چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم، هانى از زمينه‏سازان و چهره‏هاى مؤثّراست، او را دستگير، زندانى و شهيد كرد.

هانى، هنگام شهادت، 83 و به قولى 90 سال داشت. روزى به شهادت رسيد كه امام حسين«ع» از مكّه به طرف كوفه حركت كرد. قبر او در كوفه پشت قبر مسلم‏بن عقيل مشهور است.

هَفهاف‏بن مُهَنّد راسبى

از شهداى كربلاست. مردى دلير و تكسوار از شيعيان بصره و از ياران على«ع» كه وقتى خبر حركت امام را به سوى كوفه شنيد، از بصره به سوى كربلا حركت كرد. وقتى رسيد كه حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله كرد. عدّه‏اى را كشت و خود به شهادت رسيد.

يزيدبن ثُبيط(ثبيت) عبدى

از شهداى كربلاست. وى ده پسر داشت. پس از دريافت نامه سيدالشهدا«ع» كه خطاب به اهل بصره نوشته بود، همراه دو پسرش عبدالله و عبيداللّه از بصره آمدند و به علّت بسته بودن راهها با پيمودن بيراهه‏ها، در مكّه خود را به امام حسين«ع» رسانده، به كاروان او پيوستند. روز عاشورا پسرانش در حمله اوّل و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسيدند.

يزيدبن معاويه

خليفه جنايتكار اموى كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد. وى در سال 25 هجرى تولّد يافت. جوانى ميگسار، سگباز و اهل بوزينه بازى و عيّاشى بود. چون معاويه مرد، با او به عنوان خلافت بيعت كردند. يزيد نيز همچون پدرش، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجاد فساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت. به والى مدينه نوشت كه به زور از سيدالشهدا«ع» بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردن او را بزند. ننگها و آلودگيهاى يزيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. مدّت حكومت يزيد، سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در «حوارين» از اطراف دمشق مرد و در «باب الصغير» دمشق دفن شد.

يزيدبن مغفل جُعفى

از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه كه در كربلا به شهادت رسيد. وى در مكّه به كاروان حسينى پيوست و با آن حضرت به كربلا آمد و روز عاشورا در پيكار تن به تن با كوفيان، پس از كشتن عدّه‏اى از آنان به شهادت رسيد.


اصــطـلاحــات

اذن ميدان

رخصت و اجازه براى ميدان رفتن. رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به تن، افراد از فرمانده رخصت مى‏گرفتند تا به ميدان كارزار روند. در حماسه عاشورا، ياران سيدالشهدا«ع» براى رفتن به ميدان از آن حضرت، رخصت مى‏گرفتند. معمولاً اذن گرفتنشان با «سلام» بود، جلوى خيمه امام مى‏آمدند و به عنوان سلام وداع مى‏گفتند: السلام عليكَ يا ابن رسولِ‏الله. امام نيز در پاسخ مى‏فرمود: «وَعَلَيكَ السلام وَنَحنُ خَلْفَك» سلام بر تو، ما نيز در پى تو مى‏آييم.

الوِداع

بدرود گفتن، خدا حافظى كردن، سخن و نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر بر زبان مى‏آورند، به معناى «خدانگهدار». در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردى ديده مى‏شود. سيّدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع اوّل، آنگاه بود كه به خيمه‏ها آمد و از خواهرش زينب، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و  در اين وداع بود كه على‏اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد«ع» بود كه درون خيمه انجام گرفت. وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و  اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مى‏آمد براى خداحافظى به ميان اهل‏بيت آمد و  آنان را به صبر دعوت كرد. آمدن زينب«ع» از پى برادر و  بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه، پدر را و در خواستِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است. «روضه وداع» از سوزناكترين مرثيه‏هاى حادثه عاشوراست، و نيز وداع امام حسين«ع» با على‏اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب، با آن حضرت وداع مى‏كردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى‏شد.

امان نامه

امان دادن يعنى كسى را در حمايت خود گرفتن. «امان‏نامه» يا خطّ امان، نامه‏اى است كه در ضمن آن امان دهند. در فرهنگ عرب، امان دادن نيز مثل «جوار» و پناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى‏شد. به امانى كه مى‏دادند، حتّى نسبت به دشمن خويش، پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى مى‏دانستند. در كربلا نيز شمر، براى عباس«ع» امان نامه آورد ولى ناكام شد. براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسّط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان‏نامه گفتند: ما را به امان شما نيازى نيست، امان الهى بهتر  از امان ابن‏زياد است. قبل از روز عاشورا هم وقتى شمر  پشت خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را  اينگونه صدا زد: خواهر زادگان ما كجايند؟ عباس و جعفر و  عثمان  (فرزندان اميرالمؤمنين«ع») بيرون آمدند كه: چه  مى‏خواهى؟ شمر مى‏خواست به بهاى رها كردن حسين«ع» به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نيز در پاسخ  گفتند: لعنت خدا برتو و امان توباد. آيا به ما امان  مى‏دهى در حالى كه پسر پيامبر راامانى نيست؟

بانى

پايه‏گذار، مؤسّس. در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى، كسى‏كه بر پاى دارنده مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين«ع» و ديگر معصومين است. بانى مجلس معمولاً بنابه نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى‏زند.

پرده خوانى

نوحه خوانى براساس پرده‏اى كه به ديوار نصب مى‏كنند و روى آن تصاويرى از چهره‏هاى خوب و بد در تاريخ اسلام، بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه خوان، طبق صحنه‏هاى تصوير، اشعار و مراثى را مى‏خواند و مردم دور او جمع مى‏شوند و مى‏گريند.

ثارَاللّه

از القاب سيّدالشهدا«ع» كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى‏شود. يعنى خونِ خدا. در زيارت عاشوراست: «السلامُ عليك يا ثارَ اللّه و ابنَ ثاره» شدّت همبستگى و پيوند سيدالشهدا با خدا به نحوى است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام گيرى و خونخواهى اولياء خدا، تقاصّ نخواهد شد.

چاووش خوانى

چاووش، به معناى پيشرو لشكر و قافله است، كسى كه پيشاپيش قافله يا زوّار حركت كند و آواز خواند. در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنّتى، هنگام رفتن اشخاص از هرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا، خراسان يا سفر حج، اشخاصى به نام «چاووش خوان» اشعارى را با لحنى سوزناك و خاصّ مى‏خواندند. محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات بر پيامبر و اهل‏بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.

حمله اوّل

روز عاشورا، حمله‏اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام‏حسين«ع» انجام گرفت. اين حمله  كه با تيراندازى عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسين«ع» شروع شد، با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت. ياران سيدالشهدا«ع» هم دفاعى جانانه در مقابل اين  هجوم، از خود نشان دادند و نيمى از ياران امام (غير از  بنى‏هاشم) در  اين حمله نخست به شهادت رسيدند. عدّه  شهداى اين حمله را 41 نفر گفته‏اند.

خارجى

عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين«ع» داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است. يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين«ع» اين عنوان را بهانه و دستاويز قرار داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضدّ خليفه اسلامى مى‏پنداشت. سخنان امام حسين و اهل‏بيت او نيز در طول نهضت و پس‏از عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مى‏كردند تا پرده‏هاى غفلت را كنار زنند.

خامِسِ آل‏عبا

از لقبهاى سيدالشهدا«ع» است كه پنجمين نفر از «اصحاب كسا» است. اصحاب كسا عبارتند از پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين «عليهم السلام»

دسته‏هاى عزادارى

دسته: گروهى از مردم كه در جايى گرد مى‏آيند و يا با هم حركت مى‏كنند و كارى را انجام مى‏دهند. گروهى كه با تشريفات خاصّى در خيابانها و كوچه‏ها حركت مى‏كنند و با هم اشعارى مى‏خوانند؛ براى اقامه عزادارى سيدالشهدا و ائمّه ديگر. حركتشان بصورت سينه‏زنى يا زنجيرزنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت. اينگونه دستجات، براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام ويژه‏اى داشته‏اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به سوگوارى مى‏پرداختند. دسته‏هاى عزادارى، نوعى تشكّل را تمرين مى‏دهد كه بر محور امام حسين«ع» است. اين دسته‏ها و هيئتها، در افراد احساس مسؤوليت و شخصيّت و اعتماد به نفس را تقويت مى‏كند و به آنان نظم و نظام مى‏بخشد، آن هم با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميّت زور و اعمال قدرت.

دهه عاشورا

ده‏روز اول ماه‏محرّم را دهه‏عاشورا يا دهه‏محرّم مى‏گويند و در اين ايّام مردم اقدام به برپايى عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى‏كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و  تكيه‏ها و حسينيه‏ها رونق و شور بيشترى پيدا مى‏كند و  آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى‏آيد.

ذاكر

يادآورنده، كسى كه از مصايب اهل‏بيت مى‏گويد و مردم را مى‏گرياند، چه مدّاح باشد و چه واعظ و منبرى. «ذاكر اهل‏بيت»، عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مدّاحى و مرثيه خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميّتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى‏دارند و نقشه دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت، خنثى مى‏سازند.

رَجَز

شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى‏خوانند. رجز، هم براى تقويت نيرو و روحيّه خود بود، هم براى ترساندن رقيب. در كربلا نيز، حسين‏بن على«ع» و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مى‏خواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى‏خواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مى‏كردند و انگيزه جهادشان بود، كه در چه راهى و براى چه هدفى است و نشان دهنده يقين، ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.

زبانِ حال

جملاتى كه هنگام مرثيه‏خوانى، از زبان امام حسين«ع» و شهداى كربلا يا بازماندگانشان گفته مى‏شود، بى‏آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد.

زنجير زنى

از سنتهاى عزادارى در ايران است، در پاكستان و  هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است. مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متّصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزّى وصل مى‏شود «زنجير» نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و در هيأتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى، بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يا مجروح مى‏شود. غالبا اين مراسم با سنج همراه است.

زيارتنامه

متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين«ع» و  هريك از امامان معصوم و ذرّيه پاك پيامبر و شهداى اهل‏بيت خوانده مى‏شود. هر زائر مى‏تواند از پيش خود و  به  زبان خود، جملاتى و نيايش و دعايى را به‏عنوان زيارتنامه بخواند، ولى در منابع ما، متونى به نام «زيارتنامه»  نقل شده كه سند آنها به ائمّه مى‏رسد.

سُفره

اطعام و احسانى كه در خانه‏ها و تكيه‏ها، به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين«ع» به افراد مى‏دهند و اغلب در پى نذر و نياز، سفره مى‏گسترند. به تناسب كسى كه به نام او سفره پهن مى‏كنند، نام خاصّى به آن مى‏دهند، مثل سفره اباالفضل، سفره امام زين العابدين، سفره رقيّه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد.

سلام بر حسين«ع»

درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى‏آيد. به عربى گفته مى‏شود: «سلام الله على‏الحسين واصحابه». امام سجاد، امام صادق و ائمه ديگر، هنگام نوشيدن آب، از حسين«ع» ياد مى‏كردند. از خود سيدالشهدا (يا بعنوان زبان حال) نقل شده كه: شيعيان من! هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد.

سنگابخانه

محلّى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد، در ايّام عزادارى سيدالشهدا«ع» در آن نهاده مى‏شد و سقّاها، آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينه‏زنى بودند.

سينه‏زنى

از مراسم سنّتى عزادارى براى سيدالشهدا«ع» و ديگر ائمه مظلوم، كه همراه نوحه خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند، گاهى هم سينه خود را لخت كرده، بر آن مى‏زنند. اصل اين سنّت، بويژه در ميان عربها رواج داشته است. به فردى هم كه بر سينه خود زده، عزادارى مى‏كند، «سينه زن» مى‏گويند. اينگونه نوحه گرى، ابتدا بصورت فردى بوده، امّا با مرور زمان به شكل گروهى و دستجات سوگوارى درآمده است.

شام غريبان

به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مى‏شود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيه‏ها، با خواندن نوحه‏هاى غمگين، ياد اسراى اهل‏بيت را گرامى مى‏دارند. اين برنامه، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مى‏گيرد و بيشتر از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى‏شود.

شِبه پيغمبر

لقب على اكبر«ع» فرزند شهيد امام حسين «ع» است كه در ركاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد. وى از نظر چهره، شبيه پيامبر خدا بود.

عزادارى سنّتى

شيوه‏اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديرباز مطرح بوده و جنبه مردمى يافته است. اين شيوه، شامل مرثيه سرايى، نوحه‏خوانى، گريستن و گرياندن، تشكيل هيئتها و دسته‏هاى سوگوارى، سينه‏زنى، ذكر مصيبت، مجالس وعظ و روضه خوانى، و ... است. امام خمينى«ره» فرموده است: «ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى، حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى‏افتد، تأكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند ... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش، از طرف روحانيون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده‏هاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات مُعظَم و منظّم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى‏افتاد.»

علمدار

از لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا، پرچم لشكر امام بر دوش او بود. نقش علمدار در ميدان نبرد، مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مى‏شد. روز عاشورا، امام حسين«ع» ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد و براى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد.

قبر شش گوشه

مرقد و حرم ابا عبدالله الحسين«ع». چون آنكه على  اكبر«ع» پايين پاى آن حضرت دفن شده است، در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح قبر اضافه شده و شش گوشه دارد.

قربانى

قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود، فدا مى‏كنند. حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مأمور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قربانى كند، خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد. صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد، در آستان قرب و  رضاى الهى بود. امام حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود. حسين‏بن على«ع» قربانى اهل‏بيت بود. قربانى شدن و قربانى دادن، رمز پيروزى و عزّت است. حقيقت و  دين آنقدر ارزشمند است كه بايد قربانيانى چون حسين«ع» فداى آن شوند.

قمر بنى هاشم«ع»

لقب حضرت ابا الفضل«ع» يعنى، ماه بنى هاشم. اين لقب را امام حسين«ع» هم در خطاب به عباس مى‏گفت.

كربلايى

منسوب به كربلا، اهل كربلا، كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد، در قديم، رمز و نشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مى‏شود، به زيارت قبرامام حسين«ع» موفق شده است. همچنين در تعبير ادبى، به هر چه كه حال و هوا و  خصوصيّات قيام عاشورا را داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكل‏گيرد «كربلايى» مى‏گويند، مثل: امّت كربلايى، شور كربلايى.

كليددار

منصب رياست خدّام و حرم سيدالشهدا«ع»، اين منصب مقدّس، در قديم نسبت به خانه خدا هم وجود داشت و  اجداد و نياكان رسول خدا«ص» منصب كليددارى كعبه و  آب دادن به حاجيان و مهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعى قدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مى‏آمد. نسبت به مرقد مطهّر ائمّه و بويژه اباعبدالله الحسين«ع» نيز، اين منصب خاصّ، عنوان احترام آميزى بوده است و خاندانهايى به همين لقب شهرت يافته‏اند.

لعنت بر يزيد

از سنّتهاى شيعى، فرستادن درود و سلام بر حسين«ع» و لعنت بر قاتلان او هنگام آب نوشيدن است. امام صادق«ع» فرمود: هرگز بنده‏اى نيست كه آب بنوشد وحسين را ياد كند و قاتل او را لعنت كند، مگر آنكه خداوند، براى او صد هزار حسنه مى‏نويسد و صد هزار سيّئه از او محو مى‏كند.

مجالس حسينى

محفلها و مجلسهايى كه در سوگ حسينى و براى احياى خاطره عاشورا، در مساجد و حسينيّه‏ها و منازل، در ايّام عاشورا يا در روزهاى ديگر در طول سال برگزار مى‏شود و از پربركت‏ترين آثار شهادت اباعبداللّه«ع» و زمينه مناسبى براى تبليغ و موعظه و تقويت آگاهى مردم به دين است و در روايات نيز تأكيده شده كه چنين مجالسى همواره برپا شود.

مصباح هدايت

بيش از چهل لقب در روايات و كتب تاريخ و دعا براى سيدالشهدا«ع» نقل شده است. هر يك از اين القاب، گوياى  فضيلتى براى امام حسين«ع» است. يكى از آنها «مصباح هدايت» و «كشتى نجات» است. در حديث از رسول خدا«ص» روايت شده است كه در سمت راست عرش الهى نوشته است: «اِنَّ الحسينَ مِصباحُ الهدى و  سفينه‏النجاة».

مصيبت

رنج و سختى و بلا و گرفتارى كه به كسى مى رسد، حوادث ناگوار و پيش آمدهاى تلخ، آنچه در كربلا بر  اهل‏بيت گذشت، شهادت و اسارتى كه براى سيد الشهدا و  عترت پيامبر در عاشورا پيش آمد، حادثه شهادت هر يك از معصومين«ع» نيز مصيبتى است كه بر امّت اسلام وارد شده است كه در رأس آنها و بالاترين مصائب، عاشوراى حسينى است. به نقل كردن حوادث جانسوز كربلا در مجالس عزادارى «ذكر مصيبت» گفته مى‏شود.

مَقتل

هم به معناى محلّ قتل است، هم كتابى كه درباره شرح قتل و شهادت حسين‏بن على«ع» و واقعه كربلا نوشته شده باشد. به انگيزه زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و شهداى كربلا، از صدر اسلام تاكنون، همواره كتابهايى بعنوان «مقتل» نوشته شده و مى‏شود. به كسانى كه از روى اين كتابها مرثيه مى‏خواندند «مقتل خوان» گفته مى‏شد.

مَنزِل

جاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت. در سفرهاى قديم، هر مرحله و بخشى را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پياده مى‏پيمود، «منزل» مى‏گفتند. اين فاصله، گاهى سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.

بين مكّه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين«ع» در آنها فرود آمده يا از آنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است. منزلهاى بين مكه و كوفه چنين است: ذات عرق، حاجز، خزيمّيه، ثعلبيه، شقوق، شراف، نينوا، عذيب الهجانات، كربلا. پس از شهادت امام«ع» و انتقال اسراى اهل‏بيت به كوفه، آنان را از كوفه به شام حركت دادند، اين مسافت نيز منزلگاههايى داشت كه اهل‏بيت«ع» از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند.

نبرد تن به تن

از سنّتهاى جنگ در عرب، آن بود كه ابتدا دو حريف، از دو جبهه به ميدان مى‏آمدند، خود را معرفى كرده، رجز مى‏خواندند و به نبرد مى‏پرداختند. شهداى كربلا، برخى در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعى هم در حمله عمومى سپاه كوفه كه در اوايل درگيرى به اردوگاه امام تاختند، به شهادت رسيدند.

نَفَسُ المهموم

نام كتاب شيخ عباس قمى در مقتل سيدالشهدا«ع» است كه بر گرفته از حديث امام صادق«ع» است كه فرمود: «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلْمِنا تَسْبيحٌ» نفس كسى كه به خاطر مظلوميّت ما اندوهگين شود تسبيح است.

نوحه‏خوان

كسى كه در ايّام سوگوارى امامان براى دسته‏هاى سينه‏زن يا زنجير زن، اشعار مصيبت و نوحه و مرثيه را با آهنگ مخصوص مى‏خواند و عزاداران به آهنگ او سينه و زنجير مى‏زنند.

واعظ

موعظه كننده، سخنران، اندرزگو، كسى كه در مجالس حسينى و در مناسبتهاى مختلف دينى به منبر رفته و به موعظه و صحبت مى‏پردازد و در پايان هم مصيبت مى‏خواند. منبرى.

هَل مِن ناصر

آيا يارى كننده‏اى هست؟ فرياد استغاثه و ياريخواهى امام حسين«ع» در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران، فرزندان و خويشاوندان است. چون دشمن قصد حمله به خيمه‏هاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود، امام حسين«ع» اينگونه استغاثه كرد، شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرم شوند. نداى «هل من ناصر» حسين«ع» هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است و وجدانهاى بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مى‏خواند و به نصرت دين خدا و يارى ولىّ خدا مى‏طلبد.

هيئت

نوعى تشكّل مذهبى، بر محور عزادارى براى سيدالشهدا و ائمه عليهم‏السلام. مجموعه‏هايى از مردم هر محلّه، در شهرها يا روستاها كه براى سوگوارى و روضه‏خوانى نسبت به امام حسين«ع» بويژه در ايّام عاشورا تشكيل مى‏شود. امّا روز عاشورا، براى سينه‏زنى و عزادارى از حسينيّه يا محلّه بيرون مى‏آيند و به حرمها و امامزاده‏ها و تكيه‏ها مى‏روند. هر هيئت، نام خاصّ و پرچم و علامت ويژه دارد. هيئتهاى عزادارى، گاهى متوسّلين به يكى از ائمّه يا شهداى كربلا هستند. هيئت، نوعى سوگوارى گروهى است.

هَيْهاتَ مِنّا الذَّلّة

شعار عاشورايى حسين‏بن على«ع» و شعار همه آزادگانى كه زير بار ظلم نمى‏روند و سلطه جباران را نمى‏پذيرند. به معناى «ذلّت از ما دور است» و جمله‏اى است كه امام حسين«ع» در يكى از خطبه‏هايش روز عاشورا بيان فرمود، امام خمينى«ره» نيز در برابر تهديدهاى استكبار جهانى، در پيام خويش فرمود: «هيهات كه امّت محمّد«ص» و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلّت بار تن در دهند و هيهات كه خمينى در برابر تجاوز ديو سيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امّت محمّد«ص» و پيروان ابراهيم حنيف، ساكت و آرام بماند و يا نظاره‏گر صحنه‏هاى ذلّت و حقارت مسلمانان باشد.»

يالَثاراتِ الحسين«ع»

نداى خونخواهى حسين «ع». اين جمله، شعار ياوران حسين«ع» بود و شعار فرشتگانى است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان«ع» مى‏مانند. نيز، شعار حضرت مهدى«ع» است، هنگام قيام براى انتقام خون شهداى كربلا. همچنين شعار ياوران شهادت طلب امام زمان«ع» كه آرزوى مرگ در راه خدا دارند. در نهضت توّابين به رهبرى سليمان‏بن صرد نيز كه در سال 65 هجرى در كوفه قيام كردند، شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود.

يا مَنْصُورُ، اَمِتْ

شعار هواداران مسلم‏بن عقيل در كوفه بود. پس از دستگير شدن هانى و فاش شدن محلّ اختفاى حضرت مسلم بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد. پس از اين حادثه، مسلم‏بن عقيل شعار و نداى «يا منصور» سر داد. به نقلى چهار هزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد «يا منصور اَمِتْ»، گرد او جمع شدند و كاخ ابن زياد را محاصره كردند. ولى بتدريج، از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند. اين جمله، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود. معنايش اينست: اى يارى شده! بميران.

يومُ اللّه

از نامهاى روز عاشوراست، به معناى روز خدا. گر چه همه روزها و مكانها و زمانها از آن خداست، ولى گاهى زمان و مكان خاصّى به دليل اهميّت آن يا عظمت حادثه‏اى كه در آن اتفاق افتاده و به خاطر قدرت نمايى خداوند در آن روز، به خدا انتساب پيدا مى‏كند و «ماه خدا يا روز خدا» مى‏شود. در قرآن نيز از «ايّام الله» ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شده است،در روز عاشورا، حوادث مهمّى اتفاق افتاده كه مهمترين آن حماسه كربلا و شهادت امام حسين«ع» است. از رسول خدا«ص» درباره عاشورا و روزه آن پرسيدند، فرمود: عاشورا يكى از ايام الله است، هر كه خواست روزه بگيرد و هر كه خواست،نگيرد.

امام خمينى«قدس سره» نيز روزهايى همچون 22 بهمن، 15 خرداد و 17 شهريور و عاشورا را «يوم الله» مى‏داند.


گـــروههــا

آلُ اللّه

مقصود از آل‏الله و خاندان خدا، اهل‏بيت پيامبر«ص»اند. امام حسين«ع» خود و دودمان پيامبر را آل‏الله دانسته است، آنجا كه مى‏فرمايد:

«نَحنُ آلُ اللّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِه»، ما آل خدا و وارثان رسول خداييم. در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع» نيز  مى‏خوانيم:

«السلام عليكم يا آلَ اللّه». اين زيارت، به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است. اين تعبير، بخاطر شدّت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع» با خداوند و  دين اوست و گويا خدايى‏اند و از دودمان خدا.

آل ابى‏سفيان

خاندان و دودمان ابوسفيان. ابوسفيان‏بن حرب، بزرگ طايفه بنى‏اميّه بود. خودش‏و دودمانش با بنى‏هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند. ابوسفيان در لشكركشيها بر ضدّ اسلام شركت داشت. پسرش معاويه، با على و امام حسن«ع» جنگيد، نوه‏اش يزيد، حسين‏بن على را در كربلا كشت. نسل ابوسفيان ضد توحيد بودند.

آل‏زياد

از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده‏اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت‏اند، «آل‏زياد»ند (وَالعَنْ ... آلَ زيادٍ وَ آلَ مَروانَ اِلى يَومِ القيامه). نسل ناپاك «زياد»، دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است. عبيدالله‏بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين را در كربلا كشت، فرزند همين زياد است.

آل‏عقيل

جمعى از فرزندان عقيل، چه فرزندان خود او يا نوه‏هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند. پيشتر نيز مسلم‏بن عقيل، فداى دين خدا و راه حسين«ع» شده بود. دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند. روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى‏رفتند، امام دعايشان مى‏كرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آل‏عقيل را به مقاومت دعوت مى‏كرد و به بهشت مژده مى‏داد. عقيل‏بن ابى‏طالب، برادر اميرالمؤمنين«ع» بود و آل‏عقيل، عموزادگان امام حسين«ع» به شمار مى‏رفتند.

آل‏مروان

دودمان مروان‏بن حكم كه از تيره بنى‏اميّه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از خشن‏ترين و  عنودترين دشمنان اهل‏بيت و امام حسين«ع» بود و نزد پيامبر و مردم‏ملعون و مطرود و تبعيد شده بود. در زيارت عاشورا «آل‏مروان» نيز همچون آل‏زياد و آل‏ابى سفيان و  بنى‏اميّه مورد لعن قرار گرفته‏اند.

ازْد

نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب، كه ابتدا در يمن مى‏زيستند، سپس به مكانهاى مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان  «ازدالعراق» گفته مى‏شد و ساكن كوفه شدند. انصار شاخه‏اى از همين قبيله‏اند. تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين قبيله بودند.

اسراى اهل‏بيت«ع»

بازماندگان كاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته، به كوفه، سپس به شام بردند. اسيران، تعدادى از دودمان پيامبر«ص» بودند، برخى هم همسران يا فرزندان شهداى ديگر كربلا. زنان بنى‏هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه بازگشتند. به اسيرى گرفتن افرادى از اهل‏بيت«ع» هم بر خلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول‏اللّه«ص» به شمار مى‏آمد. امّا امويان بر اساس كينه‏اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند، چنان كردند. حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام» دو چهره بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه‏هاى خويش، امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرّفى كردند.

اصحاب امام حسين«ع»

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيدالشهدا«ع»، نمونه بارز آگاهى، ايمان، شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده و خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا، فضيلتهايى چون وفاى به عهد، بذل جان در نصرت حجت خدا، وفادارى به امام و ... را يادآور مى‏شود.

آنان كه  در ركاب سيدالشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعى از بنى‏هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخى در مكّه و طول راه به وى پيوستند، برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كسانى هم در راه نهضت حسينى، پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند. از نظر سن و سال، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع» از بنى‏هاشم و ديگران اينهاست: على اكبر، عباس‏بن على، قاسم، عون‏بن على، عبدالله‏بن مسلم، عون و محمد (پسران زينب كبرى)، وهب، عمروبن قرظه، بكيربن حرّ، عبدالله‏بن عمير، نافع‏بن هلال، سيف‏بن حارث، اسلم، عمروبن جناده، مالك‏بن عبد و... . ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا«ع» شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر  ساخت.

اهل‏بيت«ع»

منظور، دودمان پاك رسول خدا«ص» و اصحاب كساء و  ذرّيه مطهّر پيامبر اسلام است. امام حسين«ع» و برادران و  خواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند، اهل‏بيت محسوب مى‏شوند كه در پى شهادت آن امام، به اسارت رفتند. محبّت ورزيدن به اهل‏بيت پيامبر، سفارش خدا و رسول است. در قرآن كريم، اجر رسالت پيامبر، مودّت با اهل‏بيت دانسته شده است. طبق روايات، اطاعت ائمه فرض است و مودّتشان لازم و  نافرمانى آنان گناه، و هر كه با محبّت آنان بميرد، شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جواز عبور از صراط. دشمنشان، دشمن خداست.

بنى‏اسد

نام طايفه‏اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا، پس از رفتن سپاه عمر سعد، عدّه‏اى از آنان براى دفن اجساد مطهّر شهداى اهل‏بيت به كربلا آمدند و چون اجساد را نمى‏شناختند، متحيّر بودند. در آن هنگام، حضرت سجّاد«ع» آمد و پيكر اهل‏بيت و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را يارى كردند و براى خويش، افتخار آفريدند.

بنى‏اُميّه

طايفه‏اى از قريش، كه  همواره با بنى‏هاشم مخالف و كينه توز بودند. با پيامبر به نحوى، با على«ع» به نحو ديگر و با امام حسن و امام حسين و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مى‏ورزيدند. يزيد و معاويه از نسل اينان بودند كه آن دشمنيها را با على و آل‏على نشان دادند. در زيارت عاشورا، از آل‏ابوسفيان، آل‏زياد، آل‏مروان و بنى‏اميّه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته‏اند.

بنى‏هاشم

فرزندانِ هاشم‏بن عبدمناف، جدّ اعلاى رسول خدا. به اهل‏بيت پيامبر، به همين جهت «بنى‏هاشم» گفته مى‏شود. بنى‏اميّه، از آغاز با بنى‏هاشم، مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت، در دورانِ ائمّه نيز ادامه داشت.

توّابين

توبه كنندگان، لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا، شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين«ع» پشيمان شدند و توبه كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيدالشهدا ديدند. سليمان‏بن صرد خزاعى را كه از چهره‏هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده، در خانه او گرد آمدند و هم‏پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند. آغاز تصميمشان در سال 61 هجرى بود، ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند. در اين مدّت، با جذب افراد به گروه خويش و تهيّه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت، پس از مدّتى سازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و رو به شام نهادند و به عين‏الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردى شديد داشتند. پس از چندين روز نبرد سرانجام سران نهضت، از جمله سليمان‏بن صرد كه آن هنگام 93  سال از عمرش مى‏گذشت به شهادت رسيدند.

حواريّون حسين«ع»

هر امامى، تعدادى ياران ويژه داشت كه به «حواريّون» تعبير شده است و روز قيامت ندا مى‏شوند و برمى‏خيزند. طبق حديث امام كاظم«ع» همه شهداى كربلا حواريّون امام  حسين«ع»اند كه در قيامت برمى‏خيزند.

كوفيان

مردم كوفه در تاريخ به بى‏وفايى و سست عهدى شهرت يافته‏اند، در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيز گفته مى‏شد كه «ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند». از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى، تناقض در رفتار، نيرنگ و تزلزل، فرصت طلبى، اخلاق ناپسند، طمع و آزمندى بود. همينها سبب شد تا على«ع» از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى«ع» بى‏وفايى ببيند و مسلم‏بن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيدالشهدا«ع» نزديك كوفه در كربلا در محاصره سپاه كوفه لب تشنه جان دهد.

هفتاد و دو تن

معروف است كه تعداد ياران و همراهان سيدالشهدا«ع» كه روز عاشورا در ركاب آن حضرت شهيد شدند، هفتاد و دو تن بود. امّا در منابع مختلف، آمار كشته شدگان و سرهاى شهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد، بيش از آن را نشان مى‏دهد، حتّى تا نود نفر هم ياد شده است.

يزيديان

وابستگان و پيروان يزيد، چه در فكر و چه در عمل، چه درگذشته و چه عصر حاضر. همه هواداران يزيد و عمل كنندگان در آن راه، از دودمان يزيد و «آل يزيد» محسوب مى‏شوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند. همه كسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اوّلين و آخرين هر كس كه از آنان پيروى و تبعيّت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كرده يا رضايت داشته باشد، مورد لعن قرار گرفته‏اند، نيز همه آنان كه ماجراى عاشورا را شنيده و به آن راضى شدند، تا روز قيامت، همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق: امروز صهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن«يزيديان» اند.


ابـزار و وسـايل

پيراهن كهنه

از قساوتهاى دشمنان در كربلا، عريان نهادن جسم حسين«ع» بر روى خاك بود. امام، براى پيشگيرى از اين ظلم، روزعاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت، كنار خيمه‏ها آمد و از خواهرش زينب، جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و برتن پوشيد تاكسى پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نكند و به طمع آن لباس، او را عريان نسازد، امّا آن را پس از شهادت امام از تن او در آوردند و حسين را عريان در كربلا نهادند.

تَوغ

از جمله وسايل تزيينى دسته‏هاى عزادارى است و سابقه آن به دوران صفويّه مى‏رسد. پايه‏اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق، زبانه بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مى‏بندند و مانند علمات، يك نفر آن را حمل مى‏كند. در عصر صفويّه، توغ از تجهيزات دسته بود، امّا زبانه نداشت. اكنون توغها داراى زبانه هستند . هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاصّ از ايّام محرّم، آنها را جامه (لباس) مى‏كنند .

تير سه شعبه

تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين«ع» نشست. پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين«ع» داشت، لختى براى استراحت ايستاد. ناتوان شده بود. سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن جستن كرد. امام خواست كه با جامه، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست. حضرت تير را از پشت‏سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تا رسول خدا را با چهره‏اى خون آلود ديدار كند.

جامه سياه

رسم است كه در سوك عزيزان، لباس سياه مى‏پوشند. در ايام محرّم نيز عزاداران در عزاى سيدالشهدا، هم خود لباس سياه مى‏پوشند، هم مساجد و تكايا و سر در خانه‏ها و  ساختمانها را سياهپوش مى‏كنند. چون امام حسين«ع» شهيد شد، زنان بنى‏هاشم سياه پوشيدند و عزادارى كردند و  امام سجاد«ع» براى سوك و ماتم آنان غذا تهيّه مى‏كرد. رنگ سياه، چه در لباس، چه در پرچم و كتيبه، نشانه سوگوارى و داغدارى است.

خَلخال

نوعى زينب ساقه پا، حلقه‏اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند، به نقل فاطمه دختر امام حسين«ع»، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام، به خيمه‏ها حمله‏ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال، از پاهاى او در آوردند و بردند.

خَيزَران

چوب و تركه‏اى كه يزيد، با آن‏بر سر بريده امام حسين«ع» اشاره مى‏كرد و بر لب و دندان او مى‏زد. ابوبرزه اعتراض كرد كه: اى فاسق! چوبت را از لبهاى حسين«ع» بردار، به خدا من‏لبهاى پيامبر را ديدم‏كه جاى اين چوب را مى‏بوسيد.

ذوالجَناح

بالدار، نام اسب حسين‏بن على«ع» كه روز عاشورا بر آن نشسته بود. از آن جهت كه اين اسب، رهوار و تندرو بوده است، به آن ذوالجناح مى‏گفته‏اند. اين اسب، پس از شهادت آن حضرت، از پيكر وى دفاع مى‏كرد و به سواران دشمن حمله مى‏نمود و به اين طريق، تعدادى را كشت. سيدالشهدا تا آخرين حدّ و لحظه توان خود، سوار بر اين اسب بود و مقاومت و جنگ مى‏كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد.

زِرِه

پوششهايى كه از ميخچه يادانه‏هاى كوچك زنجير گره‏دار ساخته شده و جنگاوران در رزم بر تن مى‏كردند، تا از آسيب ضربه شمشيرها و نيزه‏ها محفوظ بمانند. در تعزيه و شبيه‏خوانى هم مورد استفاده قرار مى‏گيرد، همراه با شمشير، سپر و كلاه خود، كه نمايشگر صحنه‏هاى عاشورا باشد.

ضَريح

محفظه‏اى كه روى قبر مطهّر سيدالشهدا«ع» و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد. در فرهنگ دينى، ضريح قبور اولياء خدا مقدّس و متبرّك است و آن را مى‏بوسند و كنارش به زيارت مى‏پردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختن ضريح، ظريفكاريهاى جالبى دارند.

عُقاب

در ادبيات مرثيه، اسبى كه على اكبر«ع» بر آن مى‏نشست، «عقاب» خوانده شده است و گويند كه پيش از او، از آن حسين‏بن على«ع» بود، چون ذوالجناح زير پاى آن حضرت قرار گرفت، عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند. در شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات، آب به خيمه‏ها آورد. ظهر عاشورا نيز على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت. پس از مجروح شدن على اكبر، اسب مى‏خواست او را به خيمه‏ها بياورد، ولى بسبب لشكر بسيار در ميدان، پيكر مجروح على اكبر را به سمت سپاه كوفه برد، و اين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند.

علامت

از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين«ع» كه در هيئتها و دسته‏هاى مذهبى به كار گرفته مى‏شود. علامت به معناى نشانه است. اين علامتها هم نشانه‏هاى گروههاى عزادار محسوب مى‏شده است. به آن  علمات هم مى‏گويند.

عَلَم، عَلَمات

نام علم و علامت خاصّى است كه هر هيئت و دسته، ويژه خود دارد و آن را از دسته‏هاى ديگر متمايز مى‏سازد.

كتيبه

پارچه‏هايى سياه كه مزّين به اشعار «محتشم كاشانى» يا ديگران است و با خط نستعليق نوشته شده و در ايّام محرّم و ساير روزهاى سوگوارى، مساجد، حسينّيه‏ها، تكايا و مجالسى را كه در آنها اقامه عزا مى‏شود، سياهپوش مى‏كنند. در اين‏اشعار، اغلب‏از همان تركيب‏بند معروف محتشم (باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است) استفاده مى‏شود.

مَشك

ظرف نگهدارى آب در قديم. در نبرد عاشورا نيز همچون همه جنگهاى قديم، از مشك بعنوان ظرفى براى برداشتن و نگهداشتن آب در سفر و اردوگاه استفاده شد. در فرهنگ عاطفى عاشورا، «مشك» مظهر سقايى اباالفضل«ع» است، چرا كه او آبرسان خيمه‏ها و سقاى اطفال امام حسين«ع» بود. روز عاشورا هم مشك خالى به دوش گرفت و به فرات رفت و آن را پر از آب كرد و در راه آوردن آب به خيمه‏ها، راه را بر او بستند. دستانش قطع شد و مشك آب سوراخ گشت و عباس«ع» هم به شهادت رسيد.

نى، نيزه

نيزه سلاحى معروف كه چوبى باريك است و استوانه‏اى شكل، مانند نى كه در سر آن پيكانى نصب كرده‏اند، در عاشورا، هم به عنوان سلاح جنگ به كار گرفته مى‏شد، هم سر شهدا را بر نوك نيزه‏ها كردند و به دربار بردند و در شهرها گرداندند.


اشياء و پديده‏ها

آب

در حادثه كربلا، آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند. كاروان اباعبدالله، كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفتند و آب را به روى امام حسين«ع» و اهل‏بيت و اصحابش بستند و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع» را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند. به نقل مورّخان، از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات، خيمه‏گاه امام در مضيقه بى‏آبى قرار گرفت و كودكان اهل‏بيت را با ديدن رود فرات، تاب تحمّل عطش كمتر مى‏شد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.

وقتى امام سجاد«ع» نيز پيكر امام را دفن كرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت: «هذا قبرُ الحسينِ بن على بن ابى‏طالب، الّذى قَتلوهُ عطشانا». اين قبر حسين بن على است، كه او را لب تشنه كشتند.

از آب هم مضايقه كردند كوفيان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد

خاتم ز قحط آب، سليمانِ كربلا

تُربت

خاك قبر امام حسين«ع». خداوند، به پاس فداكارى عظيم امام حسين«ع» و شهادتش در راه احياى دين، آثار ويژه و احكام خاصّى در تربت مقدّس سيدالشهدا و خاك كربلا قرار داده است. تربت خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك است، الهام بخش فداكارى و عظمت روح و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است. از اين‏رو، هم سجده بر آن تربت مستحبّ است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت، فضيلت بسيار دارد، هم شفا دهنده بيمارى است، هم شايسته است كه هنگام دفن ميّت، اندكى تربت همراه او گذاشته شود، هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است.آنچه به تربت سيدالشهدا قداست و كرامت بخشيده، همان خون حسين«ع» و شهادتِ ثارالله است كه الهام بخش حريّت وراد مردى و فداكارى در راه خداست.  شهيد مطهرى مى‏نويسد: «... تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است، ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى، قرابت كوچكى، همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد، اجر و ثواب تو صدبرابر مى‏شود.»

تسبيح تربت

تربت سيدالشهدا«ع»، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشى، هم مورد سجود قرار مى‏گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيّه مى‏شود.حضرت زهرا«ع» از تربت حمزه سيدالشهدا، تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن، ذكر تسبيحات مى‏گفت، مردم هم‏چنان كردند. چون حسين«ع» شهيد شد، به خاطر مزيّت و فضيلت تربت او، اين كار درباره تربت قبر آن  امام شهيد انجام گرفت. پس از شهادت امام حسين، از تربت قبر او تسبيح فراهم مى‏كردند.

خون

خون، عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن، جان هم نيست. با اين حساب، كسى كه حاضر باشد از «خون» خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازى است و اين همان «شهادت طلبى» است كه از الفباى «فرهنگ عاشورا»ست. اينكه سيدالشهدا«ع» در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود: هر كس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود، اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است. قداست خون شهيد نيز از همين جاست، چرا كه او با خدا معامله مى‏كند و حقّ اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين ريخته مى‏شود، آمرزيده شود.

خون تازه

در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين«ع» عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانه‏هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدّتها باقى بود. يكى از اين علايم و آثار، خون تازه (دمِ‏عبيط) بود. در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام، در بيت المقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مى‏داشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد. بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريه آسمان و زمين در سوگ اباعبداللّه«ع» به حساب آمده است.

مُهر كربلا

مهر، قطعه‏اى كوچك از گل، معمولاً به شكل مكعّب مستطيل يا استوانه‏اى كه نمازگزاران، بر زمين مى‏نهند و به جاى خاك، پيشانى به هنگام سجده بر آن مى‏گذارند. مهر و تسبيحى كه از تربت سيدالشهدا ساخته شود و بر آن نماز، يا با آن ذكر گفته شود، فضيلت بسيار دارد. امامان و اولياء و علماء چنين مى‏كردند. امام صادق«ع» سجده بر تربت امام حسين«ع» مى‏كرد.

نامه

نامه‏هايى كه در مدّت اقامت امام حسين«ع» در مكّه، از كوفه براى آن حضرت فرستادند و دعوت به كوفه كردند، بسيار بود. تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفته‏اند. نامه‏ها برخى بصورت فردى بود، برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار. نامه‏هاى سيدالشهدا«ع» به آنان نيز اغلب، پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى و مبارزه بود.

نَعش

پيكر بى‏روح، جسد. در كربلا امام حسين«ع» بر سر نعش شهدا حاضر مى‏شد. اهل‏بيت امام حسين«ع»، پس از عاشورا كنار نعش شهيدان آمدند و گريه و عزادارى كردند. در مراسم تعزيه و شبيه‏خوانى هم كه اشخاص، نقشهاى مختلفى به عهده مى‏گيرند، برخى هم در نقشِ «نعش» در ميدان برزمين مى‏افتند.


حــادثـه‏هـا

آتش‏زدن خيمه‏ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمه‏هاى امام حسين«ع» و اهل‏بيت او در روز عاشورا بود. پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمه‏ها پرداختند، زنها را از خيمه‏ها بيرون آوردند، سپس خيمه‏ها را به آتش كشيدند. اهل حرم، گريان و پابرهنه در دشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.

اربعين

اربعين به چهلمين روز شهادت حسين‏بن على«ع» گفته مى‏شود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنّتهاى مردمى، گراميداشت چهلم مردگان است كه، به ياد عزيزِ فوت شده خويش، خيرات و صدقات مى‏دهند و مجلس ياد بود برپا مى‏كنند. در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى برپا مى‏كنند و همراه با دسته‏هاى سينه‏زنى و عزادارى به تعظيم شعائر دينى مى‏پردازند. در شهر كربلا، اربعين حسينى عظمت و شكوه خاصّى دارد و دسته‏هاى عزادار، مراسمى پرشور برپا مى‏كنند.

در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»، جابربن عبدالله انصارى و عطيّه عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيدالشهدا شدند. بنابه برخى نقلها، در همان اربعين، كاروان اسراى اهل‏بيت«ع» در بازگشت از شام و سر راه مدينه، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است. در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز، سنّت احياى اربعين تأثير مهمّى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قـم  (در تاريخ 19 دى 1356 ش) مردم مسلمانِ تبريز قيام كردند و شهيد دادند. در اربعين شهداى تبريز، شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست، تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال 1357 ش به پيروزى رسيد. اين به بركت الهام‏گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه ملّت قهرمان ايران، از عاشورا گرفته بود.

بستن آب

شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ، براى از پاى در آوردن او. در حادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد، از رسيدن آب به خيمه‏گاه امام حسين«ع» جلوگيرى كردند. اين كار كه به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روزعاشورا انجاميد، از سوزناكترين حادثه‏هاى كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.

تاسوعا

روز نهم ماه محرّم. تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره نيروهاى كوفه بودند. روزى بود كه آب را به روى اهل‏بيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد. تهديدهاى سپاه عمر سعد، جدّى‏تر و حالت تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر شد. عصر روز تاسوعا، ابن سعد با دستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود، آماده جنگ با حسين«ع» شد. گروهى از سپاه كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند.

تخريب قبر امام حسين«ع»

الهام بخشى تربت خونين سيدالشهدا«ع» در راه مبارزه با ستم، سبب شد كه شيعه، همواره مرقد آن شهيد را تكريم و برگرد آن تجمّع كند. توصيه‏هاى اكيد ائمّه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين«ع» اين شور و الهام را مى‏افزود. همين سبب شد كه حكّام ستمگر همواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند. متوكّل عباسى، پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان داده بود كه: هركس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد، بكشيد. به امر متوكّل، هفده بار قبر حسين«ع» را خراب كردند. به متوكّل خبر دادند كه مردم در سرزمين «نينوا» براى زيارت قبر حسين«ع» جمع مى‏شوند و از اين رهگذر، جمعيّت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود. متوكّل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيّت تعدادى از لشگريان مأموريّت داد تا مرقد مطهّر را بشكافند و مردم را متفرّق ساخته، از تجمّع بر سر قبر آن حضرت و  زيارت قبر او جلوگيرى كنند.

وهّابيان نيز در سال 1216 ه . ق. به كربلا حمله كردند و  اين تهاجمها، ده سال ادامه داشت. هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهّر را خراب كردند. در عصر حاضر نيز، حكومت بعثى عراق، براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان اين سرزمين، در سال 1370 ش. با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون كشيد و با توپخانه، گنبد و بارگاه امام حسين«ع» را مورد هجوم قرارداد. اين پس از قيام مردمى بر ضدّ حكومت «صدّام» بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرّف در آوردند و رژيم عراق، براى باز پس گيرى آنها از دست انقلابيون، با خشونت تمام وارد ميدان شد و ساختمان حرم اميرالمؤمنين و سيدالشهدا و حضرت اباالفضل و گنبد و دربها و ضريح، آسيب ديد.

خروج مختار

مختاربن ابى عبيده ثقفى، پنج سال پس از حادثه كربلا و  يك سال پس از نهضت توّابين، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين«ع» و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران حادثه عاشورا بود. قيام او و خونخواهى‏اش موجب خرسندى ائمّه بود.

مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبدالله‏بن مطيع را كه كارگزار عبدالله‏بن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار «يا منصورُ اَمِتْ» و «يا لَثاراتِ الحسين» بود. درگيريهاى سختى در محلّه‏ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد. اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع، يكايك قاتلان حسين«ع» را دستگير مى‏كرد و مى‏كشت. مختار، هجده ماه حكومت كرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سنّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان عبدالله‏بن زبير به شهادت رسيد.

شب عاشورا

شب دهم محرّم سال 61 هجرى. امام حسين«ع» و يارانش با نيايش و نماز، به آماده‏سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند، شب عاشورا را امام حسين«ع» از سپاه كوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب، براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را در سخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.

عاشورا

روز دهم محرّم، روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا. در فرهنگ شيعى، به خاطر واقعه شهادت امام حسين«ع» در اين روز، عظيمترين روز سوگوارى و ماتم به حساب مى‏آيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل‏بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مى‏پرداختند، امّا پيروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا مى‏نشينند و بر كشتگان اين روز مى‏گريند. امامان شيعه، ياد اين روز را زنده مى‏داشتند، مجلس برپا مى‏كردند، بر حسين‏بن على«ع» مى‏گريستند، آن حضرت را زيارت مى‏كردند و به زيارت او تشويق و امر مى‏كردند و روز اندوهشان بود.

از قرنها پيش، «عاشورا» بعنوان تجلّى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسين‏بن على«ع» در اين روز، با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزّتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دين حكومت ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى و حرّيت مبدّل ساخت. امام حسين«ع» كه به دعوت اهل كوفه از مكّه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابى بپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد، پيش از رسيدن به كوفه، در كربلا به محاصره نيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلّت تسليم و بيعت با حكومت غاصب و ظالم يزيدى را بپذيرد، سپاه كوفه با او جنگيدند. حسين و يارانش روز عاشورا، لب تشنه، با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند.

غارت خيمه‏ها

پس از شهادت حسين‏بن على«ع»، سپاه عمر سعد به خيمه‏هاى اهل‏بيت حمله كردند و به غارت پرداختند. زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند. پس از آن خيمه‏ها را آتش زدند.

محاصره امام حسين«ع»

هدف امام حسين«ع» رسيدن به كوفه و پيوستن به هواداران در آن شهر بود، تا بر ضدّ امويان قيام كنند. ابن زياد (والى كوفه) هم مى‏دانست كه اگر امام، پاى به كوفه بگذارد، كنترل شهر از دست بيرون خواهد شد. اين بود كه مانع ورود امام به كوفه شد. سپاه هزار نفرى را به فرماندهى حرّبن يزيد سر راه آن حضرت فرستاد، پس از گفتگوها، كاروان امام و سپاه حرّ همچنان پا به پاى هم پيش مى‏آمدند. تا به «نينوا» رسيدند. امام به اجبار در آن منطقه فرود آمد. اين حادثه در روز پنج‏شنبه دوّم محرّم سال 61 هجرى بود. فرداى آن روز، عمرسعد با چهار هزار نفر از كوفه رسيدند. در پى اين محاصره، از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مى‏كردند و راهها كنترل مى‏شد. برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند، با استفاده از تاريكى شب يا از بيراهه بود.

محرّم

نام نخستين ماه از ماههاى دوازده گانه قمرى. علّت نامگذارى اين ماه به محرّم، آن بوده كه در ايّام جاهليّت، جنگ در اين ماه را حرام مى‏دانستند و روز اوّل محرّم را اوّل سال قمرى قرار مى‏دادند. امّا بنى‏اميّه با ريختن خون سيدالشهدا در اين ماه و پديد آوردن حادثه كربلا، احترام ماه حرام را نگه نداشتند. در دوّم ماه محرّم الحرام سال 61 هجرى، كاروان اباعبدالله«ع» وارد كربلا شد و اردو زد. بتدريج بر سپاه كوفيان كه آن حضرت را محاصره كرده بودند افزوده شد. روز نهم ماه محرم «تاسوعا» نام دارد و روز دهم آن «عاشورا»، روز شهادت سيدالشهدا و ياران و فرزندانش در كربلاست.

از آنجا كه ماه محرّم، يادآور حادثه كربلا و عاشوراست، فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مى‏سازد و پيروان و شيفتگان امام‏حسين«ع»، از اوّل محرم، محافل و مجالسى را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزادارى مى‏پردازند.

واقعه حَرّه

واقعه حرّه، قيام مردم مدينه برضدّ حكومت يزيد بود. پس از شهادت حسين‏بن على«ع»، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم و ظلم عمّال او را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتكاريهاى حكام آگاه ساختند. اهل مدينه شوريدند و والى مدينه و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند. خبر قيام مردم مدينه، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد. وى سپاهى انبوه را تحت فرمان «مسلم به عقبه» به مدينه گسيل داشت. مهاجمان در منطقه «حرّه واقم» فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به كشتار و غارت پرداختند. مردم به حرم پيامبر«ص» پناه بردند.  لشكريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند. كشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند. واقعه حرّه در 28 ذيحجّه سال 63 هجرى اتفاق افتاد. اين قيام كه به قيام حرّه، حرّه واقم، قيام اهل مدينه و... هم معروف است، از پيامدهاى حادثه عاشورا محسوب مى‏شود.



[1] ـ از انتشاراتِ «نشر معروف»، قـم، قطع وزيرى، سال 1374 ش، چاپ اول .

[2] ـ صحيفه نور ، ج 13 ، ص 65 .